مفهوم زمان در هنر و معماری ـ 1
در پی انتشار یاداشت فضا و زمان، نظرات مختلفی درباره مفهوم زمان از سوی دوستان مطرح شد و جناب مهندس یوسفی نیز این موضوع را در وبلاگشان به بحث گذاشتند. برای تداوم بحث و نیز روشن شدن برخی ابهامات موجود در یادداشت فوق بر آن شدیم تا این موضوع را کمی مبسوطتر مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
از زمان کشف پرسپکتیو در دوره رنسانس تا بوجود آمدن کوبیسم و فوتوریسم در قرن بیستم که هر دو جریانهایی در پی نفی ایستایی پرسپکتیو بودند، ادراک بصری همیشه تنها از یک نقطه دید ایستا تصور میشد. کوبیسم با بکارگیری بعد چهارم و گسترش حوزه دریافت فضا، مفهوم جدیدی از فضا پدید آورد و اصل همزمانی را معرفی کرد. با رها کردن پرسپکتیو رنسانسی، که اشیاء را در سه بعد نشان میداد، کوبیستها بخصوص پیکاسو و براک علاوه بر حل مسأله نمایش سهبعدی فرم (فضا)، به نتیجهای کاملاً جدید دست یافتند و آن تبلور بعد چهارم زمان در تصویر بود. نقاش پاریسی در سال 1912 چنین منطقی را ارائه داد: من جسمی را میبینم و آن را ارائه میدهم. به طور مثال جعبه یا میزی را از زاویهای میبینم و از همان زاویه دید آن را در سه بعد ترسیم میکنم، اما اگر جسم را بین دستهایم بچرخانم و یا خودم به دور میز بچرخم، در هر قدم زاویه دیدم عوض میشود و برای ارائه جسم از هر زاویه دید باید پرسپکتیو جدیدی را ارائه دهم. در حقیقت جسم در سه بعد پرسپکتیو خلاصه نمیشود. برای ارائه کامل جسم باید بینهایت پرسپکتیو از زاویه دیدهای بیشمار ترسیم کنیم.
بنابراین با تغییر مکرر زاویه دید، علاوه بر سه بعد، بعد دیگری مطرح گردید. چنین بود که زمان به عنوان چهارمین بعد در آثار هنری تبلور یافت. نقاشان کوبیست با روی هم قرار دادن تصاویر مختلف جسم از زاویههای متفاوت، آن مجموعه را در زمان واحد به تصویر کشیدند. آنها اشیاء را طوری قطعه قطعه میکردند که همزمان از نقطههای دید متعددی قابل دیدن باشند. دیگر اجسام از یک نقطه دیده نمیشدند، بلکه در یک تصویر نماهای مختلف و از نقاط متعدد بطور همزمان نشان داده میشدند. به این طریق با تأکید بر جنبه فضایی اجسام، حرکت و در نتیجه زمان وارد نقاشی شد. البته حرکت پیش از این نیز در هنر وجود داشت، اما همیشه فقط یک لحظه از آن نشان داده میشد. اما در کوبیسم بعد زمان جزئی از طرح و فرایند ادراک وابسته به آن است و تنها بوسیله حرکت است که میتوان فضا و ارتباطات بین قسمتهای مختلف آن را تجربه کرد. در جریان هنری بعدی یعنی فوتوریسم نیز با هدف گنجاندن حرکت در تصویر (به تصویر کشیدن اصل پویایی)، فوتوریستها کوشیدند دید بصری متعارف را با به کارگیری حرکت در نقاشی ها و ترسیمات معماریشان وسعت بخشند که بهترین نمونهاش در پروژه شهر جدید (Citta Nuova) اثر آنتونیو سانتالیا است که در آن آپارتمان های بلندمرتبه با وسایط حرکتی مختلف در سطوح متفاوت به هم متصل شدهاند.
| لینک |
