زروان: پژوهشگاه هنر و معماری

  • :: صفحه اصلی
  • :: فهرست یادداشت‌ها
  • :: پست الکترونیک
  • :: فید وبلاگ

نویسنده وبلاگ

  • :: کمال یوسف‌پور

یادداشت‌های اخیر

  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ 39
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 10
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان ـ 27
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 9
  • :: هفت آتریوم زیبای جهان
  • :: واژگان متن‌های معماری ـ 11
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ 38
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 9
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان ـ 26
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 8
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 3
  • :: نقدی بر گفته‌های رضا دانشمیر درباره ایده "پروژه باز"
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣7
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 8
  • :: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 12
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 7
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 2
  • :: انواع نماهای معماری
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣6
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 7
  • :: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 11
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 6
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 1
  • :: معماری در آیینه کاریکاتور ـ 4
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣5
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 6
  • :: هشت ­سال با زروان، برای معماری
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 5
  • :: خانه‌ای در داخل یک قوطی کنسرو!
  • :: "پروژه باز"، ایده‌ای برای فضاهای فرهنگی

آرشیو زروان

  • :: بهمن ٩٠
  • :: دی ٩٠
  • :: آذر ٩٠
  • :: آبان ٩٠
  • :: مهر ٩٠
  • :: شهریور ٩٠
  • :: امرداد ٩٠
  • :: تیر ٩٠
  • :: خرداد ٩٠
  • :: اردیبهشت ٩٠
  • :: فروردین ٩٠
  • :: اسفند ۸٩
  • :: بهمن ۸٩
  • :: دی ۸٩
  • :: آذر ۸٩
  • :: آبان ۸٩
  • :: مهر ۸٩
  • :: شهریور ۸٩
  • :: امرداد ۸٩
  • :: تیر ۸٩
  • :: خرداد ۸٩
  • :: اردیبهشت ۸٩
  • :: فروردین ۸٩
  • :: اسفند ۸۸
  • :: بهمن ۸۸
  • :: دی ۸۸
  • :: آذر ۸۸
  • :: آبان ۸۸
  • :: مهر ۸۸
  • :: شهریور ۸۸
  • :: امرداد ۸۸
  • :: تیر ۸۸
  • :: خرداد ۸۸
  • :: اردیبهشت ۸۸
  • :: فروردین ۸۸
  • :: اسفند ۸٧
  • :: بهمن ۸٧
  • :: دی ۸٧
  • :: آذر ۸٧
  • :: آبان ۸٧
  • :: مهر ۸٧
  • :: شهریور ۸٧
  • :: امرداد ۸٧
  • :: تیر ۸٧
  • :: خرداد ۸٧
  • :: اردیبهشت ۸٧
  • :: فروردین ۸٧
  • :: اسفند ۸٦
  • :: بهمن ۸٦
  • :: دی ۸٦
  • :: آذر ۸٦
  • :: آبان ۸٦
  • :: مهر ۸٦
  • :: شهریور ۸٦
  • :: امرداد ۸٦
  • :: تیر ۸٦
  • :: خرداد ۸٦
  • :: اردیبهشت ۸٦
  • :: فروردین ۸٦
  • :: اسفند ۸٥
  • :: بهمن ۸٥
  • :: دی ۸٥
  • :: آذر ۸٥
  • :: آبان ۸٥
  • :: مهر ۸٥
  • :: شهریور ۸٥
  • :: امرداد ۸٥
  • :: تیر ۸٥
  • :: خرداد ۸٥
  • :: اردیبهشت ۸٥
  • :: فروردین ۸٥
  • :: اسفند ۸٤
  • :: بهمن ۸٤
  • :: دی ۸٤
  • :: آذر ۸٤
  • :: آبان ۸٤
  • :: مهر ۸٤
  • :: شهریور ۸٤
  • :: امرداد ۸٤
  • :: تیر ۸٤
  • :: خرداد ۸٤
  • :: اردیبهشت ۸٤
  • :: فروردین ۸٤
  • :: اسفند ۸۳
  • :: بهمن ۸۳
  • :: دی ۸۳
  • :: آذر ۸۳
  • :: آبان ۸۳
  • :: مهر ۸۳
  • :: شهریور ۸۳
  • :: امرداد ۸۳
  • :: تیر ۸۳
  • :: خرداد ۸۳
  • :: اردیبهشت ۸۳
  • :: فروردین ۸۳
  • :: اسفند ۸٢
  • :: بهمن ۸٢
  • :: دی ۸٢
  • :: آذر ۸٢
  • :: آبان ۸٢
  • :: مهر ۸٢

