ابرخشت: از نظریه تا فاجعه
پاسخ به یادداشت «ابرخشت رویایی بیش نیست، آقای پروفسور»
در روزنامه همشهری مورخ چهارشنبه 6 اسفندماه 82، یادداشتی به قلم جناب آقای مهندس ذواشتیاق با عنوان «ابرخشت رویایی بیش نیست، آقای پروفسور» به چاپ رسیده است که مطالب مطرحشده در آن، از جنبههای مختلف و بویژه نحوه برخورد نویسنده با مقوله مورد مطالعه (سیستم ابرخشت)، قابل تعمق و بررسی است. هر چند باید اذعان نمود سوابق درخشان و فعالیتهای ارزنده جناب آقای مهندس ذواشتیاق، نوشتن پیرامون این یادداشت را تا حد نسبتاً زیادی دشوار مینماید، اما در راستای ترویج فرهنگ گفتمان معماری و باز شدن باب بحث و گفتگو، نکاتی را که پیرامون مضمون و شیوه برخورد این مقاله در بخشهای مختلف آن به ذهن اینجانب میرسد، با نویسنده محترم و خوانندگان روزنامه همشهری در میان میگذارم، بدون اینکه قصد طرفداری از ایدههای نادر خلیلی و تأیید کامل نظریات او را داشته باشم.
متأسفانه در مقاله یاد شده حرفهای کلی و قضاوتهای یکطرفه زیادی پیرامون نظریات مهندس خلیلی به چشم میخورد که فاقد مستندات علمی بوده و صرفاً در راستای رد کامل نظریات وی مطرح گردیدهاند و در مجموع، مطالب مطرح شده فاقد معیارهای یک نقد علمی متکی بر استدلالهای منطقی است که به برخی از آنها در ادامه اشاره خواهد گردید. عنوان انتخاب شده برای یادداشت نیز که گویا نویسنده محترم در جریان انتخاب آن نبودهاند، عنوان مناسبی برای یک مقاله تحلیلی نیست و میبایست در انتخاب آن دقت بیشتری صورت میگرفت.
در آغاز مقاله چنین میخوانیم: « ... فاجعه بزرگتر آن که به بهانه آن مباحثی مطرح میشوند که فقط جنبه تبلیغاتی برای یکسری نظریه پردازان نظریات خام و ناپخته به همراه دارند.» و در بخش دیگری این مطلب به چشم میخورد: « ... همان فاجعهای که به زیادباوری خود؛ سیر به قهقرا میبریم!». آیا ارائه یک راهکار و تکنیک جدید برای ساختمانسازی، حداقل در مقام نظریه، فاجعهای عظیمتر از فاجعه بم، و نیز زیادباوری خود و سیر در قهقرا به حساب میآید؟ حتی اگر بر این اعتقاد باشیم که نظریات نادر خلیلی نظریات خام و ناپختهای است، این موضوع میتواند با ارائه شواهد و مدارک مطرح گردد، نه با یک جمله کلی و غیرکارشناسانه. اصولاً موضعگیری اینگونه در برابر مقولات تازه، در شرایطی که طرح و ابداع پیوسته مقولات نو از ویژگیهای جهان امروز است، کمی غیرمنطقی به نظر میرسد. آیا به جای این قبیل واکنشهای شتابزده، نمیتوان با نقد علمی و انجام اصلاحات لازم در سیستم ابرخشت، این روش را به روشی بهینه و کارآمد تبدیل و در زمینههای مختلف از جمله بازسازی بم، از آن استفاده نمود؟
مهندس ذواشتیاق علیرغم اذعان به این نکته که « ... چه خوب و مناسب است که ما معمارها وارد مقوله سازهای نشویم»، وارد مباحث سازهای شده و بدون استناد به محاسبات دقیق سازهای، ایستایی سیستم ابرخشت را به کل زیر سؤال بردهاند. در ادامه ایشان چنین عنوان میکنند که « ... آنچه در گذشته مطرح بوده با آنچه تکنولوژی امروز دیکته میکند، زمین تا آسمان متفاوت است.» تفاوت تکنولوژی قدیم ساختمانسازی با تکنولوژی جدید امری بدیهی است، اما باید این نکته را نیز در نظر گرفت که مبانی تکنولوژی ساختمانسازی در مسائلی همچون ایستایی و اصول اولیه سازه، در هر دو شیوه قدیم و جدید یکی است. امروزه تنها تکنیکها و روشهای اجرا نسبت به گذشته تغییر یافته است. در نتیجه میتوان از مبانی سازهای تکنولوژی قدیم برای ابداع تکنیکهای نوین استفاده نمود.
در بخش دیگری از مقاله چنین آمده است: «خوشبختانه هنوز در ایران و در این دوره زمانی کسانی هستند که دانش کافی به این علم دارند و لزومی به وارد کردن متخصصان فرنگرفته نیست.» آیا استفاده از نظریات «متخصصان فرنگرفته» در جهان امروز که جهان تضارب آرا و تبادل نظرات است، واقعاً لزومی ندارد؟ برعکس، استفاده از دانش روز و کارآمد طیفها و قشرهای مختلف مهندسان، اعم از داخلی و خارجی، در امر خطیر ساختمانسازی که با جان و مال مردم سروکار دارد، میتواند به افزایش توان کشور در این زمینه کمک زیادی نماید.
در پایان ضمن تأیید کامل سخنان مهندس ذواشتیاق در خصوص لزوم تجهیز مهندسان و عوامل اجرایی ساختمان به دانش روز و بدون رد یا پذیرش کامل نظریات مهندس خلیلی، ذکر این نکته را ضروری میدانم که بهتر است ما این گونه شتابزده در برابر نظرات نو مخالفت نکنیم و اگر نقدی بر این نظریات داریم، نقدمان بر پایه استدلالهای منطقی و با در نظر گرفتن تمام جوانب قضیه باشد و نه با تکیه بر سخنان کلی و غیرکارشناسانه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این یادداشت در روزنامه همشهری مورخ دوشنبه 18 اسفندماه 82 نیز به چاپ رسیده است.
| لینک |
