خانه؛ مفاهیم و معناها2
از زمانهای دور خانه پنداری از ذره گیتی را در وجود برانگیخته است. خانه به عنوان فضایی در دل فضا به تکرار ساختار مقدماتی محیط میپردازد. کف خانه زمین را به یاد میآورد، سقفش آسمان را و دیوارهایش افق پیرامون را. هر اثر معماری خواه بنای عمومی باشد و خواه خانه، تصویری است این چنین از جهان. اما تفاوت این دو اثر در آن است که بنای عمومی به پدید آمدن کیفیتهای کلی محیط میپردازد، حال آنکه خانه محیط مزبور را در بیواسطگی ذاتیاش به نمایش میگذارد. از اینرو برای کودک حتی محقرترین و سادهترین خانه، تجلی نخستین تصور ممکن از عالم است، نخستین تصور از غیر خود که او را در پناه خود نگاه میدارد.
رابطه پیچیده میان آدمی، فضای مصنوع و جهان پیرامون رابطهای عمیق و چندبعدی است که پژوهشهای فلسفی ـ روانشناختی پیشرفته امروز بخشی از آن را بر ما آشکار ساخته است. به این رابطه سهطرفه معانی سیال پنهان در فرمها و فضاها را نیز بیفزایید تا دشواری و پیچیدگی مسأله بیشتر دانسته شود. از اینرو علاوه بر معماران، صاحبنظران حوزههای مختلف مرتبط با معماری از جمله فلسفه و روانشناسی نیز، مفهوم خانه را از جوانب متعدد مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند.
در ورای فرم ظاهری خانههایمان، معانی پنهان و دلالتهایی وجود دارند که آنها را میبینیم و ادراک میکنیم. روانشناسان، روانکاوان و فیلسوفان تا اندازهای این دلالتها را کشف کرده، عوامل پیدا و پنهان دخیل در این ادراکات را یافته و از فرایند پیچیده و ناخودآگاه درک این معانی پرده برداشتهاند. بدینترتیب وظیفه یک پدیدارشناس و حتی روانکاو یا روانشناس از بیان جزئیات چشمگیر یا تحلیل چندوچون آسایش خانه بسیار فراتر میرود، به عکس باید فراسوی این تشریح ـ عینی و ذهنی ـ به جستجوی ارزشهای اولیه بود که ریشه در کارکرد نخستین و اصلی سکونت دارند. اگر جغرافیدان یا مردمشناس انواع گوناگون مسکن را بررسی میکنند، پدیدارشناس در مطالعه کار آنها، در بررسی این همه اختلاف و تنوع به دنبال کشف جوهر خوشباشی درونی، سعادت مطمئن و بلاواسطه نهفته در همه این خانههاست: آنچه در یک خانه ابتدایی، همچنان که در یک قصر اشرافی به آشیانه و صدف پناهدهنده و گرم و مطبوع نخستین نزدیکتر است.
| لینک |
