معماری و پدیده­شناسی ـ 3

 

در میان پدیده­شناسان، موریس مرلوپونتی برای معماران نام نسبتاً آشنایی می­باشد. او در مقدمه­ای که بر کتاب پدیده­شناسی ادراک نگاشته، به دور از هرگونه نظریه­پردازی­ صرف، تعریفی ملموس از پدیده­شناسی ارائه داده است. از دیدگاه او پدیده­شناسی مطالعه هست­بودن­ها و جوهر یا ذات­هاست و برای فنومنولوژی تمامی مسائل در تعریفی که برای جوهرها می­شود، نهفته است. مرلوپونتی سپس با یادآوری این نکته که جوهرها در هستی (Existence) جایگزین­اند، اظهار می­دارد که پدیده­شناسی فلسفه­ای است که هست­بودن­ها را به موجودیت­هایشان پیوند می­دهد و چنین می‌اندیشد که نمی­توان انسان و جهان را فهمید، مگر بر پایه واقعیت ملموس (Feasibility) آنها. او هست­بودن در جهان را به معنای پیوسته و وابسته دانستن تمامی برداشت­ها و ادراک­های یک انسان به جهانی که به وسیله وی زندگی می­شود، می‌داند.

 

مرلوپونتی در ادامه با استناد به نظریات سایر نظریه­پردازان و به ویژه هوسرل، چنین عنوان می­کند که پدیده­شناسی هدف بلندپروازانه فلسفه­ای است که می­خواهد یک دانش خالص باشد، اما در عین حال صورت وضعیتی است از فضا، از زمان و از جهانی که زندگی شده­اند. پدیده­شناسی تلاشی است برای ترسیم و تشریح مستقیم تجربه ما به همان­گونه که هست، بدون هیچ­گونه عطفی به روان­شناسی و به توضیحات علی­ای که دانشمندان، تاریخ­نگاران یا جامعه­شناسان می­توانند ارائه دهند. مرلوپونتی سپس یادآور می­شود که قصد پدیده­شناسی آن نیست که واقعیتی را توضیح دهد و یا آن را تحلیل کند، بلکه قصدش ترسیم و تشریح است.

 

تأکید پدیده­شناسان که از زبان مرلوپونتی نیز همه­جا شنیده می­شود، آن است که با تمامی اصراری که بر حفظ ویژگی ترسیمی و تشریحی بودن بررسی­ها در پدیده­شناسی می­شود، از نظر دور نماند که ـ در همه حال ـ هر آنچه در جهان بیرونی انسان که باید موضوع بررسی (شناخت پدیده­شناسانه) قرار گیرد، از منظر چشم و بر مبنای سایر احساس­های فردی ترسیم و تشریح می­شود که خود دارای جهان درونی خویش است. در واقع هر پدیده­شناس از دریچه چشم خود موضوع مورد بررسی را می­بیند و در هر حال آنچه را می­بیند، به رنگ و به بویی که خود شخصاً احساس می­کند، ترسیم و تشریح می­کند.