شناخت معماری ـ 2

 

تنها در صورت دست­یابی به شناختی تحلیلی و گسترده از معماری است که می­توانیم در شناخت حقیقت­های نهفته در آفرینش یک اثر معماری توفیق یابیم. لازمه رسیدن به چنین شناختی آن است که گستره برداشت­ها و یافته­هایمان از معماری را بر اساس نظم و بینشی علمی باز نگه داریم. لیکن راه گسترده و باز نگهداشته شده شناخت معماری از پیچیدگی­ها و دشواری­های خاصی برخوردار است، به ویژه که شخص شناسنده در بستر امروزی دانش­های نظری با یافته­هایی در زمینه­های مختلف علمی، فنی، اجتماعی، فرهنگی و ... روبه­رو می­شود و باید مقولات اصلی معماری از قبیل فضا و فرم را از درون آنها عبور دهد و سپس از آنچه بر مبنای شناخت خویش، و نه بر اساس گفته دیگران و برداشت­ها و نتیجه­گیری­های عام و رایج، بدست آورده است، به جمع‌بندی­هایی در خصوص ماهیت اثر برسد. رسیدن به چنین مکانی از شناخت تحلیلی آن­گاه ممکن می­شود که شناخت معماری به طریقی علمی، با شناخت حقیقت همراه و همسو شود و شخص شناسنده هم ویژگی­های کیفی وابسته به فضای معماری را بیابد و هم ویژگی­های کمی شکل­دهنده پیکره کالبدی معماری را که دارای بار فنی ـ ساختاری هستند.

 

در بازشناخت یک اثر معماری سه گونه فضای متفاوت در تقابل با یکدیگر به میدان می­آیند: فضای فرهنگی شخص سازنده بنا، فضای فرهنگی شخصی که به بنا می­نگرد و فضای فرهنگی شخصی که یافته­های اظهارشده از سوی سازنده و استفاده­کننده از بنا را به بستر نقد می­برد و بر مبنای شناخت و بینش شخصی­اش نسبت به بنا، هر آنچه را از ماهیت اثر درمی­یابد، برای شخص چهارمی به نمایش می­گذارد. اینجاست که می­توان به تأثیرپذیری دو مقوله نقد و شناخت معماری از همدیگر پی برد. اصولاً بین نقد و شناخت معماری رابطه­ای متقابل وجود دارد. از طرفی فرایند نقد آثار معماری متأثر از الگوهای مختلف شناخت است و از طرف دیگر نقد آثار معماری خود زمینه شناخت دقیق­تر ماهیت ابنیه معماری را فراهم می­سازد. این ارتباط در عین حال اهمیت نقش منتقد معمار را در ارتقای معرفت معماری نشان می­دهد.