زروان: پژوهشگاه هنر و معماری

  • :: صفحه اصلی
  • :: فهرست یادداشت‌ها
  • :: پست الکترونیک
  • :: فید وبلاگ

نویسنده وبلاگ

  • :: کمال یوسف‌پور

یادداشت‌های اخیر

  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ 39
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 10
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان ـ 27
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 9
  • :: هفت آتریوم زیبای جهان
  • :: واژگان متن‌های معماری ـ 11
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ 38
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 9
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان ـ 26
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 8
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 3
  • :: نقدی بر گفته‌های رضا دانشمیر درباره ایده "پروژه باز"
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣7
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 8
  • :: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 12
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 7
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 2
  • :: انواع نماهای معماری
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣6
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 7
  • :: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 11
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 6
  • :: معماری پنهان در الفبای انگلیسی ـ 1
  • :: معماری در آیینه کاریکاتور ـ 4
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری ـ ٣5
  • :: عرصه‌های حضور نقد معماری ـ 6
  • :: هشت ­سال با زروان، برای معماری
  • :: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 5
  • :: خانه‌ای در داخل یک قوطی کنسرو!
  • :: "پروژه باز"، ایده‌ای برای فضاهای فرهنگی

آرشیو زروان

  • :: بهمن ٩٠
  • :: دی ٩٠
  • :: آذر ٩٠
  • :: آبان ٩٠
  • :: مهر ٩٠
  • :: شهریور ٩٠
  • :: امرداد ٩٠
  • :: تیر ٩٠
  • :: خرداد ٩٠
  • :: اردیبهشت ٩٠
  • :: فروردین ٩٠
  • :: اسفند ۸٩
  • :: بهمن ۸٩
  • :: دی ۸٩
  • :: آذر ۸٩
  • :: آبان ۸٩
  • :: مهر ۸٩
  • :: شهریور ۸٩
  • :: امرداد ۸٩
  • :: تیر ۸٩
  • :: خرداد ۸٩
  • :: اردیبهشت ۸٩
  • :: فروردین ۸٩
  • :: اسفند ۸۸
  • :: بهمن ۸۸
  • :: دی ۸۸
  • :: آذر ۸۸
  • :: آبان ۸۸
  • :: مهر ۸۸
  • :: شهریور ۸۸
  • :: امرداد ۸۸
  • :: تیر ۸۸
  • :: خرداد ۸۸
  • :: اردیبهشت ۸۸
  • :: فروردین ۸۸
  • :: اسفند ۸٧
  • :: بهمن ۸٧
  • :: دی ۸٧
  • :: آذر ۸٧
  • :: آبان ۸٧
  • :: مهر ۸٧
  • :: شهریور ۸٧
  • :: امرداد ۸٧
  • :: تیر ۸٧
  • :: خرداد ۸٧
  • :: اردیبهشت ۸٧
  • :: فروردین ۸٧
  • :: اسفند ۸٦
  • :: بهمن ۸٦
  • :: دی ۸٦
  • :: آذر ۸٦
  • :: آبان ۸٦
  • :: مهر ۸٦
  • :: شهریور ۸٦
  • :: امرداد ۸٦
  • :: تیر ۸٦
  • :: خرداد ۸٦
  • :: اردیبهشت ۸٦
  • :: فروردین ۸٦
  • :: اسفند ۸٥
  • :: بهمن ۸٥
  • :: دی ۸٥
  • :: آذر ۸٥
  • :: آبان ۸٥
  • :: مهر ۸٥
  • :: شهریور ۸٥
  • :: امرداد ۸٥
  • :: تیر ۸٥
  • :: خرداد ۸٥
  • :: اردیبهشت ۸٥
  • :: فروردین ۸٥
  • :: اسفند ۸٤
  • :: بهمن ۸٤
  • :: دی ۸٤
  • :: آذر ۸٤
  • :: آبان ۸٤
  • :: مهر ۸٤
  • :: شهریور ۸٤
  • :: امرداد ۸٤
  • :: تیر ۸٤
  • :: خرداد ۸٤
  • :: اردیبهشت ۸٤
  • :: فروردین ۸٤
  • :: اسفند ۸۳
  • :: بهمن ۸۳
  • :: دی ۸۳
  • :: آذر ۸۳
  • :: آبان ۸۳
  • :: مهر ۸۳
  • :: شهریور ۸۳
  • :: امرداد ۸۳
  • :: تیر ۸۳
  • :: خرداد ۸۳
  • :: اردیبهشت ۸۳
  • :: فروردین ۸۳
  • :: اسفند ۸٢
  • :: بهمن ۸٢
  • :: دی ۸٢
  • :: آذر ۸٢
  • :: آبان ۸٢
  • :: مهر ۸٢

آرشیو موضوعی زروان

  • :: آثار برگزیده طراحی داخلی جهان (٢)
  • :: آرمین دانشگر (۱)
  • :: آموزش معماری (۳۳)
  • :: اکسپو 2010 شانگهای (۳)
  • :: بازخوانی کتاب معماری و اندیشه نقادانه (٢٥)
  • :: برترین‌های معماری (۱)
  • :: برداشت آزاد (۳)
  • :: پایان‌نامه‌های معماری (۱)
  • :: پروژه‌های دانشجویی معماری (۳۱)
  • :: تعریف معماری (۱)
  • :: جایزه معماری آقاخان (۱)
  • :: جایزه معماری پریتزکر (۱)
  • :: جوایز معماری (٢)
  • :: خانه‌های معاصر جهان (۳)
  • :: خواندنی‎های معماری (۱)
  • :: دانستنی‎های معماری جهان (٢)
  • :: دانستنی‎های معماری دوره اسلامی ایران (۱)
  • :: دانستنی‎های معماری معاصر ایران (۱)
  • :: دانشگاه آزاد اسلامی واحد هریس (٢۱)
  • :: درس‌هایی از بزرگان معماری (۱)
  • :: درس آشنایی با طراحی معماری (٤)
  • :: درس طراحی معماری 2 (٧)
  • :: درس طراحی معماری 5 (٢)
  • :: درس طرح معماری 1 (٢)
  • :: درس مقدمات طراحی معماری 2 (۱٦)
  • :: رویدادهای معماری (۳)
  • :: زبان تخصصی معماری (٢)
  • :: طراحی داخلی (٢)
  • :: طراحی معماری (٦)
  • :: عملکرد در معماری (٤)
  • :: گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان (۱٩)
  • :: گفت‌وگوهای معماری (۱٧)
  • :: مبانی نظری معماری (٦٠)
  • :: مسابقات معماری (٢)
  • :: معرفی پروژه (٧)
  • :: معرفی کتاب (۱)
  • :: معماران ایرانی (۳)
  • :: معماران جهان (۳)
  • :: معماری ایران (٢)
  • :: معماری ایستگاه مترو (۱)
  • :: معماری پارکینگ (۱)
  • :: معماری پل (۱)
  • :: معماری تئاتر (۱)
  • :: معماری خانه (۳)
  • :: معماری در آیینه کاریکاتور (٤)
  • :: معماری دفتر کار (۱)
  • :: معماری رستوران (۱)
  • :: معماری زمینه‌گرا (٩)
  • :: معماری سفارت‌خانه (۱)
  • :: معماری شهری (۱)
  • :: معماری فرودگاه (۱)
  • :: معماری مجتمع مسکونی (۱)
  • :: معماری معاصر ایران (۱)
  • :: معماری معاصر جهان (۱)
  • :: معماری معاصر هلند (٢)
  • :: معماری موزه (٢)
  • :: معماری نمایشگاهی (۳)
  • :: معماری هزاره سوم (۱)
  • :: معماری و طبیعت (۱)
  • :: معماری کتابخانه (۱)
  • :: موسسه آموزش عالی سراج تبریز (۱۱)
  • :: میدان‌ها و پلازاهای شهری (۱)
  • :: نقد معماری (٢٧)
  • :: واژگان متن‌های معماری (٤)
  • :: کامران افشارنادری (۱)
  • :: کانسپت در معماری (۱)
  • :: یادداشت ماه (۱)

وبلاگ‌ها و سایت‌های معماری

  • :: + زروان: اخبار، رویدادها و حاشیه‌های معماری
  • :: دید هفتم: جستارهایی در معماری و هنرهای نمایشی
  • :: فضای رویداد: جستارهایی در هنر و معماری

آمار بازدیدکنندگان



شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧

طراحی داخلی

آثار برگزیده طراحی داخلی جهان ـ 4

Interior Design
Selected Works of the World’s Interior Design - 4

þ بانک !CheBanca
þ موقعیت: میلان، ایتالیا
þ طراح: Crea International
þ سال آغاز و اتمام پروژه: 2007-2008

در بسیاری از شهرها، بانک‌ها با ساختمان‌های معظم و پر زرق و برق‌شان، بهترین نقطه خیابان‌های اصلی مرکز شهر را به خود اختصاص داده‌اند و به عنوان نماد‌های قدرت، ثروت و سرمایه‌داری عمل می‌کنند، بطوری‌که تصویر ذهنی ما از ساختمان یک بانک‌، معمولاً ساختمانی خارج از مقیاس انسانی است که در پی نمایش و اثبات عظمت و ابهت خود به بیننده است و فضای داخلی آن نیز اغلب فضایی خسته‌کننده و ملال‌آور با تعدادی پیشخوان و باجه‌های یکنواخت، یک‌شکل و بدور از هر نوع جذابیت بصری است. اما طراحان !CheBanca (به معنی عجب بانکی!، در زبان ایتالیایی) در شهر میلان، این قاعده و رسم و روال تقریباً همیشگی در طراحی بانک را بر هم زده‌ و با استفاده بهینه از نور و رنگ، توانسته‌اند فضایی انسانی و برخوردار از سادگی و شفافیت طراحی کنند و آن را به برند (Brand) فیزیکی این بانک ایتالیایی تبدیل نمایند. 


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧

معماری شهری

سکونت و حس مکان در فضاهای شهری

Urban Architecture
Dwelling and Sense of Place in The Urban Spaces

«حس مکان به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات کم و بیش آگاهانه آنها از محیط خود است که شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار می‌دهد، به طوری که فهم و احساس فرد با زمینه معنایی محیط پیوند خورده و یکپارچه می‌شود. این حس عاملی است که موجب تبدیل یک فضا به مکانی با خصوصیات حسی و رفتاری ویژه برای افراد می‌شود. حس مکان علاوه بر اینکه موجب احساس راحتی از یک محیط می‌شود، از مفاهیم فرهنگی مورد نظر مردم، روابط اجتماعی و فرهنگی جامعه در یک مکان مشخص حمایت کرده و باعث یادآوری تجارب گذشته و دست‌یابی به هویت برای افراد می‌شود.» (فلاحت، محمدصادق، 1385: مفهوم حس مکان و عوامل شکل‌دهنده آن، نشریه هنرهای زیبا، شماره 26، ص 57)

با توجه به تعریف فوق، حس مکان که پس از ادراک و قضاوت نسبت به یک محیط در فرد بوجود می‌آید، عاملی مهم در هماهنگی فرد و محیط و در نهایت احساس تعلق او نسبت به محیط و تداوم حضور در آن به شمار می‌رود. از طرف دیگر، کریستین نوربرگ شولتز، معمار اندیشمند نروژی، از برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و مکانی مفروض که می‌تواند بر هر یک از سطوح مختلف محیط منطبق باشد، به عنوان مفهوم سکونت یاد و بر این نکته تأکید می‌کند که این پیوند از تلاش برای هویت‌یافتن، یعنی به مکانی احساس تعلق داشتن، ناشی می‌شود. (نوربرگ شولتز، کریستین، 1381: مفهوم سکونت: به سوی معماری تمثیلی، ترجمه محمود امیریاراحمدی، آگه) بدین‌ترتیب مشاهده می‌کنیم که مفهوم سکونت از دیدگاه شولتز، ارتباط معنایی عمیقی با مفهوم حس مکان پیدا می‌کند، بطوری که می‌توان گفت زمانی سکونت در یکی از سطوح مختلف محیط اتفاق می‌افتد که حس مکان نسبت به آن در ما به وجود بیاید. به بیان دیگر، زمانی حس مکان نسبت به یک محیط در ما پدیدار می‌شود که آن محیط نیاز ما را به سکونت برآورده سازد.

