ماهیت فضای معماری

 

در جستجوی ماهیت فضا به معنای عام دو دیدگاه ذهنی (انتزاعی) و عینی (واقعی)، فلسفی و علمی و یا کیفی و کمی قابل طرح هستند:

1. دیدگاه اول نگرشی کیفی و انتزاعی است، در این نگرش اثر معمارانه از جنبه‌های زیبایی‌شناختی یا روان‌شناختی مثل زیبایی، مطلوبیت، عظمت، وحدت و . . . و یا از باب بعضی مفاهیم اعتقادی و یا متافیزیکی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در این دیدگاه تأکید عمده روی فضای خالی اثر و مفاهیم ذهنی آن است.

2. دیدگاه دوم نگرشی کمی و عینی است که عمدتاً چشم به جنبه‎های ملموس، تجربه‎پذیر و کاربردی اثر دارد. مواد و مصالح، خصوصیات عملکردی، فن‎آوری، اندازه‌ها، تناسبات و . . . موضوعات این برخورد به شمار می‌روند. این دیدگاه بیشتر متوجه توده جسمانی و فیزیکی اثر معماری است.

 

دیدگاه‎های فوق در مورد ماهیت فضای معماری نشانگر معضل و سردرگمی دیرپایی است در انتخاب میان توده و فضای خالی، میان ساحت تجربی و ذهنی، میان واقعی و انتزاعی. این دوراهی میان فضای فیزیکی است ـ که آن را بی‎درنگ با حس‎ها می‌توان فهمید ـ و فضای ذهنی که نیاز به تفسیر عقلانی دارد. نمونه‎ای از چنین چالشی با حوزه انتزاعی از آنِ اسکروتن است که از مفهوم فضای معماری انتقاد می‌کند، بر این اساس که قادر نیست هرآنچه را که در ساختمان‎ها جالب است، توصیف کند. مثلاً در کلیسای جامع سن پل در لندن می‌توانیم از عظمت فضایی بگوییم، اما در عین حال جلوه‌های آگاهانه و جذابی از نور و سایه، تزیینات، بافت و قالب‌بندی‌ها وجود دارند. به اعتقاد اسکروتن، تجربه معماری و جلوه‎های فضایی آن به جزئیات مهم و چشمگیر بستگی دارد و می‌گوید کاهش جلوه‌ها تا حد فضا بازنمودی است بد از کل ماهیت تجربه ما. او تا آن جا پیش می‌رود که پیشنهاد می‌کند مفهوم فضا را می‎توان از اکثر نوشته‌های انتقادی بدون تأثیری منفی در معنایشان حذف کرد.

 

صرف نظر از چنین انتقادهایی، مفهوم فضا به عنوان ذات معماری باز هم قوت خود را حفظ می‌کند و مسأله رابطه میان ظرف و مظروف، میان توده و فضا باز هم بی پاسخ می‌ماند. می‎توانیم بگوییم که توده و فضای خالی به هم مرتبط‌اند و در تجربه ما به هم وابسته. در نهایت تفسیر ما از محیط‌مان متکی بر ادراکات حسی ما و نیز مفاهیم و صور انتزاعی است. اما آیا این تجربه برای توضیح فضا و اشیای مادی درون آن و رابطه پیچیده میان انسان‎ها که عامل دگرگون سازی فضا هستند، کافی است؟