معماری علمی2

 

طراحی معماری با استفاده از سیستم­های معمارانه، به ترتیبی که در یادداشت پیشین مورد اشاره قرار گرفت، از دشواری­ها و پیچیدگی­های خاصی برخوردار است. از این رو معماران به سختی می­توانند بر اساس یک نظم سیستماتیک روند طراحی را به پیش برند. در طول روند شکل­گیری یک بنا نزد معماران، گذرهای متعددی از تصور به تصویر و بالعکس ـ خواه به دلایل کاربردی و خواه بر مبنای اهداف زیبایی­شناختی ـ صورت می­گیرند که همین امر تدوین سیستم علمی طراحی و دست­یابی به تعریفی دقیق از سیستم معمارانه را را بسیار دشوار و حتی ناممکن می­سازد.

آنچه معماران با آفرینش یک اثر معماری می­خواهند یا می­توانند بگویند، دارای بعد ذهنی (فردی ـ شخصی) و دارای بعد فرهنگی (انسانی ـ اجتماعی) است و چون هر معمار می­تواند همانند هر هنرمند دیگر با تولید اثری معین، نمودهایی عینی از ذهنیات و مشترکات فکری و زیبایی­شناختی جامعه را به تک­تک انسان­هایی ارائه بدهد که با اثرش سروکار خواهند داشت، به دشواری می­تواند در تنظیم صورتی از عناصری که باید سیستم معماری­اش را بسازند، به تعریفی معین دست یابد. اما وجود این دشواری­ها سبب نشده است که معماران از تلاش در منظم فکر کردن و از پی­گیری در تدوین طرح بر اساس سیستمی از هدف­های از پیش شناخته­شده و مدون چشم بپوشند. معمارانی که بیشتر به این موضوع توجه داشته­اند، همانانی­ هستند که از یک سو به شالوده­گرایان مدرن و از سوی دیگر به کاربرد ریاضیات در شناخت و در طراحی فضای معماری دل­بسته­اند. بعضی از معماران مدرن همچون گره­گوتی (Vittorio Gregottiکونیگ (Giovanni Claus Koenigالکساندر (Christopher Alexanderفرویدمن (Yona Friedman) و لینچ (Kevin Lynch) در نیمه دوم قرن گذشته پی­گیر راه و روال علوم ریاضی بوده­اند تا به آفرینش معماری سر وسامانی یکباره دهند. از این میان کریستوفر الکساندر با کتاب عرصه­های زندگی خصوصی و زندگی جمعی و کوین لینچ با کتاب سیمای شهر، که هر دو به دست توانای مرحوم دکتر مزینی به فارسی ترجمه شده­اند، برای دانش­پژوهان ایرانی آشناتر هستند. 

 

 



موضوعات: