خانه؛ نهاد سکونت2

 

تعالیم امروزی خانه­سازی که بر بینش بهره­وری مبتنی است و به طبیعت به دیده منبع نیرویی نگاه می­کند که باید تا آنجا که مجاز است، یعنی پایداری به خطر نمی­افتد، مورد بهره­برداری قرار گیرد و تمام نیرویی که از طبیعت به دست می­آید، بدون کمترین هدررفتنی به مصرف برسد ـ مثلاً باید تمام درزهای ساختمان گرفته شود تا تبادل گرما و سرما به حداقل برسد، باید ساختمان رو به جهتی قرار گیرد که بیشترین انرژی گرمایی را دریافت کند و ... ـ این تصور را ایجاد کرده است که گویا هدف از ساختن خانه یا هر بنای دیگری محافظت کردن بدن انسان در مقابل باد و باران و سرما و گرما و دشمن بوده است. اما نبایستی فراموش کرد که این امور همگی الزامات خانه­سازی و سازگاری آن با نیروهای طبیعت است، نه خود خانه. خود خانه چیزی است که به نیاز انسان یعنی نیاز سکنی­گزیدن پاسخ می­دهد و چون انسان به ساختن آن دست زده است، این الزامات بروز کرده­اند. حقیقت خانه که سکنی­بخشیدن است و شکل خانه که از رابطه عمدتاً بصری میان انسان و واقعیت خارجی ناشی می­شود، ماهیت اساسی خانه می­باشند و کیفیت بناکردن آن و الزامات مصالح و ترکیب آنها امور تبعی به شمار می­روند.

با توجه به آنچه گفته شد، نقش و وظیفه معمار همانا پاسخ­گویی به نیاز سکونتی مردم می­باشد. معمار در واقع طراح و کالبدساز فضای سکونتی مردم است. شاید معمار بتواند در معماری­های دیگر از قبیل مجموعه­های فرهنگی و یادمان­ها، هنر و سلیقه شخصی خویش را به نمایش بگذارد، اما این قضیه در مورد مجموعه­های مسکونی قطعاً پذیرفته نیست. معمار باید مشخصاً فضای مورد نیاز افراد را با مهارت و به بهترین وجهی به وجود آورد، نه اینکه فضای خواست خودش را به آنها تحمیل کند. بنابراین معمار با طراحی و ایجاد فضایی سازگار با روحیات انسانی و محیط می­تواند به مطلوبیت و زیبایی مسکن بیفزاید و خانه را به مفهوم واقعی آن، به نهادی برای سکونت انسان­ها تبدیل نماید.

 

 



موضوعات: