یادداشت ماه
معماری، دست به دامن زن قشقایی
نگاهی به برج قبا، كرج
Month's Note
Appealing of Architecture to Ghashghayi’s Woman
A Look at
«برج قبا» در كرج، كاری از «مهندس محمود نجاری سیسی»، پروژهای 17 طبقه با كاربری اداری ـ تجاری است كه نخستین بار از طریق نوشتهای با عنوان «رهایش معماری در دامن فرم» در مجله رایانه، معماری و ساختمان (رامسا)، با آن آشنا شدم. دو سه روز قبل نیز به توصیف كموبیش شاعرانهای از آن با عنوان «قبای قشقایی بر قامت یك برج»، در پایگاه اطلاعرسانی شهرسازی و معماری (UAN) برخوردم كه به هیچ وجه حائز ویژگیهای یك متن تخصصی معماری نبود و بیشتر در قالب متنی تبلیغاتی كه سعی شده بود ادبی و شاعرانه نیز باشد، میگنجید و نه چیز دیگر. مهندس بهرام هوشیار یوسفی نیز در نوشتهای جالب توجه با عنوان «تولد یك معمار با مامایی ژورنالیسم»، به نقد این پروژه و توصیف شاعرانه آن پرداخته است.
پروژه برج قبا در مجله رامسا پروژهای «معمارانه، روشمند و پیشرو از نظر كانسپت» معرفی گردیده است كه به اعتقاد من این سخنان قدری مبالغهآمیز است. هرچند نمیتوان منكر این واقعیت شد كه پروژه برج قبا در مقایسه با پروژههای مشابهی كه در جایجای شهرهای كشور ساخته میشوند، پروژه نسبتاً قابل قبولی است، لیكن ویژگیهای خاص این پروژه، به لحاظ نوع برخورد معمار آن با بحث هویت ایرانی و مقوله كانسپت، و ادعایی كه او درباره «پیوند مدرنیته و هویت سنتی ایرانی» در این طرح، مطرح میكند، آن را به پروژهای بحثبرانگیز تبدیل مینماید.
هدف اصلی طراح برج قبا در این پروژه، به گفته خودش، طراحی ساختمانی باهویت و هماهنگ با زیباییشناسی فرهنگ ایرانی، و در نهایت ایجاد یك عنصر هویتبخش در شهر آشفته كرج، بوده است. او معتقد است: «نماد معماری ایران فقط این نیست كه از صورت ظاهری آثار قدیمی به شكل كپیبرداری در پروژه جدید استفاده شود.» «پیروی از این شیوه در معماری به بهانه حفظ هویت ایرانی غلط است، چه ظاهر و باطن كار با هم همخوانی ندارد.» بر این اساس است كه طراح در پی یافتن الگویی جدید برای پیوند معماری و هنر ایرانی، دست به دامن زن قشقایی شده است تا فرمی را با الهام از لباس او، در میان انبوه ساختمانهای بیهویت پیرامون، خلق و شاید رها كند. او در اینباره میگوید: «فكر كردم شاید بتوانم از معماری ایران وام بگیرم، یعنی موضوع را به عنوان یک پروژه ملی ببینم، پروژهای که از تكنولوژی روز دنیا استفاده میكند و كاملاً مدرن است، اما سیمای آن شبیه ساختمانهای غربی نیست.» «عکس های متعددی دیدم، از معماری ایرانی گرفته تا هنر ایرانی. در این میان یك عكس توجه مرا جلب كرد، عكسی كه تعدادی زن قشقایی را در حالت رقص سنتی نشان میداد. وقتی این عكس را دیدم، ناخودآگاه این زنها را در ذهنم به شكل یك ساختمان تجسم كردم. به نظرم آمد این طرح به خاطر اینكه ریشه در هویت ایرانی دارد، در نگاه هر ایرانی زیباست، چه ما با جزء جزء این تصویر در ضمیر ناخودآگاه خود آشنا هستیم. بنابراین تناسبات و رنگبندی لباس زن قشقایی دستمایه طراحی من در این مجموعه شد.»