آرشیو موضوعی زروان

  • :: آثار برگزیده طراحی داخلی جهان (٢)
  • :: آرمین دانشگر (۱)
  • :: آموزش معماری (۳۳)
  • :: اکسپو 2010 شانگهای (۳)
  • :: بازخوانی کتاب معماری و اندیشه نقادانه (٢٥)
  • :: برترین‌های معماری (۱)
  • :: برداشت آزاد (۳)
  • :: پایان‌نامه‌های معماری (۱)
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری (۳۱)
  • :: تعریف معماری (۱)
  • :: جایزه معماری آقاخان (۱)
  • :: جایزه معماری پریتزکر (۱)
  • :: جوایز معماری (٢)
  • :: خانه‌های معاصر جهان (۳)
  • :: خواندنی‎های معماری (۱)
  • :: دانستنی‎های معماری جهان (٢)
  • :: دانستنی‎های معماری دوره اسلامی ایران (۱)
  • :: دانستنی‎های معماری معاصر ایران (۱)
  • :: دانشگاه آزاد اسلامی واحد هریس (٢۱)
  • :: درس‌هایی از بزرگان معماری (۱)
  • :: درس آشنایی با طراحی معماری (٤)
  • :: درس طراحی معماری 2 (٧)
  • :: درس طراحی معماری 5 (٢)
  • :: درس طرح معماری 1 (٢)
  • :: درس مقدمات طراحی معماری 2 (۱٦)
  • :: رویدادهای معماری (۳)
  • :: زبان تخصصی معماری (٢)
  • :: طراحی داخلی (٢)
  • :: طراحی معماری (٦)
  • :: عملکرد در معماری (٤)
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان (۱٩)
  • :: گفت‌وگوهای معماری (۱٧)
  • :: مبانی نظری معماری (٦٠)
  • :: مسابقات معماری (٢)
  • :: معرفی پروژه (٧)
  • :: معرفی کتاب (۱)
  • :: معماران ایرانی (۳)
  • :: معماران جهان (۳)
  • :: معماری ایران (٢)
  • :: معماری ایستگاه مترو (۱)
  • :: معماری پارکینگ (۱)
  • :: معماری پل (۱)
  • :: معماری تئاتر (۱)
  • :: معماری خانه (۳)
  • :: معماری در آیینه کاریکاتور (٤)
  • :: معماری دفتر کار (۱)
  • :: معماری رستوران (۱)
  • :: معماری زمینه‌گرا (٩)
  • :: معماری سفارت‌خانه (۱)
  • :: معماری شهری (۱)
  • :: معماری فرودگاه (۱)
  • :: معماری مجتمع مسکونی (۱)
  • :: معماری معاصر ایران (۱)
  • :: معماری معاصر جهان (۱)
  • :: معماری معاصر هلند (٢)
  • :: معماری موزه (٢)
  • :: معماری نمایشگاهی (۳)
  • :: معماری هزاره سوم (۱)
  • :: معماری و طبیعت (۱)
  • :: معماری کتابخانه (۱)
  • :: موسسه آموزش عالی سراج تبریز (۱۱)
  • :: میدان‌ها و پلازاهای شهری (۱)
  • :: نقد معماری (٢٧)
  • :: واژگان متن‌های معماری (٤)
  • :: کامران افشارنادری (۱)
  • :: کانسپت در معماری (۱)
  • :: یادداشت ماه (۱)