یکی از سطوح مختلف محیط که می‌تواند بین آن و انسان پیوندی پرمعنا برقرار شود، فضای شهری است که شولتز از سکونت در آن به عنوان سکونت مجتمع یاد می‌کند. حال این پرسش مطرح می‌شود که یک فضای شهری باید دارای چه نقش‌ها و کارکردهایی باشد تا در آن سکونت مجتمع اتفاق بیفتد یا حس مکان نسبت به آن فضا در ما پدیدار شود؟ اگر برای پاسخ به این پرسش، بخواهیم از اندیشه شولتز کمک بگیریم، باید بگوییم یک فضای شهری زمانی می‌تواند حس مکان در ما پدید آورد که امکانات قابل ملاحظه‌ای برای احراز هویت و هویت‌بخشیدن به ما ارائه کند. البته باید به این نکته توجه کنیم که هویت در اندیشه شولتز، عبارت است از درونی‌کردن چیزهایی از محیط پیرامون که آدمی بر آنها وقوف یافته است و احراز هویت، وصول بر یک جهان از طریق وقوف بر چیزهای موجود در آن است.

شولتز بر این باور است که آدمیان برای انکشاف جهان دیگران یا به عبارتی وصول بر جهان دیگران، در شهر گرد هم می‌آیند؛ شهر از دیدگاه او مکانی است که در آن دیدار صورت می‌پذیرد، دیدار با دیگران به منظور دادوستد تولیدات، اندیشه‌ها و احساسات. بر این اساس، فضاهای شهری که در آنها تجربه‎ها و انباشت‎های فرهنگی و اجتماعی شهروندان امکان تجلی می‌یابند و بیشترین تماس، ارتباط و تعامل میان انسان‎ها رخ می‎دهد، می‌توانند فراهم‌کننده بستری برای جریان روابط اجتماعی و حیات مدنی در شهر باشند و نیاز شهروندان را به سکونت مجتمع برآورده کنند. در این موقعیت‎ها و مکان‎هاست که ملاقات‎ها صورت می‎پذیرند، رویدادهای مختلف از قبیل جشن‌ها و سوگواری‌ها برگزار می‌شوند، تجربه‎های هنری و مشارکت‎های شهری و اجتماعی امکان تحقق پیدا می‌کنند و در نهایت خاطره‌های جمعی شهروندان از یک شهر شکل می‌گیرند. بدین‌ترتیب، فضاهای شهری بخش جدایی‌ناپذیری از هویت فرهنگی و شخصیت منحصربفرد زیستگاه‎های انسانی را تشکیل می‎دهند و نقش مهمی در ایجاد حس مکان در آنها ایفا می‎کنند.
 
_________________________________________
þ این یادداشت در پاسخ به فراخوان محمدرضا منعام و فرناز ضرابیان، برای شرکت در ضیافت نهم وبلاگ‌های معماری نوشته شده است.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧

معماری ایران

یادگار خالق اپرای سیدنی در تهران 

Iranian Architecture
Legacy of Sydney Opera House’s Creator in Tehran

حدود هشت‌ماه پیش، ایمیلی از یک معمار نروژی دریافت کردم که خواستار اطلاعاتی از وضعیت کنونی ساختمان بانک ملی در تهران، اثر یورن اوتزن، بود:

… I’ve been to Tehran a few times but didn’t know about the Melli bank by Utzon until now. Do you know if it still exists? I've only seen old pictures. …

من که تا به حال درباره وجود ساختمانی از اوتزن در تهران، چیزی نشنیده بودم، از برخی دوستان درباره این ساختمان پرس‌وجو کردم تا اینکه بالاخره توسط مهندس کورش رفیعی عزیز که جایشان به شدت در میان وبلاگ‌نویسان معماری خالی است، مطلع شدم ساختمان بانک ملی شعبه دانشگاه، واقع در خیابان انقلاب، روبروی سینما سپیده، توسط یورن اوتزن طراحی شده است.

