گفتوگوهای معماری
معماری زمینهگرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 6
Architectural Discussions
A Discussion about Contextual Architecture - 6
فاطمه شریعتمداری:
Spittelau Viaducts Housing Project
Location: Vienna, Austria
Date: 1994–2005
Architect: Zaha Hadid

کار زاها حدید در مجتمع مسکونی که روی یک ریل راه آهن ساخته، در منظر "مجاورت" چالشبرانگیزی قرار گرفته است؛ یه ساختارشکنی قاطع، فرمی که بیشتر میخواد روی ریل تاکید کند تا هویت مسکونی.

راهآهن در حومه اطراف خودش، اراضی بازیافتی ـ براون فیلد ـ به وجود میآره که همیشه برای شهرها دغدغه بوده است. بعضیها اومدند و با تعریف محورهای دوچرخه و پیاده، احیاش کردهاند و شبکهای زنده در شهر دمیدهاند.

ریل راهآهنی که زاها حدید روش کار کرده، البته دیگه قطاری ازش نمیگذشته، اما برخورد خلاقش در دمیدن یه روح از سرزندگی به محله، با این اراضی و با خود ریل راهآهن طاقدار و برجسته از سطح زمین، واقعا جالبه که علاوه بر این، مفهوم جدیدی از حرکت رو هم تبیین میکند.
Higgins Hall Insertion, Pratt Institute
Location: Brooklyn, NY, United States
Date: 1997-2005
Architect: Steven Holl

این ساختمان، یه موسسه آموزشی است که بین دو ساختمان قدیمی دانشگاهی و البته لندمارک شهر ساخته شده است. ساختمانهای دو طرف آجری و به سبک کلاسیک و 4 طبقه هستند. با ساخت این بنا، سایتپلان این مجموعه شکل "اچ" به خودش گرفته و البته ورودی دو بخش قدیمی از این حجم است.

شاید یه دیدگاه این باشه که ما هم بیایم نمای آجری بزنیم و برای این که بگیم امروزی هستیم، آلکوباند رو هم در لبه ورود، ضمیمهاش کنیم (نمیخوام این دیدگاه رو رد کنم، ولی اکثرا "فقط" اینجوری فکر میشه). اما شاید معمار موسسه در این حجم جدید، این طوری فکر کرده است:
خطوط کف ساختمان 4 طبقه قدیمی سمت چپ، یکم پایینتر از خطوط کف ساختمان 4 طبقه قدیمی سمت راست بود. بنابراین، معمار 4 تا انگشت دست چپش رو به عنوان خطوط کف، به صورت افقی در مقابل 4 تا انگشت دست سمت راستش، جلوی چشماش گرفته، یکم انگشتان دو دستش رو با هم تداخل داده و همین شده کارش. انگشتانش شدند خطوط تراز قوی در نما که به شدت خودش رو نشون میده و سطوح کف در داخلی که یه نیمطبقه ـ شاید کمتر ـ با هم اختلاف دارند (نوارهای 30 سانتی نما، گالوانیزه مات و به رنگ اکر تیره). میان انگشتانش هم که خالی بود، شیشههای ضخیم مات قرار گرفته که روز به رنگ سفید است و شب هالهای از نور. محل تداخل انگشتانش هم شده آکس ورودی که به صورتی ناهمگون از پنجرههای مدولار کوچک و بزرگ و در کنار هم تشکیل شده که اینجا شیشه به کار رفته، مات نیست. این آکس نامنظم، خطوط کف دو طرف کار رو که با یکدیگر همتراز نبودند، به هم وصل کرده است. فضای داخل تقریبا نیمطبقه است و در امتداد آکس ورودی، رمپ و پله و وید قرار گرفته است.

خلاصه اینکه این کار جدید در مجاورت کارهای قدیمی، کاملا در تضاد با اونهاست، اما یک "زبان" مشترک پیدا کرده و با اون ها همنواست و بلکه بر اونها تاکید کرده است.
_________________________________________
þ بخش پیشین یادداشت: معماری زمینهگرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 5
| لینک |
