برداشت آزاد
معماری امروز؛ ظرف زندگی امروز
Free Take
Today’s Architecture; Today’s Living Box
محسن اسکندری، از کوزه همان تراود که در اوست: فصلنامه معماری و شهرسازی، شماره 84، بهار 1385، صفحه 56
یک زمان مردم مثنوی میخواندند و حکایات سعدی نقل مجالسشان بود، خوشنوشتن فضیلتی بود برایشان، لباسهایشان و زیراندازهایشان پر بود از نقوش و رنگهای اصیل فرهنگ ایرانی که الان هم هوش از سر انسان میپراند. اینها دکور نبود، برای این نبود که خودشان را به زور به فرهنگ و تمدن اصیلی نسبت بدهند، «نیاز» روانیشان بود، این آدمها به بک نوع معماری «نیاز» داشتند. هنرمندان، صنعتگران و معماران هم عهدهدار برآوردن نیاز آنها بودند. اما امروز ما قوت غالبمان ساندویچ و پیتزا است، نقش و نگارهای مبل و پردهمان و پارچ و لیوانمان از فرهنگی دیگر است و طرح لباسمان و طرز پوشیدنمان به همه اصالتهایمان بیربط. گوشمان از موسیقیهایی پر است که کمترین سنخیتی با هویت فرهنگیمان ندارد و .... از این قبیل نشانهها بگیرید تا کیفیت روابط اجتماعی و خانوادگی و سبک زندگی، همگی نشان میدهند که ما مذاقمان مذاقی نیست که هنر و صناعت اصلیمان بخواهد.
از هنر اصیل و فرهنگ خودمان که بگذریم، میبینیم «هنر دیگران» را هم درست اقتباس نکردهایم. «زیبایی» ـ با هر تعریفی که از آن شده است ـ از نیازهای ارزشمند بشر است. هر متاع ارزشمندی «بدل» هم دارد، و همیشه ارزانتر است و بیشتر در دسترس و بازارش هم پررونقتر. آنچه امروز در بازار رونق دارد، «زیبایی بدلی» است، زرق و برقی است در ظاهر، میآید و میل حقیقی زیباخواهی و زیبادوستی انسان را کور میکند، درست مثل کودک گرسنهای که به جای غذایی مقوی هله هوله خورده و اشتهایش کور شده و دیگر میلی هم به غذا ندارد.
تمدنهای گوناگون، بر حسب نیازی که به زیبایی داشتهاند، در رونق هنر و صناعات خود کوشیدهاند. اصفهان صفوی را گاهی که میبینم، با خود فکر میکنم مردمی که این قدر زیباخواه و هنردوست بودهاند، حق دارند که اتاقهایشان، خانههایشان، کوچههایشان، شهرشان، و محیط زندگیشان به این زیبایی درخشانی باشد.
اگر همانقدر که جامعه به متخصصین زیبایی خط و خال و چشم و ابرو احساس «نیاز» میکرد، به هنرمند و معمار هم احساس «نیاز» میکرد، به سرعت تأثیر آن را بر معماری و فضاهای اطرافمان میدیدیم. مهم این نیست که سالانه چه تعداد هنرمند و معمار و ... تولید میکنیم، مهمتر این است که جامعهمان چقدر خواهان باشد.
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
از طرفی، کسانی که در دانشکدههای هنر و معماری تحصیل میکنند و کسانی که به آنها تدریس میکنند، واقعاً تا چه اندازه با فرهنگ ایرانی دمخور هستند؟ (دانش و اطلاعاتشان را نمیگویم) شما باور میکنید حرف کسی را که دم از فرهنگ و هنر اصیل بزند، ولی خودش در امور زندگیاش رنگی از آن فرهنگ را نداشته باشد؟ شما باور میکنید کسی مثلاً چهلستون و شیخ لطفالله را ستایش کند و چیزی جز موسیقیهای «بدلی» در اتومبیلش یافت نشود؟ این قرائن را نمیشود دستکم گرفت. چیزهایی است که از شاکله فردی و شخصیتی فرد نشأت میگیرد و در فعل و عمل او نیز تأثیر میگذارد.
از کوزه همان تراود که در اوست ...
به هر حال معماری امروز ما، ظرف زندگی امروز ماست. اگر امروز ظرف زندگیمان کج و کوله شده، شاید زندگیمان کج و کوله شده باشد؛ شاید ...
| لینک |