 

ساختمان بانک ملی شعبه دانشگاه که در اوایل دهه 1960 طراحی و ساخته شده، یک ساختمان راست‌گوشه سه‌طبقه است که ورودی آن چند پله بالاتر از سطح زمین و روی یک سکو قرار گرفته و نیز نسبت به خط پیوسته ساختمان‌های مجاور، کمی عقب نشسته و دو دیوار جانبی با کیفیت ویژه، ایجاد کرده است. یکی از ویژگی‌های بی‌نظیر معماری این بانک، نوع پوشش سقف سالن اصلی آن است که با الهام از نورگیرهای سقفی بازارهای سنتی طراحی شده است.

فکر می‌کنم پس از این مقدمه کوتاه و در این روزها که اوتزن دار فانی را وداع گفته است، دیدن تصاویری از ساختمان بانک ملی شعبه دانشگاه که به همت طاهر ساداتی تهیه شده است، خالی از لطف نباشد.  

 

 


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧

معرفی معمار

سرگذشت خالق اپرای سیدنی 

Architect’s Introduction
Adventure of Sydney Opera House’s Creator

29 نوامبر 2008، کپنهاگ: یورن اوتزن (Jørn Utzon)، معمار برجسته دانمارکی و طراح یکی از مشهورترین ساختمان‌های جهان، یعنی اپرای سیدنی استرالیا، و برنده جایزه معماری پریتزکر در سال 2003، در سن 90 سالگی بر اثر حمله قلبی در خواب درگذشت.

یورن اوتزن در سال 1918 در کپنهاگ به دنیا آمد. پدر او مدیر کارگاه کشتی‌سازی در شهر Alborg دانمارک و مهندس برجسته وسایل نقلیه دریایی بود. چند تن از خویشاوندان او قایقرانانی ماهر بودند و خود اوتزن نیز در جوانی به ملوان زبده‌ای تبدیل شد. شغل مورد نظر او تا سن حدود 18 سالگی، افسری در نیروی دریایی بود. مقارن با همین زمان، در حالی که او هنوز در دبیرستان تحصیل می‌کرد، کمک به پدرش را در کارگاه کشتی‌سازی او، با بررسی طرح‌های جدید، ‌ترسیم نقشه‌ها و ساختن ماکت‌ها آغاز کرد. این فعالیت امکان دیگری برای کارآموزی او فراهم کرد تا مانند پدرش، مهندس وسایل نقلیه دریایی شود. اما تجربیات جدید او در طول تعطیلات تابستان، نزد پدربزرگ و مادربزرگش، تأثیرات دیگری بر سرنوشت او گذاشت. اوتزن در آنجا دو هنرمند، یعنی Paul Schrøder و Carl Kyberg را ملاقات کرد که او را با هنر آشنا کردند. همچنین Einar Utzon-Frank، یکی از خویشاوندان پدری او که یک مجسمه‌ساز و همچنین استاد آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا بود، بر او تأثیر گذاشت و باعث شد او به مجسمه‌سازی علاقمند شود. زمانی کلیه شواهد حاکی از آن بود که اوتزن می‌خواهد هنرمند شود، اما دست آخر، او متقاعد شد که رفتن به مدرسه معماری می‌تواند بهترین مسیر حرفه‌ای برای او باشد. اگرچه نمره‌های نهایی او در دبیرستان، به ویژه در ریاضیات، ضعیف بودند، اما استعداد عالی او در طراحی دست آزاد به اندازه‌ کافی قوی بود که او بتواند در امتحان ورودی آکادمی سلطنتی هنرهای زیبا در کپنهاگ پذیرفته شود.

