فقر سکونت؛ بحران واقعی مسکن2

 

اندیشه هایدگر نیز درباره سکونت به نظر بشلار بسیار نزدیک است. از نظر او با اینکه طرز و طریق بودن انسان­ها بر روی زمین سکونت­کردنشان است، لیکن سکونت به شیوه امروزی فقط نمود یک رفتار آدمی در میان مجموعه­ای از رفتارهای دیگر او و امری جنبی است. کارکردن در شهر و سکونت­کردن در حومه، سفرکردن و گاه در اینجا و گاه در آنجا سکونت­کردن و دیگر اشکال سکونت امروز، چیزی جز تصاحب یک خانه نیست. هایدگر می­گوید هرچند در سکونت انسان شؤون و اوصاف بسیار دیگر نهفته، اما جوهر اصلی آن وجه شاعرانه آن می­باشد که در عصر حاضر به فراموشی سپرده شده است.

با این اوصاف، براستی موقعیت سکونت­ در روزگار بی­ثبات ما چیست؟ اگر سکونت و آرامش در شهرنشینی پراضطراب شهرهای کنونی به خطر افتاده است، چگونه می­توان از معماری خانه که باید تضمین­کننده سکونت و آرامش باشد، سخن گفت؟ آیا رخت بربستن شکل آیینی و فرهنگی سکونت از معماری امروز، نتیجه اضطراری فنون و صنایع ساختمانی دوره جدید یا شتاب شهری­شدن و تداوم این شتاب در کلیه شؤون زندگی شهری و لذا چاره­­ناپذیر است؟ اما سکونت که با هستی و حضور انسان بر روی زمین ملازمه و سنخیت دارد، تابع اقتضائات ناشی از شتاب شهرنشینی که ماهیتی جز اضطراب ندارد، نمی­شود و لذا انسان امروز در خانه امروزی به سکونت دست پیدا نمی­کند. در این صورت آیا انسان امروز آیین و فرهنگ دیگری برای سکونت و معماری ایجاد کرده یا اصلاً سکونت و معماری امروز از هرگونه آیین و فرهنگ بی­نیاز است؟

در واکنش به مطالب یادشده، برخی این سؤال را مطرح می­کنند که آیا این­گونه سخن­گفتن درباره خانه در زمانی که داشتن سرپناهی با حداقل امکانات آسایش، نیاز اولیه صدها میلیون مردم روی زمین است، خیال­پردازی و نادیده­گرفتن اولویت­ها نیست؟ کسانی که چنین ایرادی وارد می­کنند، خانه را مسأله­ای اجتماعی می­دانند که دولت­ها باید آن را حل کنند. اگر خانه فقط مقداری مصالح و نیرویی برای ترکیب این مصالح بود، می­شد مسأله را در حد یک وظیفه اجتماعی برای دولت­ها کاهش داد، اما مسأله این است که در تعریف خانه، معمار چه نقشی دارد و راه خود را برای طراحی از کجا باید پیدا کند؟ منظور از معمار صاحب آن استعداد و قوه­ای است که با درک روابط انسان با زمین و آسمان، می­تواند خانه او را طراحی کند و از زمین برآورد. مهم نیست که در گذشته این کار را افرادی بی­نام و نشان و یا معمارانی نام­آور انجام داده باشند.

در پایان این نکته را نیز بایستی در نظر داشت که گذشته از نقش و رسالت مهم معماران در حل بحران سکونت، لازمه دست­یابی انسان­های امروزی به سکونت این است که آنان برای سکونت­کردن بنا کنند و برای سکونت­کردن فکر کنند. به بیان بهتر، نخست باید تصاحب­کنندگان خانه­ها و بناها سکونت­کردن را بیاموزند، اگر چنین آموختنی در هنگامه شتاب و اضطراب عصر کنونی اصلاً امکان­پذیر باشد.

 

 



موضوعات: