یادداشت ماه

گزیده‌ای از دیدگاه‌های خوانندگان ـ 2١

Month’s Note
A Selection of Readers’ Comments - 21

þ بازتاب یادداشت «وقتی کرم خاکی و مرغابی، معمار می‌شوند!» ـ بخش دوم

جعفر بزاز:
... دروس طرح معماری در دانشکده‌ها جزو دروس تخصصی است، اما تنها کلاسی که عمده مدرسان، بدون مطالعه حتی یک سطر، در سر کلاس حاضر می‌شوند، همین کلاس می‌باشد. این مقوله به قدری تنزل یافته که تمام فارغ‌التحصیلان (اعم از مدرس و ...) همگی ادعای تدریس این درس تخصصی را دارند و از تدریس سایر دروس سر باز می‌زنند! به نظر می‌رسد این مشکل کماکان گریبان‌گیر سیستم آموزشی خواهد بود!


اولدوز فضلعلی:
... در دانشگاهی که من درس خواندم، با چنین چیزهایی مواجه نشدم (خوشبختانه). در هر طرح هم، به نسبت طرح، برخوردی متفاوت دیدم و صد البته برای هر کدام از طرح‌ها باید یکی دو جین مطالعات داشتیم و برای هر کار دلیل و اینکه صرفا کانسپت کار من این است و حرفی دهن پر کن، نمی‌شد سر اساتید کلاه گذاشت. ... حرکات سینوسی یک کرم چگونه می‌تواند به معماری تبدیل شود، حتما هنگامی که کرم می‌ایستد و معمولا بدن خود را بلند می‌کند، آن نقطه تبدیل به فضای مکث و در مرحله بعد برج و پس از شروع حرکت و خوابیدن لنداسکیپ و سایر فضاها را می‌سازد. ... مرغابی محترم خود به عنوان یک گوشته معماری و امواج آب فضاهای پیرامون را می‌سازند! جای پای مرغابی را نادیده نگیریم، زیرا فرورفتگی‌های آن در خاک نرم خود بحث دیگری است که جای کار دارد. .... شیشه می‌شکنیم و زاویه برخورد نور را با آن محاسبه کرده و صفحاتی تشکیل می‌دهیم  و... به به!
هنوز حرف‌های بختیار لطفی در خاطرم هست سر جلسه دفاع، از همین اصول شاکی بود که روزی عشقی نافرجام کانسپت عاشقی می‌شود و از شمع و گل و پروانه الهام می‌گیرد و روزی گلی بینوا با یک اکستریود تبدیل به برج  و حالت سجده یک نمازگزار تبدیل به یک بنا.
... استفاده از ساختار طبیعی موجودات چیز دیگری است و این‌گونه استفاده کردن مقوله‌ای جداست. دیدن غروب خورشید، یعنی دیدن یک ظاهر، نه ذات و ذات مساله با ظاهر آن فاصله زیادی دارد. هیچ‌گاه نمی توان الهام کالاتراوا از ستون فقرات انسان یا پرندگان و الهام تویو ایتو از ساختار گیاهان دریایی و .... را با چنین چیزهایی مقایسه کرد. در آخر، این را می‌خواهم بگویم اساتید حق استادی را به جای آورید و گاه به این دنیای اطلاعات و کتاب ها سری بزنید!

آرش پوراسماعیل:
البته تا آنجا که من در سخنان استاد ارجمند کانسپتتتتتتتتتچوال به یاد دارم، حرکت جناب کرم خاکی آغشته به رنگ روی کاغذ بود. البته خبرهایی هم از دانشکده‌های اطراف رسیده که حاکی از تبدیل صدای گربه به خط و سپس تبدیل خط به احجام معماری است. وزش دل‌انگیز باد بهاری و طوفان خشمگین را هم نباید از نظر دور داشت. جالب اینجاست هر کسی که قصد استادی می‌کند، در همان ترم اول، جز تدریس دروس طراحی به درس دیگری افتخار نمی‌دهد و البته این تقصیر اساتید محترم نیست، بلکه مقصر نظام آموزشی است که همگان را بی هیچ ملاکی به عرصه آموزش فرا می‌خواند و البته حتی اگر ملاک گزینشی هم باشد، باز چه کسی است که صلاحیت گزینش اساتید را خواهد داشت. کسانی که خود مروج فرهنگ کرم خاکی، شیشه شکسته، صدای گربه و غروب خورشیدند، اکنون در کسوت مدیر دانشکده، مدیر گروه یا اساتید با سابقه‌ای قرار گرفته و مدعی گزینش دیگران شده‌اند.
و البته اوضاع از این هم فاجعه‌بارتر است. گاه کرم خاکی ها هم بوی تبعیض می‌دهند، شاید کرم خاکی بعضی‌ها رنگین‌تر هم باشند. آنهایی که به جبر زمانه و به سبب قحطی رجال، جایگاه‌ها و امکانات متعددی برای خود دست و پا کرده‌اند، البته به این سادگی‌ها عرصه را برای عرض اندام سایرین نخواهند گشود و البته جامعه معماری بسیار مدیون این افراد است، چراکه ماحصل تولیدات آنها فارغ‌التحصیلانی است که حتی تک‌ستاره‌هایی هم در میان‌شان دیده نمی‌شود که اگر این‌گونه نبود، دیگران مجبور بودند کاسه گدایی به دست بگیرند. با نظر دوست عزیزم جعفر بزاز چندان موافق نیستم، چرا که برای بسیاری از ما حتی مطالعه هم کارساز نیست و بهتر است راهکار دیگری برای خود بیاندیشیم. صادقانه بگویم: بیایید به آتلیه‌هایمان برگردیم.

بهرام هوشیار یوسفی:
این موضوعی است که از آن می‌توان به Misconception تعبیر کرد که نگاه مفهومی رسانه‌ای به معماری ندارد. علت این مشکل هم در روند طراحی، معمولا مربوط است به فقدان control of scope changes و چند مورد دیگر که قابل بحث است، ولی اصلیت موضوع، با مثال آوردن روش‌های اشتباه، قابل رد نیست. ...