زمانی که اوتزن در سال 1942 از آکادمی هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد، مانند بسیاری از معماران آن زمان، به دلیل جنگ جهانی دوم، به کشور بی‌طرف سوئد گریخت که در آنجا او به خاطر طولانی‌شدن جنگ، در دفتر استکهلم Hakon Ahlberg مشغول کار شد. به دنبال آن، او به فنلاند رفت تا با آلوار آلتو کار کند. اوتزن همواره از آلوار آلتو، گونار آسپلوند و فرانک لوید رایت، به عنوان مهم‌ترین اشخاص تأثیرگذار بر کار شخصی خود یاد می‌کرد. او در طول دهه بعد سفرهای بسیاری انجام داد و از مراکش، مکزیک، ایالات متحده، چین، ژاپن، هند و استرالیا دیدن کرد و چنین مقدر بود که مقصد آخری، به عامل مهمی در زندگی وی تبدیل شود.

بیشتر پروژه‌های اوتزن در زادگاهش دانمارک اجرا شده‌اند، اما شهرت او بیشتر به خاطر طرح ساختمان آیکونیک اپرای سیدنی، است. ماجرای این پروژه در واقع از سال 1957 آغاز می‌شود، زمانی که یورن اوتزن 38 ساله، هنوز معمار نسبتاً ناشناخته‌ای بود و در مسابقه طراحی ساختمان اپرای سیدنی شرکت کرد. در این مسابقه که حدود 230 شرکت‌کننده از بیش از سی کشور جهان در آن شرکت کرده بودند، کانسپت او انتخاب شد که در آن زمان از سوی رسانه‌های همگانی به عنوان «سه تاق بتنی صدف‌مانند که با تایل‌های سفید پوشیده شده» توصیف شد. ساخت طرح پیشنهادی او در سال 1959 شروع شد و اجرای آن به دلیل بروز مشکلات مختلف، از جمله ترک پروژه توسط اوتزن در سال 1966، پس از مشاجرات تلخ و ناگوار با مقامات استرالیا درباره هزینه و مسائل مربوط به زمان‌بندی، نهایتاً در سال 1973 پایان یافت. اپرای سیدنی، از زمان افتتاح، به پرفعالیت‌ترین مرکز هنرهای نمایشی در جهان تبدیل شده است، بطوری که در سال روی‌هم‌رفته 3000 رویداد در آن برگزار می‌شود و حدود دو میلیون تماشاگر دارد.


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧

نقد معماری

نقد جانب‌دارانه ـ 1

بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه» ـ ۲۰

Architectural Criticism
Advocatory Criticism - 1
Book Review: Architecture and Critical Imagination - 20

منتقد جانب‌دار در وهله اول سعی در برانگیختن تحسین دیگران دارد، نه داوری. در واقع، او از قبل قضاوت خود را انجام می‌دهد و می‌خواهد ما را به قبول فتوای خود متقاعد کند. تغییر استعاره‌های مورد نیاز برای فهم اثر، مطابق نظر منتقد، یکی از اصلی‌ترین تدابیر در نقد جانب‌دارانه است. از این‌رو، عنصر اصلی این‌گونه نقدها، استعاره کلیدی بکاررفته در آن است.

به عنوان نمونه‌ای از نقدهای جانب‌دارانه، می‌توان به نقد نمایشگاه جهانی 1893 شیکاگو توسط مونتگمری شایلر، یکی از منتقدان معماری اواخر قرن نوزدهم، اشاره کرد که در آن منتقد به جای گرفتارشدن در تضادهای دوگانه مابین معماری متمایل به گذشته یا معماری پیشرو مدرن که بحث رایج در مورد معماری نمایشگاه بود، در نقش منتقد جانب‌دار، با عوض کردن استعاره فهم اثر، خاطرنشان کرد که اگر به این نمایشگاه به عنوان یک صحنه نمایش موقتی بنگریم، نه یک شهر، دیگر معماری جدید یا معماری قدیم اهمیت چندانی ندارد و اگر نمایشی که قرار است در این صحنه اجرا شود، خیالی و غیرواقعی باشد، مناسب‌تر است که معماری این صحنه نیز نگاهی رو به گذشته داشته باشد، چرا که چنین صحنه‌ای فقط برای سرگرمی است و نقش جدی و مهمی ایفا نخواهد کرد.

