فرم و معنا در آفرینش معماری

 

آفرینش معماری همواره با دو مقوله اساسی سر وکار داشته است: فرم یا شکل و مفهوم یا معنا. این دو مقوله که به ترتیب جنبه­های صوری و معنایی معماری را تشکیل می­دهند، از بحث­انگیزترین مقولات در طول تاریخ معماری بخصوص معماری معاصر بوده‌اند.

 

آفرینش یک اثر معماری توسط معمار فرایندی است که از مقولات ذهنی و معنایی آغاز می­گردد و در نهایت به مقولات عینی و صوری می­انجامد. توانایی و خلاقیت یک معمار و در کل یک هنرمند در این است که بتواند اندیشه­های مورد نظر خود را در قالب فرم و فضای ساخته شده برای بیننده یا استفاده کننده اثر در معرض نمایش بگذارد. از این رو در برخورد با یک اثر معماری لایه­های مختلفی در آن قابل مشاهده و بررسی است: لایه­های عینی و ظاهری از قبیل فرم و شکل بنا که در نگاه نخست کاملاً مشهود و بارز است و لایه­های ذهنی و باطنی از قبیل اندیشه­ها و ایده­های معمار که در بطن اثر مستتر است و با قدری تأمل در کلیت بنا و اجزاء آن و نیز شناخت قبلی از سازنده اثر می­توان به وجود آنها پی برد. به عبارت دیگر یک اثر معماری از کالبد فیزیکی و ساختاری و روح معنوی که توسط معمار در آن کالبد دمیده می­شود، تشکیل می­گردد.

 

همواره این سؤال در میان معماران مطرح بوده است که در آفرینش یک اثر معماری کدام جنبه آن بر جنبه دیگر برتری دارد و بایستی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. گرایش معماران به یکی از این دو مقوله به ترتیب موجب شکل­گیری معماری­های فرمالیستی (فرم­گرا) که در آنها فرم اثر بیشتر مورد توجه قرار می­گیرد و معماری­های کانسپچوال (مفهوم­گرا) که در آنها مفهوم بارزتر از فرم اثر می­باشد، گردیده است. این گرایش­ها در معماری امروز کشورمان و بخصوص در میان دانشجویان معماری نیز به وضوح قابل مشاهده است.

 

با توجه به آنچه گفته شد، این سؤال مطرح می­گردد که فرم و معنا در شکل­گیری یک اثر معماری از چه جایگاه و اهمیتی برخوردارند و هنگام قضاوت پیرامون آثار معماری چگونه می­توان این دو جنبه را در کنار هم دید و بررسی نمود؟ آیا اصولاً می­توان اولویتی برای فرم یا مفهوم در طراحی و نقد معماری قائل شد و در سنجش و ارزیابی معماری، یکی از دو مقوله را بیشتر مورد توجه قرار داد؟