وبلاگ‌ها و سایت‌های معماری

  • :: + زروان: اخبار، رویدادها و حاشیه‌های معماری
  • :: دید هفتم: جستارهایی در معماری و هنرهای نمایشی
  • :: فضای رویداد: جستارهایی در هنر و معماری

آمار بازدیدکنندگان



پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧

معماری جهان

دانستنی‎های معماری جهان ـ 15

Architecture of the World
Knowables of World’s Architecture - 15

o آیا می‌دانید کدام‌یک از معماران معاصر، معماری را به عنوان هنر رد کرده است؟
þ از دیدگاه آدولف لوس، معمار اتریشی، معماری یک هنر نیست، زیرا او هرچه را که در آن استفاده‌ای متصور باشد، از حیطه هنر خارج می‌داند. او معتقد است تنها در دو مورد می‌توان معماری را هنر فرض کرد: در طرح مقبره‌ها و در بناهای یادبود.

o آیا می‌دانید کدام‌یک از معماران معاصر، مسئله طرح کارخانه‌ها و موسسات صنعتی را که در آغاز قرن بیستم از نظر معماری، اهمیتی بر آن متصور نبود، به این هنر راه داد و با طرح‌های خود کارخانه را به محلی شایسته برای کار تبدیل کرد؟
þ پیتر بهرنس، معمار آلمانی

o آیا می‌دانید کدام‌یک از مصالح مدرن ساختمانی، در آغاز قرن بیستم به سرعت بر معماری تأثیر کرد و تقریباً به علامت مشخصه معماری جدید در دهه‌های آغازین این قرن تبدیل شد؟
þ بتن مسلح

o آیا می‌دانید کدام‌یک از معماران مدرن، از شیوه کار خود با عنوان «لیبرالیسم آرتیستیک» یاد کرده است؟
þ فرانک لوید رایت درباره معماری خود بیشتر از نفی عوامل سخن گفته است: مستقل ساختن معماری از قید هرگونه قوانین تحمیلی خارجی، آزادی از قید هرگونه کلاسیسم قدیمی یا تازه، استقلال از هر نوع استاندارد تجارتی یا آکادمیک که زندگی را به صلیب می‌کشد. او با علم به این خاصیت نفی‌کننده فرهنگ خود، آن را «لیبرالیسم آرتیستیک» نامیده است.

o آیا می‌دانید این سخن از کیست؟
«استخوان‌بندی یک بنا حکم اسکلت یک حیوان را دارد؛ همانطور که اسکلت یک حیوان با ریتم منظم، متعادل و قرینه سایر ارگان‌های مختلف را که با حالات مختلفی قرار گرفته‌اند، شامل می‌شود و آنها را نگاه می‌دارد، استخوان‌بندی یک بنا نیز باید همانطور با آهنگی منظم متعادل و همچنین قرینه تنظیم شود.»
þ اگوست پره، معمار فرانسوی


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧

معرفی پروژه

بازی نور و رنگ در یک فضای شهری

Project Review
Light and Colour Play in an Urban Space

«بازی نور» یک چیدمان نورپردازی شهری بود که ژوئن 2008، در جشنواره امسال Luminato، جشنواره سالانه هنرها و خلاقیت تورنتو، در میدان Yonge-Dundas به معرض نمایش گذاشته شد. Michael Levine، طراح صحنه، و KPMB، یکی از شرکت‌های معماری کانادا، به همراه تیمی از مهندسان و مشاوران سازه و نورپردازی، طراحی و اجرای این چیدمان هنری را انجام داده بودند.

«بازی نور»، متشکل از 200 بادکنک نورانی معلق بر فراز میدان Yonge-Dundas بود که بوسیله شبکه پیچیده‌ای از طناب‌های ملوانی به طول 10000 فوت، به هم بسته شده بودند. رنگ این بادکنک‌ها که مجهز به نورهای قابل کنترل و برنامه‌ریزی بودند، بسته به صدای حاضران در میدان و موسیقی زنده‌ای که در آن اجرا می‌شد، تغییر می‌کرد.