مقاله پی‌یر برتون (Pierre Berton) که در حمایت از حفظ و نگهداری ایستگاه راه‌آهن تورنتو نوشته شده، نمونه کلاسیک دیگری از نقد جانب‌دارانه است. برتون می‌خواست این دیدگاه را که ایستگاه فقط به عنوان مجموعه‌ای از سنگ، ساروج و دیگر مصالح مادی تلقی شود، از بین ببرد و به جای آن دیدگاهی مبتنی بر اینکه ایستگاه محیطی برای ابراز هیجانات و احساسات گرم و نزدیک انسانی است، پایه‌ریزی کند. در حقیقت، مقاله برتون بطور ضمنی استعاره بنا به عنوان پناهگاه را کنار گذاشته است و استعاره جدیدی از بنا به عنوان بستر و زمینه فعالیت‌های انسانی و رفتارهای محیطی، ارائه می‌کند. از دیدگاه او، بروز هیجانات و احساسات انسانی در فضای ایستگاه، چنان درخشندگی و زیبایی به ایستگاه می‌بخشد که آن را «چیزی شبیه یک خانه» می‌کند. برتون برای نشان‌دادن فضای ایستگاه، به عنوان زمینه‌ای برای انعکاس خاطرات تلخ و شیرین حداقل پنجاه سال از زندگی انسان‌ها، بطور زیرکانه‌ای هم داستان‌هایی در زمینه موارد شخصی کاربرد ایستگاه بیان می‌کند و هم داستان‌هایی از کاربردهای شهری، اجتماعی و عمومی آن. او بدین‌ترتیب موفق می‌شود احساسات خواننده را هم به صورت فردی و هم به صورت شهری و اجتماعی هدف قرار دهد و تأثیرات مورد نظر خود را بر جای بگذارد. اما باید توجه داشت با وجودی که برتون در نقد خود فعالیت‌های انسانی انجام‌شده در ایستگاه را یادآوری می‌کند و مطالب وی قصد نشان‌دادن پویایی فضا را دارد، اما نقد وی ناقص است، چرا که در خاتمه تفاسیر تدافعی وی، خواننده اطلاعات چندانی در مورد خود بنای ایستگاه و نحوه تعامل مردم با این فضا به دست نمی‌آورد. تمام آنچه خواننده درمی‌یابد، اتفاقاتی است که فقط برای ایجاد دیدگاه خاصی در وی، بطور گزینشی انتخاب شده‌اند. 

_________________________________________

þ بخش پیشین بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه»:

١٩. نقد تفسیری


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات:


سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧

یادداشت ماه

وقتی کرم خاکی و مرغابی، معمار می‌شوند!

Month’s Note
!When earthworm and duck become architects

سه سال پیش در چنین روزی، یعنی 5 آذر 1384، در یادداشتی با عنوان معماری، دست به دامن زن قشقایی، به نقد پروژه‌ای موسوم به «برج قبا»، در برخورد سطحی و ساده‌انگارانه با مقوله کانسپت معماری پرداختم و در آن تأکید کردم که گذر از ایده به فرم در فرایند طراحی معماری، تابع شرایطی است که کوچکترین سهل‎انگاری در این مورد، طرح را به اثری سطحی تبدیل و آن را از اهداف و آرمان‌های بلند معماری دور می‎کند.

