سخنی با خوانندگان ـ 3
با توجه به اهمیت مبحث فضا در مبانی نظری معماری، موضوع اصلی یادداشتهای آذرماه به فضای معماری اختصاص داده شده بود. در طول این ماه ده یادداشت در زمینههای مرتبط با فضای معماری ارائه گردید و مباحث مربوط به رابطه فضا و زمان، زمینه مناسبی برای بحث و تبادل نظر میان من و چند تن از دوستان وبلاگنویس فراهم آورد. امیدوارم در مورد سایر موضوعات نیز چنین بحثهایی برای رسیدن به نتایج شفاف و قابل استفاده صورت پذیرد.
در آغاز این ماه نیز همچون ماههای قبل نگاهی خواهیم داشت به نظرات خوانندگان یادداشتهای آبان ماه:
Bahram Hooshyar Yousefi(پنجشنبه، 6 آذر 1382، ساعت 23:3): ببینید این را که قرمودید به نوعی تکرار ادعا است یعنی که شما میگویید: « اگر بخواهیم معیاری برای موفقیت یک معمار در فرمبخشی به یک ایده قائل شویم، آن معیار همانا توانایی معمار در تلفیق مفاهیم و ایدهها با عناصر و جنبههای فیزیکی معماری و هدایت این مفاهیم در راستای تأمین اهداف کالبدی کارکردی معماری است.» خوب... این را که گفتید به نوعی همان تعریف معماری است و به اعتبار نتیجه، نمی توان از آن جواب را مستفاد کرد... سوال این است که معیار سنجش موفقیت یا اصولا به قول فرنگی ها ریت دادن به این که فلان معمار در کپچرایز یا اسکپچرایز یک ایده موفق بوده چیست ... آن گونه که شما اعلام کردید حتی لزوم کانسپچوال کار کردن هم منتفی است چرا که یک معمار میتواند ینایی زیبا ( حال در مفهوم عامیانه و یا والا ) داشته باشد، کاربری را هم ببیند ولی ایده نداشته باشد... اصلا بیاییم بگوییم این ایده چیست ... یا ما معماری را به مثابه یک رسانه میبینیم و یا نمی بینیم ( یادداشتی در این ارتباط دارم در بلاگ ) ... اگر که نمیبینیم که هش . اگر میبینیم تین نقض غرض میشود که بگوییم :«...حتی اگر مشاهدهکننده ایده طراح را تشخیص ندهد...»... در کل فکر کنم با این سبک و سیاق ماه آینده این مامنت را پاسخ میدهید... در ضمن وبلاگ خوبی دارید ... از شما به دلیل حضورتان در محیط وبلگ سپاسگذارم ...
1. ما در ابتدا باید این مسأله را روشن کنیم که آیا ایده را به عنوان ابزاری برای خلق معماری میپذیریم یا اینکه ایده را یکی از ضروریات طراحی معماری به شمار میآوریم. در حالت دوم معماری رسانه یا واسطهای برای انتقال ایدهها و مفاهیم به مخاطب محسوب میشود. به نظر من تعریف معماری بدین صورت با ماهیت کارکردی آن در تضاد است. نقش و کارکرد معماری فراتر از یک رسانه میباشد، زیرا معماری یک تابلو نقاشی یا یک مجسمه نیست که صرفاً مفهومی را به مشاهدهکننده انتقال دهد. معماری باید پاسخگوی نیازهای انسانهایی باشد که در آن زندگی خواهند نمود. بر اساس این دیدگاه، معماری ابزاری برای نمایش ایدههای معمار نیست، بلکه ایده ابزاری است در دست معمار برای رسیدن به فرم معماری و تأمین نیازهای استفادهکننده بنا. به عنوان مثال آیا کلیسای رونشان از آن جهت یک معماری موفق در آثار لوکوربوزیه محسوب میشود که ایده سقف آن از پوسته خرچنگ الهام گرفته شده بود یا معمار توانای آن بوده که توانسته با استفاده کارآمد از یک ایده طبیعی، خلاقیتهای خود را به معرض نمایش گذارد. حال اگر این بنا ایده لوکوربوزیه را به ناظر منتقل نکند و مخاطب ایده او را تشخیص ندهد، چیزی از ارزشهای معمارانه این ساختمان کاسته میشود و ما میتوانیم بگوییم او در فرمبخشی ایده ناموفق بوده است؟ در مقابل ساختمانی را در نظر بگیرید که فاقد هرگونه استانداردهای آسایش انسانی است، ولی در عوض ایده طراح را به خوبی به مخاطب انتقال میدهد، آیا این امر بر موفقیت معمار آن در فرمبخشی ایده میتواند دلالت کند، در حالیکه معماری مطلوبی از آن ایده ایجاد نشده است؟ اصولاً فرمبخشی یک ایده همان تعریف معماری است یعنی رسیدن از ذهنیت (ایدهها) به عینیت (فضای ساخته شده). موفقیت معمار در خلق معماری مطلوب نیز به نوعی موفقیت او در فرمبخشی ایدههای طراحی محسوب میشود.
