نقد معماری

معماری ادبیاتی!

Architectural Criticism
!Literary Architecture

عدم وجود یک ایده فضایی محوری که از خود معماری و مفاهیم وابسته به آن، ریشه گرفته باشد و توجیه طرح‌های معماری با مفاهیم فلسفی و ادبی که از قابلیت چندانی برای تبدیل شدن به یک ایده معماری برخوردار نیستند و حتی با نگاهی دقیق‌تر، هیچ ارتباطی با طرح ارائه‌شده نیز ندارند، معضلی است که امروزه گریبان‌گیر بسیاری از پروژه‌ها در شرکت‌ها و دانشکده‌های معماری کشور است. همین اتکا بی‌پشتوانه معماری به مفاهیم غیرفضایی است که معماران را از کنکاش در ماهیت خود معماری و ایجاد فضاهای جدید باز می‌دارد و طرح‌های معماری را صرفا به یک سری ترکیب هندسی احجام، برای جانمایی عملکردهای خواسته‌شده، البته با توجیهات شاعرانه و فلسفی، تقلیل می‌دهد.

کامران افشارنادری در مقاله «معماری امروز ایران: جستجوی پلی میان شرق و غرب» (چاپ‌شده در فصلنامه آبادی، شماره 21، تابستان 1375)، با اشاره به تجربه دو مسابقه فرهنگستان‌های ایران و خصوصا کتابخانه ملی و بیان این نکته که تقریبا هیچ یک از آثار ارائه‌شده در این مسابقات، دارای یک مضمون زیبایی‌شناختی بارز و برجسته نبودند، معضل یادشده را، تحت عنوان پیدایش نوع غریبی از ادبیات معماری، یا به بیانی بهتر، معماری ادبیاتی، چنین توضیح می‌دهد: 
«اگر برای مثال، به برخی گزارش‌های ارائه‌شده در کنار طرح‌های کتابخانه ملی، توجه کنیم، متوجه می‌شویم که در آنها سعی شده است خلا بارز کیفیت معماری با گزارش توجیهی مفصل، ولی ناشیانه‌ای جبران شود. آنان در این نوع تحلیل‌ها، سعی می‌کنند تا با گریز زدن به نمادهای به عاریت گرفته شده از جهان ادبیات، به نوعی زیبایی‌شناسی ناموفق خود را پنهان کنند. اصولا گرایش‌هایی از این نوع که اخیرا پدیدار شده‌اند، دارای ترکیب کم و بیش مشابهی هستند: ملغمه‌ای از داده‌های کمی و بحث‌های کاربردی ناشیانه، بحث‌های متدولوژیک دست دوم، بدیهیات غیر قابل انکار، شعارهای آشنای متافیزیک ـ سمبولیک و چاشنی گلچین‌های ادبی.»

دکتر افشارنادری در ادامه، با اشاره به ماهیت معماری و زندگی مستقل از سازنده آن، معماری ادبیاتی را این‌گونه به چالش می‌کشد:
«هنگامی که یک اثر طراحی یا ساخته شود، از به وجود آورنده خود جدا می‌شود و زندگی مستقلی می‌یابد؛ افراد مختلف آن را می‌بینند و درباره‌اش داوری می‌کنند. از این‌رو، هر نوع تلاش ذهنی برای ایجاد نمادهای شاعرانه پیچیده یا روابط هندسی سخت‌گیرانه، در صورتی که تاثیر مشخص و قطعی در افراد بر جای نگذارد، بیهوده است.»

افشارنادری در بخش دیگری از مقاله خویش، به نکته قابل تاملی در خصوص نقش فرهنگ‌ساز معماری اشاره می‌کند که به نظر می‌رسد باید بیشتر مورد توجه معماران ایرانی قرار گیرد و پرداختن به مقولات ارزشمندی همچون فرهنگ و هویت، آنان را از وظایف و مسئولیت‌هایشان در قبال خود معماری غافل نکند:
«معماری بیشتر از پرداختن به نقش تاریخی خود، یعنی ایجاد فرهنگ و خدمت به آن، به مصرف فرهنگ و تغذیه از آن مشغول است. آن‌قدر از انگیزه‌ها، روش‌ها و مسائل فرهنگی صحبت می‌شود که نتیجه نهایی حاصل‌شده، یعنی اصل ماجرا، ممکن است به دست فراموشی سپرده شود.»