فقر سکونت؛ بحران واقعی مسکن1

 

امروزه به دلیل افزایش جمعیت، همه به اتفاق و به حق از کمبود مسکن سخن می­گویند و کوشش فراوانی می­شود تا با ساختن واحدهای مسکونی، توسعه مجتمع­های مسکونی و برنامه­ریزی مؤسسات ساختمانی، این کمبود مرتفع شود، اما هر اندازه هم کمبود مسکن واقعیتی سخت و تلخ، واقعیتی فلج­کننده و مخاطره­آمیز باشد، باز مصیبت واقعی سکونت­ به دلیل فقدان واحدهای مسکونی نیست. مصیبت واقعی سکونت که هم قدیمی­تر از جنگ­های جهانی و ویرانی­های آنهاست و هم قدیمی­تر از معضل افزایش جمعیت، این است که انسان­ امروزی شناختی از مفهوم و آیین سکونت ندارد و هنوز بحران واقعی مسکن را اصلاً به مثابه مصیبت درک نمی­کند.

خانه­ها و واحدهای آپارتمانی و مجتمع­های مسکونی که به عنوان مسکن نوین در جهت حل بحران مسکن ساخته شده­اند و از ره­آوردهای جنبش مدرن به شمار می­روند، چیزی جز سرپناه نیستند، اگرچه اثراتی چشمگیر و انکارناپذیر در بهبود شرایط زندگی آدمی بر جای نهاده­اند. طرح معماری آپارتمان­های امروزی می­تواند بسیار خوب باشد، نگهداری­شان ساده باشد، به حد مطلوب ارزان باشند، در معرض هوا و نور آفتاب باشند، اما آیا به راستی وجود این آپارتمان­ها می­تواند به خودی خود ضامن سکونت افراد در آنها باشد؟ با اطمینان خاطر می­توان گفت که این خانه­های مدرن از همه نظر عملی و بهداشتی هستند، اما شباهتی به خانه ندارند و نمی­توانند تمامی خواسته­های سکونت خصوصی را برآورده سازند. از این­رو سکونت پرورش­یافتگان خانه­های امروزی که بیش از چند واژه بی­روح و کم­عمق و در همین حد فضا و رابطه از خانه تصوری ندارند، سکونتی فقیر و ناچیز است، اگرچه خانه­هایشان بسیار گران­قیمت باشد.

از دیدگاه گاستون بشلار (Gaston Bachelard)، فیلسوف فرانسوی، در شهرهای بزرگ مفهوم واقعی خانه دیگر معنایی ندارد. ساکنان شهرهای بزرگ در جعبه­های روی هم گذاشته­شده زندگی می­کنند و خانه تخیل آدمی در شهر ریشه نمی­دواند. بناها در شهرهای بزرگ فقط ارتفاعی خارجی و بیرونی دارند. در آنها آسانسور جادو و مبارزطلبی پله­ها را که فضیلت­شان نزدیک­کردن انسان به آسمان بود، از میان برده است و از آنجا که در این شرایط خانه ما فقط نوعی افقی­بودن را تداعی می­کند و همه اتاق­ها و گوشه­ها و فضاهای بسته در یک سطح قرار گرفته­اند، از یکی از اصول اساسی برای تعریف و طبقه­بندی ارزش­های خصوصی­بودن، باطنی­بودن و درونی­بودن محروم شده­ایم. در شهرهای بزرگ می­توان فقدان رابطه خانه با همه هستی و عالم را که بشلار جهان­بودن خانه می­نامد، نیز به کمبود یا نبود این ارزش­ها که به عمودی­بودن خانه وابسته­اند، افزود، چرا که خانه­ها دیگر در طبیعت قرار ندارند و روابط مسکن و فضا ساختگی و تصنعی است.

 

 



موضوعات: