برداشت آزاد
از رؤیا تا واقعیت
Free Take
From Dream to Reality
مجید غمامی، از رؤیا تا واقعیت: فصلنامه آبادی، شماره 21، تابستان 1375، صفحات 46-47
... بیستونه سال پیش، من و هشتادونه نفر دیگر، پس از اینکه چند سال از سالهای جوانی را با سختی و مرارت بسیار صرف یاد گرفتن حساب و هندسه و جبر و مثلثات و فیزیک و مکانیک و شیمی و ... کردیم و دیپلم گرفتیم، با گذشتن از کابوس کنکور وارد دانشکده معماری شدیم.
به فاصله چند ماه پس از ورود به این فضای تازه و کنار گذاشتن سریع هر آنچه قبلاً آموخته بودیم و پس از فرا گرفتن مقدمات ترسیم خطوط و اشکال با گرافوس، و نحوه نمایش سایه ـ روشن با مرکب رقیق رنگی روی سطوح صاف و انحنای ستونهای دوریک و یونیک و کرنتین و کپی پلانها و نماهای موزه گوگنهایم و بناهای شاندیگار و پرسپکتیو پشتبام مجموعه مسکونی مارسی و ساختن ماکت کلیسای رونشان و ...، و گوش کردن به حرفهای اساتید، با دهانهای باز، و خیرهشدن با تحسین و حسرت به کارهای دانشجویان سالهای بالاتر، و از همه مهمتر، ورقزدنهای بیپایان مجلات و کتب اروپایی و آمریکایی (وبعداً ژاپنی)، کمکم متوجه شدیم که معماری چیست و معمار کیست، و ما برای چه به اینجا آمدهایم:
معمار یعنی لوکوربوزیه و رایت و آلتو و میس واندررو، و بعد لوئیس کان و تانگه و ...، و با کمی تخفیف، نوترا و کاندیلیس و ...، و معماری هم یعنی هنری متعالی که ورود به ساحت آن کار هرکس نیست، و اثر معماری هم یعنی آنچه زینتبخش صفحات مجلات و کتب معماری فرنگی است، و یا توریستهای بافرهنگ و روشنفکر به دیدن آنها میروند. وظیفه ما هم معلوم است: تلاش در جهت نیل به مرتبه و مقام آن بزرگان که نام بردیم.
وسوسه شدید «نوآوری» و انجام کاری «متفاوت» و خلق چیزی که قبلاً وجود نداشته و ... (درست مثل اساتید بزرگ)، و غم و غصه و یأس ناشی از عادیبودن و معمولیبودن (که اغلب بودیم)، در اولین تجارب طراحی سخت گریبان همه را میگرفت و منجر به خلق آثار عجیب و غریب میشد و باعث زحمت استادان: باز که دیوار دیوار است، سقف هم که مثل سابق بالای سر ماست، در و پنجره هم که هنوز داخل دیوارها هستند، حجم هم که مکعبی بیش نیست ... همه چیز که معمولی است، این هم که مثل آن است! پس خلق و بدعت کو؟
وضع چنان بود که وقتی مرحوم دکتر بیژن دفتری که اغلب یک «خطکش محاسبه» در جیب کوچک کت داشت، در مقام استاد سال سوم، با وسواس از دانشجویان دوره ما حساب و کتاب خواست و نسبت سطح راهرو و فضاهای عبور و مرور را به سطح کل زیربنا پرسید، و تناسب اندازه فضاها و قابلیت آنها را برای پاسخگویی به عملکرد مورد نظر کنترل کرد و ...، جمعی از ما، متعجب و ناراحت، با ایشان بر سر اینکه معماری هنر است و نه علم، بحثهای طولانی کردیم: معماری که جای حساب و کتاب یک ریال و دو ریال، و دعوا بر سر کوچکی و بزرگی، و کمی و زیادی، و مفید و غیرمفید، و لازم و غیرلازم، هماهنگ و ناهماهنگ و ... نیست. اینجا عرصه خلق و ابداع و نوآوری و تخیل است، نه جای حساب و کتابهای کاسبکارانه. و وقتی که در سال پنجم یک دانشجوی میهمان ژاپنی که همدوره ما بود، در جلسات هفتگی «کرکسیون»ها که هرکدام از ما با دو سه ورق اثر هنری شرکت میکردیم، بیست سی ورق کاغذ پوستی مرتب آورد که در آنها نه فقط پلان و نما و مقطع، بلکه جزئیات اجرایی در و دیوار و پنجره و لولهکشی آب و فاضلاب و سیمکشی برق و ... مطالعه و به دقت ترسیم شده بود، همه ما به عقل و شعور ژاپنیها شک کردیم، و از اینکه ما اینقدر از آنها جلوتریم، دچار تعجب شدیم.
البته این توهمات دوام چندانی نیافت. ورود به زندگی و بازار کار به تدریج اغلب ما را با واقعیتها آشنا کرد و از آن بالا به پایین کشید. ... ولی بالاخره همه ما، به جز آنها که از میان ما رفتند و یا در بین راه مسیر عوض کردند، در رشتههای مختلف وارد کار شدیم: گروهی در طراحی، جمعی در نظارت و اجرا، بعضی در مدیریت، تعدادی در دانشگاهها، عدهای در شهرسازی و ... ولی طی این شصت سال از میان همه ما ـ و حتی آنها که در خارج درس خواندند و برگشتند ـ لوکوربوزیه و رایت و آلتو و کان و ... بیرون نیامد. نه اینکه طراحان مستعد و باذوق، و یا مدیران و مجریان کارآمد نداشتیم و نداریم. ولی به هر حال ستاره و قهرمان ـ در سطح جهانی ـ نداشتیم و نداریم. نه اینکه این عیب باشد، و نه اینکه وجود ستارهها و قهرمانها حتماً لازم باشد و ما در این ماجرا بازنده و مغبون شده باشیم، مقصود نشاندادن تفاوت «آنچه فکر کردیم و میکنیم» است با «آنچه شد و میشود». ...
| لینک |







