نقد معماری
نقد نظریهای ـ 2
بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه» ـ 10
Architectural Criticism
Doctrinal Criticism - 2
Book Review: Architecture and Critical Imagination - 10
به عنوان یک نمونه بارز از کاربرد نقد نظریهای، میتوان به نظریههای بکاررفته در نقدهای آدا لوئیز هاکستیبل، منتقد مشهور معماری، اشاره کرد که اگرچه به صراحت و کوتاهی نظریاتی مانند «فرم از کارکرد تبعیت میکند» نیستند، ولی کاملاً واضحاند و هم در تصمیمگیریهای معمارانه و هم در ارزیابیهای نقادانه به کار میآیند. از جمله نظریههایی که در نوشتههای این منتقد، بسیار یافت میشود، این است که ساختمانهای تاریخی دارای ارزش معمارانه باید حفظ و نگهداری شوند. دیگر اینکه ساختمانهای جدید نباید بر اساس الگوهای کلاسیک فراموششده طراحی و بنا شوند. به عنوان مثال، از دیدگاه هاکستیبل، تالار شهر بوستن تنها به این دلیل یکی از بارزترین نمونه بناهای عمومی است که «سعی در تقلید کورکورانه از گذشته کلاسیک خود نداشته و چنین توهین پرشکوهی را نسبت به پیشینه تاریخی (تقلید) انجام نداده است.»
شش اصل کلی برای نقد که دیوید گبهارد (David Gebhard) در تحلیل در مورد موزه «جی. پاول گتی» در کالیفرنیا بیان میکند و در حقیقت دربرگیرنده نظریههایی برای قضاوت منفی در مورد بنا هستند، یکی دیگر از نمونههای نقد نظریهای است:
1. استفاده از شبیهسازیهای معمارانه گذشته در بنای معاصر شایسته نیست.
2. (برای مرمت) استفاده از فناوری و شیوه ساختی متفاوت با شیوه ساخت اولیه بکاررفته در یک بنا درست نیست.
3. اگر قرار بر دوباره ساختن بنایی از گذشته است، این دوبارهسازی باید با مقید بودن به گذشته بنا و منطبق با آن صورت پذیرد.
4. طرحهای معماری باید به گونهای باشند که بسادگی قابل قضاوت باشند.
5. طرحهای معماری باید به جای انطباق با هنر عوامپسندانه، از ارزشهای هنری والا برخوردار باشند.
6. طرح باید پاسخگوی نیازها و آرزوهای مردم اجتماع باشد، نه پاسخگوی هوسها و دربرگیرنده آرزوهای شخصی یک نفر.
در عالم نقد نظریهای، برخی افراد در نقش سنتشکن، به بیان نارساییها و اشکالات اصول و بایدها و نبایدهای جاافتاده معمارانه پرداخته و نظریههای جدیدی را جایگزین نظریههای نامقبول قبلی کردهاند. به بیان دیگر، سنتشکنی و بدعتگذاری همواره با ابراز نظریهها و دکترینهای جدید همراه بوده است که برخی از این نظریههای بدیع نیز به میران همان نظریههای قبلی مهم و قابل تأمل هستند. البته بایستی توجه داشت که برخی نیز بدون در نظر گرفتن حد و مرزی در آزادی تفاسیر، به نظریهپردازی پرداختهاند.
بحثهای جفری اسکات در کتاب «معماری مکتب انسانگرایی»، نمونهای کلاسیک از درهم شکستن نظریهها و دکترینهای معمارانه است. وی در این مباحث، این نکته را که معماری رنسانس اصولاً محصول مصالح، فنون ساختمانی یا مسائل اقلیمی است، انکار میکند و به عنوان نظریهای جدید، معماری رنسانس را «نوعی معماری سلیقهای» به شمار میآورد. اموس راپاپورت نیز در کتاب خود با نام «فرهنگ و شکل خانهها»، بعضی از نظریهها و دکترینهای موجود در مورد عوامل مؤثر بر فرم خانهها را مورد تردید قرار داده و این نظریه را مطرح کرده است که فرم خانهها توسط «معیارهای فرهنگی جامعه» تعیین میشود. رابرت ونتوری یکی دیگر از منتقدان سنتشکن است که به مخالفت با نظریههایی که آنها را «نظریههای مدرن ارتودکس» مینامد، برخاسته و آنها را در مراحل اولیه به نوعی سادگی و پیشپاافتادگی نادرست و بعدها به نوعی پیچیدگی و ابهام نادرست محکوم کرده است. او نظریه جدید خود را اینگونه بیان میکند که معماری باید ابهامانگیز، بیانکننده پیچیدگیهای حقیقی و همچنین عدم وحدانیت و قطعیت در درک بصری باشد.
_________________________________________
þ بخش پیشین بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه»:
| لینک |