* (جمعه، 7 آذر 1382، ساعت 4:26):
may u plz explain about ur name "zorwan" what is it stand for? ur style of writting and ur point of vieware vary stable ......it is clear But plz tell other why ZORWAN? i don't think i missunderstand u
2. در مورد عنوان وبلاگ یعنی زروان باید بگویم که زروان واژهای فارسی است و در ادبیات کهن فارسی به مفهوم زمان بیکران استفاده میشده است. از این جهت این عنوان را انتخاب کردهام که معتقدم معماری همچون زمان فاقد کران است و نمیتوان ابتدا و انتهایی را برای آن متصور شد.
najafi (شنبه، 8 آذر 1382، ساعت 3:17): سلام و خسته نباشید. جهت اطلاع . سایت معماران راه اندازی شده است : http://www.memaran.com/index.php
3. راهاندازی سایت معماران حرکت درخور تحسینی در جهت اعتلای فرهنگ و ادبیات معماری است. رسیدن به چنین هدف والایی نیازمند مشارکت جمعی تمامی معماران میباشد. امیدوارم این سایت بتواند طیف وسیعی از جامعه معماری را تحت پوشش قرار دهد.
کمالی (سه شنبه، 18 آذر 1382، ساعت 1:59): مجله معماری archINFOLDing بسیار خوشحال خواهد که شما از سایت این مجله دیدن نمائید این مجله یک مجله تخصصی معماری می باشد.که بیشتر سعی دارد مسائل مختاف را در زمینه های معماری و شهر سازی ارائه نماید. امید است با پیام ها و پیشنهادات خود زمینه های مناسب را در جهت هر چه بهتر شدن این سایت ارائه نمائید. ما اعضاء مجله معماری به همه شما پیشکسوتان این راه احترام می گذاریم و خواهشمند هستیم که با نظرات خود ما را در رسیدن به اهدافمان یاری نمائید \.
4. افزایش وبلاگهای تخصصی معماری و در نتیجه ایجاد گفتمان میان معماران جوان، قطعاً نویدبخش آیندهای روشن برای معماری ایران است. ورود این وبلاگ جدید را به عرصه وبلاگ نویسان خوشآمد گفته و امیدوارم کار بسیار ارزنده دانشجویان اهواز همچنان تداوم داشته باشد.
کامیار (جمعه، 21 آذر 1382، ساعت 19:18): از این مطلب نتوانستم نهایتاً نتیجه بگیرم که زمان از خصوصیات ذاتی فضا به طور عام، و در نتیجه خود به خود در بطن معماری است یا عنصری که به معماری برای افزایش ابعاد آن اضافه میشود. از پاراگراف اول اینگونه استنباط میشود که فارغ از نحوه درک ما، فضا و اشیا ذاتاً 4بعدی هستند. اما پاراگراف سوم غیرمستقیم به این اشاره دارد که ما بعد چهارم یعنی زمان را به معماری میافزاییم؛ یعنی عنصری بیرونی است که باید به آن اضافه شود. نکته دیگر گنگی تقسمبندی پایانی مطلب است. در دسته اول، "بناهایی که میتوانند به سادگی پیموده شوند" به لحاظ کالبدی چه خصوصیاتی دارند که این امر مسیر میشود؟ چرا "در این حالت فضای معماری دارای ویژگی سکون است و تصویری را ارائه میدهد که در آن کلیات شکلی مکان از هر نقطه یکسان مینماید"؟! آیا در این مقایسه بحث درباره پیچیدگی فیزیکی بناست؟ آیا تولیدکننده این تقسیم بندی، بعدی به نام زمان است؟ به چه نحو؟ زمان تنها اینگونه بین معماریها تفاوت ایجاد میکند؟ گمان میکنم در این تقسمبندی فاکتورهای مهم و بیشماری نادیده انگاشته شدهاند که باعث میشود تا تحت موضوع این مطلب، دستهبندی بیهدف به نظر رسد.