 

«بازی نور»، در ترکیب با رقص و موسیقی زنده‌ای که در طول برگزاری جشنواره، در صحن عمومی و باز میدان Younge-Dundas اجرا ‌می‌شد، این میدان را به نقطه کانونی جشنواره و یک فضای گردهم‌آیی تعاملی، مفرح و خودمانی برای بیش از یک میلیون نفر شرکت‌کننده در آن، تبدیل کرده بود.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧

آموزش معماری

پایان‌نامه‌های معماری ـ 6

Architectural Education
Diploma Projects of Architecture - 6

þ طراحی یک کتابخانه مرکزی جدید برای شهر واشینگتن
þ Jared Serwer،اM.Arch
þ استاد راهنما: Ron Witte
þ مدرسه طراحی دانشگاه هاروارد، پاییز 2004

As a native of Washington, D.C., I have always been struck by the dichotomy between D.C. the "Capital" and D.C. as an actual working city independent of the federal government or of the monumental center visited mostly by tourists. I was interested in the possibility of creating a civic monument for the people and the city of D.C. distinct from the national monuments that most people associate with the city.

The question became, "How do you create a monument in a city that is already full of monuments?" The strategy I chose depended on the recognition that most of the monuments in D.C. adhere to certain aesthetic principals, most notably neo-classicism. They can be described as "ideological" in the sense that their meaning and symbolic value is derived from participation in an aesthetic system and its reinforcement through repetition in building after building. Thus, the neo-classicism of the White House becomes associated with the virtues of democratic government because it, like all the other major federal government buildings in the city, shares a certain aesthetic or style of architecture.

My solution to the problem of creating a distinctive monument that could take on civic value for the city itself was to use the lessons of iconography. But where iconographic structures such as the Statue of Liberty are buildings that have surrendered entirely to the need to take on a symbolic shape (and therefore, become the ultimate "ducks" in architectural parlance) I was more interested in newer projects whose abstract forms are simple enough to acquire symbolic value without explicitly denoting what they intend to symbolize.  Examples include the Seattle Public Library, Zebruggen and the Swiss RE Tower in London.  My critique of such projects, however, is that they tend to approach symbolic form by organizing program and then wrapping it with a thin skin of enclosure and structure alone.

In this project, I attempted to exploit the possibility of "skin" more fully, by giving it greater "thickness."  My "thick skin" not only provides enclosure, structure and daylighting, but also participates in the program of the building by the inclusion of shelving and its ability to qualify interior spaces and programmatic zones within the building.  As a proposal for a new central public library, the project also gave me the opportunity to consider the library program carefully-in this case, I built on the idea of a thick skin by organizing the program into two categories:
1) continuous programs, most notably the book stacks and study carrels and
2) discrete programs such as offices, auditoriums and other support spaces.
The continuous programs have been organized into a ramped spiral which becomes part of the "thickened" skin, while discrete programs are stacked at intervals inside the spiral. In so doing, the project exploits the visual and aesthetic possibilities of the thick skin to create a distinctive, yet abstract form-a new symbol for the city.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧

حاشیه معماری

معماران سیاه‌پوش!

Margin of Architecture
!Wearing Black Architects

تصاویری که شخصی به نام Martin Nagy از 24 معمار معروف جهان جمع‌آوری کرده و در وبلاگ mirage.studio.7 منتشر شده، نشان می‌دهد که محبوب‌ترین رنگ لباس در نزد معماران، رنگ مشکی است.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧

نقد معماری

نقد تفسیری

بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه» ـ 1٩

Architectural Criticism
Interpretive Criticism
Book Review: Architecture and Critical Imagination - 19

مهم‌ترین ویژگی نقد تفسیری، شخصی بودن زیاد این نوع نقد است. منتقدی که مطابق این روش، به عنوان مفسر به نقد تفسیری یک اثر می‌پردازد، مدعی تعلق به هیچ‌گونه نظریه، دستگاه فکری یا حتی معیار خاصی نیست و البته ارزیابی‌های عینی و محاسبه‌ای نیز ارائه نمی‌کند.