آنچه از سخنان فوق برمیآید، این است كه به اعتقاد طراح، از آنجا كه چشمنواز بودن طرح لباس زن قشقایی ریشه در فرهنگ دارد، پس اگر این لباس به عنوان ایده اولیه پروژه در نظر گرفته شده و به نحوی به فرم معمارانه تبدیل شود، طرح حاصل نیز همچون ایده اولیه ریشه در فرهنگ و هویت خواهد داشت، در صورتی كه به هیچ وجه چنین نیست. اگرچه طراحی معماری از ایدههایی مجرد و ذهنی كه طراح از موضوعات مختلف مرتبط با طرح در ذهن خود پرورانده است، آغاز میشود و در نهایت، این ایدهها طی روندی معین به فرمها و فضاهای عینی معماری تبدیل میشوند که ما روزانه با آنها سروکار داریم، اما بایستی توجه داشت كه گذر از ایده به فرم تابع شرایطی است كه كوچكترین سهلانگاری در این مورد، طرح را به اثری سطحی تبدیل میكند كه نه تنها اهداف و خواستههای طراح را برآورده نمیسازد، بلكه اعتبار ایده اولیه را نیز كه شاید به خودی خود ایدهای جالب باشد، خدشهدار میسازد. روی این اصل، با اینکه داشتن ایدههای قوی در معماری حائز اهمیت است، اما تنها داشتن ایدههای خوب و خلاقانه برای رسیدن به یک معماری مطلوب کافی نیست. یک ایده معمارانه خوب علاوه بر نوآورانه بودن باید از قابلیتهای دیگری برخوردار باشد تا در نهایت، یک اثر معماری مطلوب و ماندگار از این ایده حاصل شود. ایده پس از شکلگیری در ذهن طراح باید با طی مسیر لازم به فرم تبدیل شود. از این رو چگونگی استخراج ایده از مقولات شناختهشده و پدیدههای اطراف و نیز تبدیل آن به فرم معماری از اهمیت شایانی در فرایند طراحی معماری برخوردار است، زیرا تبدیل مستقیم چیزهایی که کنجکاوی ما را جلب کردهاند، به معماری ناممکن و بعضاً امری سطحی و پیش پا افتاده است. نکته مهم در تبدیل ایده به فرم قابلیت شکلزایی ایده است و البته این قابلیت چیزی نیست که به خودی خود وجود داشته باشد؛ قابلیت شکلزایی هم به منبع ایده مربوط است و هم به ذهنیت طراح.
با توجه به آنچه گفته شد، به نظر میرسد رویكرد اولیه طراح برج قبا مبنی بر استفاده از الگوی لباس زن قشقایی جهت ایجاد هویت در بنا، یعنی تلفیق دو عنصر كاملاً متفاوت از نظر فرم و محتوا، برخورد منطقی و مناسبی با موضوع نبوده و در نتیجه این پروژه به علت تأكید بیش از حد بر جنبههای فرمال معماری، از مفاهیم غنی معماری ایرانی و به تبع آن از هدف اصلی طراح جهت طراحی ساختمانی باهویت، دور شده است. بدینترتیب، اگرچه معمار پروژه برج قبا هدفی متعالی و آرمانی در خصوص پیوند مدرنیته و هویت معماری ایرانی در طرح خویش، در ذهن میپرورانده، اما رویكرد كلی او و روند انتخاب ایده فكری پروژه و تبدیل آن به طرح معماری، بگونهای بوده كه این هدف را برآورده نساخته است. این پروژه نه تنها از هویت معماری ایرانی برخوردار نیست، بلكه به اعتقاد من، به شدت با آنچه طراح میخواسته از آن دوری كند، یعنی ساختمانهای غربی و برجهای تكنولوژیكی، مطابقت دارد. این برج از دید ناظر و حتی از دید پرنده ـ با وجود آنكه ظاهراً «همه چیز به حساب آمده تا قبا زن قشقایی را در چشم مجسم كند» و بدینترتیب دارای هویت ایرانی شود ـ هیچ شباهتی به ایده اولیه یعنی لباس زن قشقایی كه طبق گفته طراح میبایست تداعیكننده هویت ایرانی در بنا باشد، ندارد. در واقع، طراح، حتی با فرض منطقی بودن رویكرد او در استفاده از الگوی لباس زن قشقایی جهت ایجاد هویت در بنا، در فرمبخشی به ایده خود موفق نبوده است و دلیل این امر تنها ضعف طراح در این امر نیست، بلكه عدم قابلیت ایده انتخابی جهت تبدیل شدن به فرمی معمارانه است، چرا كه لباس زن قشقایی قبایی نیست كه بر قامت یك برج بگنجد.
| لینک |