5. زمان مقولهای متمایز از ابعاد فیزیکی معماری و مفهومی مرتبط با ادراک فضاست. اصولاً در کنار هم قرار دادن سه بعد مختصاتی با زمان تحت عنوان ابعاد معماری زیاد صحیح به نظر نمیرسد، زیرا زمان به خودی خود در معماری وجود خارجی ندارد. آنچه که در یادداشت فضا و زمان بدان اشاره گردیده است، افزودن بعد زمان به معماری نیست، بلکه منظور لحاظ کردن بعد زمان در ادراک فضای معماری است. در مورد تقسیمبندی بناها نیز باید گفت، آنچه که مبنای این تقسیمبندی میباشد، کیفیات ادراکی بناست که این کیفیات نیز از ویژگیهای کالبدی معماری تأثیر میپذیرند. به عنوان مثال در کلیسای غربی حرکت روی یک محور شکل میگیرد و انتهاییترین نقطه از اولین نقطه قابل شناخت است، اما معماری ایرانی بتدریج گوشهها و زوایای پنهان خود را به روی بیننده میگشاید. همین تفاوتهای کالبدی منشاء تمایزات شاخص میان این دو نوع معماری (از نظر ادراک فضا) میباشد، بگونهای که مفهوم زمان در معماری ایرانی ملموستر از کلیسای غربی است. بدیهی است زمان بین این معماریها تفاوت ایجاد نمیکند، بلکه خصوصیات ذاتی و فیزیکی فضاهاست که این دو نوع معماری را از نظر مفهوم زمان از یکدیگر متمایز میکند.
astareh(یکشنبه، 23 آذر 1382، ساعت 1:53): سلام.موضوع جالبی را انتخاب کرده اید.امّا یک سؤال : آیا «آشکار شدن موجودیت یک بنا برای بیننده» یعنی «درک کامل فضای معماری»؟و این یعنی بررسی اثر تنها از دیدگاه زیبایی شناختی؟فکر می کنم برای ادراک کامل(؟)یک اثر،باید به تفکری که سرمنشاء ساخت آن بوده برسیم و چون این تفکر خالق جزء جزء اثر بوده ما را به شناخت کامل آن هدایت می کند.ولی از آنجایی که هر کدام از ما انسان ها دیدگاه مخصوص به خود را داریم و در بسیاری از پارامترها با هم اختلاف عقیده داریم،پس رسیدن به آن تفکر خلاق به طور مطلق امکان پذیر نیست و تنها می توان «در بازه های زمانی متعدد»به آن«نزدیک»شد.در نتیجه در هر بازه ی زمانی این سه بعد مکانی ست که تغییر شکل می یابد(هر دفعه با جزئیاتی بیشتر).پس «بعد چهارم» دلیل وجود سه بعد دیگر است و اینها از یکدیگر جدا نیستند.
6. وقتی صحبت از موجودیت یک بنا میشود، تنها موجودیت زیباییشناختی آن مد نظر نیست، بلکه در هر اثر معماری سه نوع موجودیت قابل تشخیص است که عبارتند از: موجودیت زیباییشناختی، موجودیت تاریخی (زمانی ـ مکانی) و موجودیت ساختاری ـ کالبدی. این سه موجودیت در کنار هم بوجود آورنده شخصیت یک اثر معماری هستند. در نتیجه آشکار شدن موجودیت یک بنا (شامل موجودیتهای ذکر شده) برای بیننده به منزله درک کامل فضای معماری است، زیرا این سه نوع موجودیت هستند که فضای معماری را بوجود میآورند. وقتی شما میفرمایید برای ادراک کامل یک اثر باید به تفکر منشاء ساخت اثر برسیم، باید این را در نظر بگیریم که تفکر سازنده اثر تمام این موجودیتها را با هم در نظر گرفته و در نهایت به اثر معماری رسیده است، پس موجودیت یک بنا منفک از تفکر سازنده آن نیست، زیرا تفکر خالق در جزء جزء اثر چه از نظر زیباییشناسی و چه از نظر کالبدی جاری شده است و بسته به فضای ذهنی و فکری مخاطب در بازههای زمانی متعدد، برداشت او از موجودیت فضای معماری و تفکر سازنده اثر متغیر خواهد بود.
BHY (دوشنبه، 24 آذر 1382، ساعت 1:41): ببینید ... هیچ چیز فاطعی در این زمینه وجود ندارد ... از یک طرف این سبک آقای ماجد است (یا روش ایشان) که کلی گویی میکنند، پس اینجا جناب فنایی با طرح این مسئله راه به جایی (در معنای مثبت کلمه) نمی برند از نظر بنده؛ از طرف دیگر نکته اینست که برای روشن شدن این امر بگوییم مثلا نظر هاوکینگ یا ایکس و یا وای این است و بعد بگوییم نظر من هم اینست ... آنچه که من بار ها از دوستان خواهش کرده ام در فیر اینصورت مطلب پر می شود از ابهام چون دسترسی به سطح شفاف تری از بیان مسئله و پارادایم مربوطه وجود ندارد ... این یک نکته که گفتم
نکته بعدی ... دیگر اینکه خانم نبوی در آخرین یادداشت بلاگشان می گویند « شاید بتوان گفت فهم یک اثر معماری،یعنی رسیدن به آگاهیهای خلاقانه ی معمار و در نتیجه هدف او از خلق آن» بلی شاید بتوان گفت و شاید هم نتوان گفت! نکته در این جاست که آقای ماجد هم مع الاسف می آیند و نکته را قطعی مطرح می کنند که : «مفهوم فضا ـ زمان که تداوم در زمان در آن مستتر است، در هنر و معماری با حرکت در درون فضا مصداق پیدا میکند» ولی اینجا هم این نیست که اگر به فرض تداوم در زمان مستتر باشد حتما باید با حرکت در فضا ی معماری مصداق داشته باشد ... مدعی باید ثابت کند ادعا را و گرنه شق دوم نیز صحیح است ... این هم یک نکته
ببینید ... من احساس میکنم نظر آستاره اینجا صحیح تر باشد از آنچه در بلاگ مطح کرده و آنهم وابستگی ادراک بود به آگاهیهای موجود در اثر که آنهم عطف بود به «آگاهیهای خلاقانه معمار» که اینجا فردیت مخاطب را لحاظ کرده اند : «ولی از آنجایی که هر کدام از ما انسان ها دیدگاه مخصوص به خود را داریم...» که البته شاید در هر دو جا خواسته اند یک چیز یگویند ولی برداشت من فرق داشته ...
به هر حال به اعتبار نتیجه همانطور که اینجا مطرح شد اگر قرض کنیم «تنها می توان «در بازه های زمانی متعدد»به آن«نزدیک»شد» پس نقض غرض میشود برای بلاگ : عملا به چیزی نزدیک یا دور نمی شویم و بهتر بگوییم به آنچه که گمان داریم فهم اثر است گمان می کنیم نزدیک میشویم ... البته این از نظر تکنیکال - فلسفی است
در کل سپاس از دوستان و دوست عزیزم کمال ... این بحث بسیار جالب است هر چند نتایج قاطع نباشد.
7. ظاهراً در مورد سبک نوشتاری من سوءتفاهمی پیش آمده است، چون اصولاً من در یادداشتهایی که مینویسم، قصد کلیگویی یا ایجاد ابهام ندارم و تا حد امکان سعی میکنم روشن و واضح بنویسم. اگر احیاناً در مورد یادداشت فضا و زمان این تلقی بوجود آمده که سبک من کلیگویی و مبهم نوشتن است، باید بگویم تبیین و توضیح یک موضوع پیچیده در یک یادداشت کوتاه باعث ایجاد ابهام گردیده است، نه سبک نوشتاری من. در اینگونه موارد سیستم نظرسنجی وبلاگ ابزار بسیار مؤثری است برای تبادل نظرات و رسیدن به سطح شفافتری از بیان مسأله. همچنین در جایی فرمودهاید آقای ماجد هم مع الاسف میآیند و نکته را قطعی مطرح میکنند. من نمیدانم قطعی مطرح نکردن موضوع به چه صورتی میتواند باشد؟ اصولاً با توجه به ویژگی عصر حاضر عدم قطعیت پارادایمها و مسائل مطرح شده یک اصل پذیرفته شده است و هر مطلبی که نوشته میشود، جای هزاران سؤال و پرسش و تردید را در خود دارد و اگر این گونه نباشد، جایی برای بحث و گفتمان علمی باقی نمیماند. من هم وقتی مسألهای را در یادداشتها مطرح میکنم، حاصل مطالعاتی است که روی آن موضوع در این مقطع زمانی انجام دادهام و به هیچ وجه اصراری بر قطعیت آن ندارم.