نقد معماری

نقد منظومه‌ای ـ 2

بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه» ـ 12

Architectural Criticism
Systematic Criticism - 2
Book Review: Architecture and Critical Imagination - 12

سیستم‌ یا دستگاه فکری دیگری که توسط هیلیر (Hillier)، ماسگروو (Musgrove) و سولیوان (O’sullivan)، برای نقد معماری، پایه‌گذاری شده‌ است، به صورتی چشمگیر با نظام ویتروویوسی و قرائت‌های نشأت‌یافته از آن تفاوت دارد، چرا که امور مربوط به قرن بیستم را مدنظر قرار می‌دهد. در این سیستم که می‌تواند به عنوان چارچوب و معیاری برای سنجش و ارزیابی میزان موفقیت یا شکست هر یک از آثار معماری، هم در زمینه‌های عملکردی و هم در مقوله مکان‌یابی فضاها، عمل کند، یک ساختمان در مرحله اول به عنوان تعدیل‌کننده آب و هوا (اقلیم)، در مرحله دوم به عنوان تعدیل‌کننده رفتارهای انسانی، در مرحله سوم به عنوان تعدیل‌کننده فرهنگ و در مرحله چهارم به عنوان تعدیل‌کننده منابع جامعه شناخته می‌شود:
«یک ساختمان در مرحله اول به عنوان واسطه‌ای بین محیط داخل و خارج محسوب می‌شود که وظیفه تعدیل دمای این دو محیط را بر عهده دارد. در مرحله دوم، یک ساختمان به عنوان ظرفی که مظروف آن فعالیت‌های انسانی است، محسوب می‌شود و از این طریق عامل ظهور بعضی رفتارها و گاهی عامل منع و جلوگیری برخی دیگر از رفتارها است. یک ساختمان در مرحله سوم، نه فقط به عنوان برآورنده اهداف و نیات طراح، بلکه به عنوان ایجادکننده نوعی شناخت و ادراک در بیننده، به عنوان یک پدیده فرهنگی و نمادین است. در مرحله چهارم، یک ساختمان مانند هر محصول تولیدی دیگر، با غنی‌کردن و ارزش‌دادن به مواد و مصالح خام به وجود آمده است و از این منظر ساختمان یک سرمایه‌گذاری عظیم، افزون‌سازی و بیشینه‌کردن منابع در طول زمان به شمار می‌آید.»

بایستی توجه شود که هریک از سیستم‌های مورد اشاره، چه سیستم ویتروویوسی و چه سیستم هیلیر، با اینکه بیان‌کننده معیارهایی که یک منتقد باید در ارزیابی‌های خود مد نظر قرار دهد، هستند، اما معیارها و حدودی را که این ارزیابی‌ها و قضاوت‌ها، باید بر پایه مقایسه وضع موجود با آن صورت بگیرد، مشخص نمی‌کنند. در حقیقت، از طریق این سیستم‌ها فقط معیارها به ما داده می‌شود، ولی حد و حدود آنها ناگفته باقی می‌ماند.

از آنجا که کاربرد کامل سیستم‌هایی نظیر سیستم «هیلیر و دیگران» برای نقد یک اثر، نیاز به صرف وقت و انرژی زیاد دارد، معمولاً در ساختار نقد به ندرت از چنین سیستم‌های پیچیده‌ای استفاده می‌شود. ممکن است چنین تصور شود که یک منتقد می‌تواند فقط از قسمتی از یک سیستم پیچیده، برای نقد منظومه‌ای یک اثر استفاده کند. چنین نگرشی موجب می‌شود که در بعضی موارد، قضاوت‌ها فقط بر مبنای رئوس مطالب یک سیستم، یا به عبارتی مهم‌ترین معیار آن، مطرح ‌شود. در حالی که براستی جداکردن بخشی از یک سیستم بزرگ و پیچیده، بر خلاف نیات و مقاصد اولیه نقد منظومه‌ای خواهد بود. برای فرار از خط‌مشی جامع و مانع نقد منظومه‌ای، باید به نقد دکترینال که فقط بر یک نظریه واحد استوار است، روی آورد.

_________________________________________
þ بخش پیشین بازخوانی کتاب «معماری و اندیشه نقادانه»:

11. نقد منظومه‌ای ـ 1



موضوعات: