نگرش‎های موجود به فضای معماری

 

مطمئناً فضا اصطلاح جدیدی در مبانی نظری معماری نیست، اما فضای معماری می‌تواند از دیدگاه‌های مختلف تعریف شود. مطالعات و اظهارات متفاوتی که اخیراً در مورد مفهوم فضای معماری صورت گرفته است، بیانگر دو طرز تفکر و نگرش به فضای معماری است:

 

1. مطالعات و نگرش‎های مبتنی بر فضای اقلیدسی (فضا به عنوان هندسه سه‌بعدی):

در این بررسی‌ها که با استفاده از روش هندسی تجریدی صورت پذیرفته است، فضا به عنوان سیستمی که رابطه بشر با محیطش را در برمی‌گیرد، در نظر گرفته می‌شود. به دلیل مبنا قرار گرفتن هندسه برای شناخت فضا، از نقش انسان در این مطالعات صرف نظر شده است.

مطالعات مبتنی بر فضای اقلیدسی، در اثر مطرح شدن هندسه سه‌بعدی در نتیجه استفاده از قالب‎های فضایی، سیستم‌های ساختمانی پیش‌ساخته و طرح‎های مدینه فاضله‌ای مورد توجه قرار گرفته است. تلاشی چشمگیر در تنظیم این مطالعات توسط والتر نش (Walter Netsch) به عمل آمده که به تئوری فیلد (Field Theory) شهرت یافته است. نش و افراد بیشمار دیگر تصور می‌کنند که کلیدی برای نظام بخشیدن به فضای معماری بر مبنای اصول هندسی، در قالب تکامل سیستماتیک طرحهای دو و سه بعدی پیدا کرده‌اند.

 

2. مطالعات و نگرش‎های بر پایه روان‎شناسی ادراک (فضا به عنوان زمینه‌ای ادراکی):

در این مطالعات با نزدیک‎تر ساختن مفاهیم فضای معماری و احساسات انسانی، به نقش بشر اهمیت داده شده است. در این بررسی‌ها فضا به عنوان بعد وجود انسانی مطرح می‌شود.

بیشتر مطالعات انجام شده در مورد فضای معماری فاقد جنبه‌های ادراکی است. از آنجا که انسان در خلق فضا علاوه بر جنبه‌های عینی یا مادی از قبیل ادراکات حسی، از الگوها و تحلیل‌های کلی ذهنی بهره می‌جوید، در تئوری قانع‎کننده‌تر فضای معماری، فضا بصورت بعد واقعی وجود بشر تلقی می‌شود، نه همانند بعدی از تخیل و اندیشه یا ادراک حسی.