منتقد اهل تفسیر تلاش می‌کند دیدگاه‌های دیگران را چنان تغییر دهد که مسائل را همچون او ببینند. به این منظور، منتقد چشم‌انداز جدیدی از موضوع فراهم می‌آورد یا راه جدیدی برای دیدن آن معرفی می‌کند که این روش معمولاً با طرح استعاره‌هایی برای دیدن موضوع همراه است. گاهی هم منتقد در این نوع نقد، با استفاده از استعدادهای ذاتی هنری خویش، احساسات بیننده را چنان هدایت می‌کند که دریافتی مشابه تجربه خود وی (منتقد) برای او (بیننده) حاصل شود. گاهی نیز تا آنجا پیش می‌رود که از اثر مورد نقد به عنوان ابزار و وسیله‌ای برای ارائه یک اثر جدید (مستقل از پدیده اولیه مورد نقد) توسط خود استفاده می‌کند. وی در حقیقت اثر مورد نقد را دستاویزی برای نمایاندن خود به عنوان یک صاحب اثر قرار می‌دهد.

نقد تفسیری را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
1. نقد جانب‌دارانه (Advocatory Criticism)
2. نقد القایی (Evocative Criticism)
3. نقد ذوقی (Impressionistic Criticism)

_________________________________________

þ بخش پیشین بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه»:

1٨. نقد کمی ـ ٢


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧

یادداشت ماه

فراخوانی برای مستندسازی معماری مسکونی دوره پهلوی دوم

Month’s Note
Documentation of Second Pahlavi’s Residential Architecture

بختیار لطفی در یادداشتی نسبتاً مفصل با عنوان غفلت از معماری مسکونی دوره پهلوی دوم، به بیان اهمیت مطالعه معماری مسکونی دوره پهلوی دوم، وضعیت موجود و عوامل مؤثر بر آن و مسئولیت معماران در این زمینه پرداخته و در پایان به راهکاری برای آغاز این نوع مطالعات پرداخته که با توجه به روند شتابان تخریب و زوال آثار معماری مسکونی این دوره، در نتیجه ساخت‌وسازهای افسارگسیخته سال‌های اخیر، قطعاً امری ضروری و دغدغه‌ای قابل احترام و اعتناست و می‌بایست بیش از پیش مورد توجه معماران، به ویژه نسل جوان، قرار گیرد.

در این یادداشت، بختیار لطفی با اشاره به این واقعیت که آثار کالبدی دوره پهلوی دوم همزمان با تغییرات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی، حقوقی و سیاسی گسترده و خاصی از تاریخ معاصر ایران و مقارن با تحولات فکری و فلسفی، هنری، تکنولوژیکی، اقتصادی و سیاسی دهه‌های 50، 60 و 70 میلادی در جهان شکل گرفته‌اند و از طرفی دوره پهلوی دوم، شاهد حضور چشمگیر معماران در حوزه حرفه‌ای، شکل‌گیری دفاتر و مهندسین مشاور، حضور مشاوران خارجی، انجام پروژه‌های عمرانی و شکل‌گیری برخی نشریات و بنیادهای معماری بوده است، از این آثار به عنوان یکی از مفیدترین منابع برای شناخت آن مقطع پرتلاطم و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران یاد کرده است. او در ادامه، با تأکید ویژه بر اهمیت بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم، به عنوان نمود کالبدیِ منش‌ها، مشخصات یا ترجیحات سکونتی جامعه ایرانی در آن زمان، به این نکته اشاره می‌کند که این بناها می‌توانند به عنوان اسناد و شواهد کالبدی در بررسی مشخصات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی بخش عظیمی از جامعه آن دوره مورد بررسی قرار گیرند و بیش از بناهای عمومی یا حکومتی، که کم و بیش مستنداتی هرچند پراکنده از آنها تهیه شده است، معرف بدنه جامعه باشند و ما را در شناخت وضعیت و روند آن مقطع از تاریخ معاصر، بیش از هر سند دیگری یاری دهند.