متأسفانه این‌روزها معضل برخورد سطحی با مقوله کانسپت، دامنگیر نظام آموزش معماری کشور و پروژه‌های دانشجویی نیز شده است و این رویکرد در آتلیه‌های طراحی معماری، توسط اکثر دانشجویان دنبال و توسط مدرسان محترم، هدایت و چه بسا دامن زده می‌شود. در این شیوه از طراحی معماری، دانشجویان از آنجا که بر اساس تأکید مکرر مدرسان، باید هر طور شده کانسپتی برای طرح‌های خود دست و پا کنند تا در آخر ترم رستگار شوند، ناگزیر دست به دامن موجودات اطراف خود، اعم از بیجان و جاندار، می‌شوند و آرمان‌های خویش را در کالبد آنها جستجو می‌کنند. آنها پس از گرفتن تأیید ضمنی کانسپت از مدرس مربوطه، با تبدیل مستقیم آن به فرم معماری، در ادامه کار، به حل برنامه فیزیکی در پلان، با استفاده از حلال‌های قوی و تکنیک‌های ویژه این کار مبادرت می‌ورزند. البته در برخی موارد نیز، برخی پدیده‌های طبیعی و انتزاعی، در فرایند طراحی معماری به کمک دانشجویان می‌آیند که نحوه تبدیل آنها به فرم معماری، جای حرف و حدیث بسیار دارد. برای نمونه، به برخی از این نوع کانسپت‌ها توجه کنید:
ـ گهواره کودک
ـ موج چمن‌ها
ـ کوه
ـ شیشه‌ شکسته
ـ حرکت کرم خاکی آغشته به رنگ بر روی زمین
ـ پرواز شاپرک و پروانه
ـ حرکت مرغابی بر روی دریاچه
ـ وزش باد
ـ غروب خورشید
ـ آرامش داوینچی
ـ ...  
لطفاً به گیرنده‌های خود دست نزنید. این کانسپت‌ها کاملاً واقعی هستند و هر نوع تشابه کانسپت ظاهراً اتفاقی است. لطفاً علاقمندان این بحث، با مراجعه به خاطرات خویش، این فهرست را کامل‌ کنند. واقعاً با دیدن کانسپت‌هایی که در دانشکده‌های معماری به هر قیمتی به طرح‌های معماری الصاق می‌شوند تا آنها را به اصطلاح به معماری کانسپچوال تبدیل کنند، آدمی از این همه توان ایده‌پردازی در میان دانشجویان و توان راهنمایی در میان مدرسان، بهت‌زده می‌شود.

تنها چیزی که در این شیوه از طراحی معماری، به آن فکر نمی‌شود و مورد غفلت قرار می‌گیرد، فضای معماری و سازماندهی آن است که ظاهراً هدف اصلی معماری محسوب می‌شود؛ فضایی که بخش اعظم زندگی ما در آن سپری می‌شود. براستی آیا منطقی و از همه مهم‌تر انسانی است که سرنوشت معماری را که همگی در هنگام وعظ و خطابه، به متعالی بودن آن اذعان و افتخار می‌کنیم، به یکباره دست کرم خاکی، مرغابی و آرامش داوینچی بسپاریم و انتظار داشته باشیم که آنها فضای زیست ما را شکل دهند؟ آیا کرم خاکی و مرغابی می‌توانند معماری را یک گام به جلو ببرند؟ به قول یکی از دوستان، ای کاش اصلاً بحث کانسپت با چنین وضعیت آشفته و نابسامانی در آتلیه‌های معماری مطرح نشود و صرفاً از دانشجویان خواسته شود هر طور شده یک فرمی برای گذراندن درس دست و پا کنند و برنامه فیزیکی ارائه‌شده را در پلان حاصل از این فرم حل کنند. حداقل در این صورت، مقوله کانسپت، با یک سری برداشت‌های سطحی و پیش پا افتاده از آن، به ورطه انحطاط و ابتذال کشیده نمی‌شود.

اگر بپذیریم که کار اصلی معمار در طراحی معماری، یافتن جوهر منحصر بفرد و مسأله اصلی هر پروژه و پاسخگویی به آن با یک ایده معمارانه قوی است و تنها در چنین شرایطی است که معماری پیشرفت می‌کند و به اهداف متعالی خود نزدیک می‌شود، بایستی چشم‌ها را بشوییم و فرایند طراحی معماری را جور دیگر ببینیم. در این صورت شاید با بهرام شیردل هم‌داستان شویم که «معماری، معماری است و باید با زبان خودش توصیف شود. لازم نیست برای توجیه آن دنبال دلایل دیگری یا زبان دیگری، مثلاً ادبیات، بگردیم.»


دیدگاه‌های خوانندگان ()
لینک
کمال یوسف‌پور

موضوعات: