زیبایی‎شناسی معماری2

انسان به حکم فطرت خود قادر به درک زیبایی‎های هستی، چه در طبیعت و چه در آفریده‎های خویش، است. جان انسان با زیبایی پیوندی دیرینه و عمیق دارد، اما آنگاه که اراده می‎کند تا این جاذبه شورانگیز را توصیف نماید و آن را مورد بررسی و شناخت قرار دهد، آن را کاری بسیار دشوار می‎یابد. آن چنان که نیوتن می‎گوید: زیبایی را به جز در حدود و مرزهایی بسیار مبهم نمی‎توان وصف کرد و بنابراین نمی‎توان آن را به تعریف درآورد و همچنین نمی‎شود آن را کماً و کیفاً اندازه‎گیری کرد و از این رو نمی‎توان آن را اساس علمی دقیق قرار داد.

زیبایی اساساً دارای منشاء و خاستگاه احساسی است، بطوری که هگل مفهوم دقیق واژه Aesthetics را علم شناخت شور (Sensation) و احساس (Feeling) می‎داند و معتقد است استفاده از این واژه برای شناخت زیبایی مفهوم اصلی آن را نمی‎رساند. در عصر جدید نیز مبنای اندیشه فلسفی هنر از زیبایی به برانگیختن احساس تبدیل شده و در مطالعه جنبه‎های زیبایی‎شناختی هنر توجه اصلی به سمت احساس‎های به بیان در آمده و یا به سمت احساس‎های برانگیخته معطوف گردیده است و عموماً هنر به عنوان وسیله‎ای برای بیان احساسات مطرح می‎گردد. بر خلاف نظر فلاسفه که هدف هنر را آفرینش اشیاء زیبا عنوان کرده‎اند، امروزه اعتقاد بسیاری بر این است که هنر عبارت است از بیان احساسات شخصی، زیرا در جریان فعالیت‎هایی که ما آنها را فعالیت‎های هنری می‎نامیم، کارهایی خلق شده است که در هیچ یک از مفاهیم عقلایی نمی‎توان زیبایشان خواند، آثاری که بیانگر احساساتی همچون وحشت، تنفر، بیزاری، ترس، بی‎رحمی و غرور و نیز احساسات دیگری از این دست که نامی برایشان نمی‎شناسیم، هستند. در پاسخ به این تناقض، منتقدان و فلاسفه اظهار می‎دارند که حتی زشت‎ترین سوژه‎ها و زننده‎ترین احساس‎ها طی یک فرایند هنری به زیبایی تبدیل می‎شوند. با توجه به آنچه گفته شد، امروزه در مورد هنر بیشتر باور به این گرایش وجود دارد که هنر وسیله‎ای است برای جلوه‎گر ساختن احساسات عمیق در قالب زیبایی ناب.

معماری نیز به عنوان یک هنر همواره با مقوله‎های زیبایی‎شناختی سروکار داشته و دارد. اهمیت این مقولات به قدری است که پژوهشگران و نویسندگان زیادی بین عناصر هنری و غیرهنری محیط یعنی بین معماری و ساختمان تمایز قائل شده‎اند. به عبارت دیگر هر ساختمانی اثر معماری محسوب نمی‎شود، بلکه اگر ساختمانی از جنبه‎های زیبایی‎شناسانه برخوردار باشد، آنگاه در زمره آثار معماری قرار می‎گیرد. بر اساس همین نگرش، بسیاری از منتقدان بر این باور بوده‎اند که معیار انتقاد از معماری ضرورتاً می‎بایست معیاری مربوط به زیبایی باشد. اما زیبایی‎شناسی در معماری پیچیده‎تر از سایر هنرها می‎باشد، زیرا تجربه معماری توسط انسان با تجربه سایر هنرها متفاوت است. تجربه فضای معماری یک تجربه شخصی و مبتنی بر روان‎شناسی ادراک و متفاوت با تجربه مجسمه‎سازی یا نقاشی است، زیرا مشاهده‎کننده در درون فضا قرار می‎گیرد و بر اساس ساختارهای فکری خود و میزان وابستگی آنها با ساختارهای موجود در فضای معماری از قبیل مصالح بکار رفته یا شرایط نورپردازی تحت تأثیر فضا قرار می‎گیرد. به عبارت دیگر در مطالعه اشیاء و آثارهنری، انسان مشاهده‎گر و متفکر است، در حالی که در مطالعه فضای معماری، انسان جزیی از زندگی آن فضاست. از این رو می‎توان گفت فضاهای معماری زمینه تجربیات زیبایی‎شناختی را برای انسان‎ها فراهم می‎آورند.

این که چه چیز در محیط‎های ساخته شده و طبیعی زیبا به نظر می‎رسد و جنبه‎های مختلف زیبایی‎شناسی در معماری کدامند، همیشه بحث‎انگیز بوده است. علت این امر علاوه بر پیچیدگی‎های یاد شده، نسبی بودن ترجیحات و سلیقه‎های انسان است، همان گونه که یک رنگ خاص مورد علاقه همه نیست، در مورد بناهای ساخته شده نیز سلیقه‎های متفاوتی وجود دارد. با این تفاسیر چگونه می‎توان انواع تجربیات زیبایی‎شناختی مربوط به معماری را تعریف و طبقه‎بندی نمود؟