بختیار لطفی پس از تبیین اهمیت بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم، با اشاره به مرگ زودهنگام بسیاری از این بناها، به ویژه در یک دهه اخیر که موجی عظیم از ساخت‌وساز شهرها را فرا گرفته است، از اینکه در محلات، خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌های شهرهای امروزی نه تنها کمتر می توان اثری از بناهای مسکونی آن دوره مشاهده کرد، بلکه حتی به ندرت مدرک، نقشه، سند یا عکسی از آنها برای پژوهش‌های آتی در دسترس است، اظهار تأسف کرده و بر این باور است که در واقع با نابودی غیرعادی، غیرمنطقی یا زودهنگام این بناهای مسکونی نه تنها برخی از ارزش‌های معماری محقق شده در برخی از بناهای ارزشمند را از دست داده‌ایم، بلکه خود و نسل‌های آینده را از امکان شناخت هر چه بیشتر مقطعی حساس از تاریخ معاصرمان (از طریق آثار کالبدی متعلق به آن دوران) نیز محروم کرده‌ایم.

راهکار پیشنهادی بختیار لطفی، برای خروج از غفلت موجود، با وجود از دست رفتن بخش بزرگی از فرصت‌ها، مستندسازی بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم برای پژوهش‌های آتی، از طریق فعالیت داوطلبانه فرد به فرد اشخاص مسئول، دلسوز و آگاه و به اشتراک گذاشتن یافته‌ها یا داشته‌های فردی، به ویژه از طریق وبلاگ‌های معماری، است. به عبارتی، اگر نمی‌توانیم مانع از تخریب این بناها شویم، حداقل مشخصات آنها را ثبت و ضبط کنیم.

بی‌شک، اگر تک‌تک‌ ماها، اعم از نویسندگان وبلاگ‌های معماری و کسانی که به این وبلاگ‌ها سر می‌زنند و خیل عظیم دانشجویان و مدرسان رشته معماری که این روزها به لطف گسترش بی‌رویه آموزش معماری، تعدادشان فزونی یافته است، در پاسخ به فراخوان مسئولانه و دلسوزانه بختیار لطفی، حتی با ثبت و ضبط تصاویر یک بنا از میان بناهای مسکونی دوره پهلوی دوم، در این مستندسازی داوطلبانه شرکت کنیم، مستنداتی نسبتاً مناسب، حداقل از تصاویر این بناها که هر روز از تعدادشان کاسته می‌شود، شکل خواهد گرفت که ارزش پژوهشی آن در آینده بیشتر مشخص خواهد شد. در این میان، ابتدا می‌توان به سراغ آشنایانی رفت که در چنین خانه‌‌هایی زندگی می‌کنند یا یکی از آنها را خریده و در صدد تخریب آن هستند، چرا که در این صورت در کنار ثبت تصاویر بنا، امکان تهیه نقشه‌های مناسب و دقیق از آن نیز فراهم خواهد بود.

من نیز در پاسخ به این فراخوان، تلاش خواهم کرد با اختصاص باکسی ویژه به این موضوع، در میان یادداشت‌های زروان، گامی هرچند کوچک در این مستندسازی داوطلبانه بردارم. در همین راستا، خوانندگان عزیزی که به این وبلاگ سر می‌زنند و دسترسی به اسنادی از این بناها دارند، می‌توانند با ارسال این مدارک (حتی در حد یک تصویر)، در این مستندسازی شرکت کنند. همچنین تمامی کسانی که فکر یا ایده ویژه‌ای برای تحقق بهتر این موضوع دارند، می‌توانند آن را مطرح کنند تا با رفع کاستی‌های کار، آن را در آینده سامان‌یافته‌تر و هدفمندتر دنبال کرد.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات: