معماری علمی3

 

دو انگیزه را شاید بتوان بیش از سایر عوامل زمینه­ساز حرکت معمارانی دانست که تولید معماری بر اساس یک روند علمی را هدف قرار می­دهند: یکی عشق و باور به علم و شیوه علمی برای ادراک و آفرینش معماری به عنوان روش تدوینی که بهتر از سایر روش­های موجود می­تواند گذر از جهان ذهنیات به جهان عینیات و بالعکس را ممکن سازد و دیگری رواج یافتن هر چه بیشتر استفاده از ابزار کاربردی و فکری دارای بعد و بار علمی ـ فنی در تجزیه و تحلیل پدیده­های روزمره زندگی. این دو انگیزه در شکل­گیری مبانی­ نظری­ معماری علمی نقش به سزایی داشته و تا امروز توانسته­اند دست­آوردهایی بسیار پرارزش و به همین اندازه بحث­انگیز را به ادبیات معماری عرضه کنند.

اندیشه­های فلسفی نسبتاً جدید غرب در زمینه نشانه­شناسی و زبان­شناسی و نیز استانداردکردن اندازه­ها و کیفیت­ها و رابطه­های اتصالی و ترکیبی محصولات معماری و بویژه پیش­ساختگی محصولات و عناصر معماری به شیوه صنعتی، با تأثیرگذاری بر فضای فرهنگی و اجتماعی دهه­های پس از جنگ جهانی دوم، نقش مهمی در ترویج تولید علمی معماری و ترغیب معماران و غیرمعماران ـ اگر نه به اندازه­ای برابر، دست­کم به شکلی هم­سو ـ به پیروی از یک نظام معین در طراحی داشته­اند.

اندیشیدن به معماری به عنوان یک علم در سال 1931 از جانب هانس مه­یر، از بنیان­گذاران باوهاوس، این­گونه توجیه می­شود که اولاً معماری (اصیل ـ کلاسیک) دیگر معماری نیست، ساخته یک علم­ است. ثانیاً ساختن مسأله احساس نیست، بلکه مسأله شناخت است. بنابراین ساختن عملیاتی ترکیبی نیست که از احساس الهام گیرد.

واقعیت این است که انسان قرن بیست­ویکم دیگر نمی­تواند به معماری به عنوان فرآورده­ای بیاندیشد که آفرینش آن را باید به دست اتفاق سپرد. باور به معماری علمی سبب می­شود که در تدوین و تعریف ابزار و پیداکردن راه­هایی عملی برای دست­یابی به روشی کارآ و مثبت در طراحی، بیشترین همکاری میان رشته­های اصلی دانش­های کاربردی صورت گیرد و میزان تأثیرپذیری مستقیم معماری از گذرگاه­های فکری یک نفر معمار و سلیقه­های شخصی و ذهنیات او کاهش یابد. 

 

 



موضوعات: