معماری و پدیده­شناسی ـ 4

 

پدیده­شناسی هر چیزی را معطوف به شخص می­کند و نزد شخص ذهن او را نقطه عطف اساسی می­داند، چه هنگامی که بخواهد پیوندهایی ذهنی میان خود و دیگران ایجاد کند و چه هنگامی که پس از دریافت آنچه در لحظه زمانی خاصی برای او اتفاق افتاده است، بخواهد نسبت به محیط رفتار خاصی از خود بروز دهد. مرلوپونتی در این زمینه می­گوید: «دنیای پدیده­شناختی یک وجود خالص نیست، بلکه عبارت است از سیری که از تقاطعی در تجربه­های من متظاهر می­شود و از تقاطع تجربه­های من با تجربه­های شخصی دیگر. بنابراین جهان پدیده­شناختی از ذهنیات و میان­ذهنیتی (Intersubjectivity) جدایی­ناپذیر است و این دو وحدت خود را از طریق دوباره به میان آوردن تجربه­های گذشته من در تجربه­های کنونی­ام و تجربه دیگران در تجربه من تحقق می­بخشند.»

 

پدیده­شناسی از آنجایی که هست­بودن هر چیز موجود در جهان هستی را مشروط و معطوف به برداشت­هایی می­کند که «من»­های نوعی خواهند داشت و توان «من»­های نوعی را مشروط به چگونگی تجربه­اندوزی و معیارسازی خاص هر انسان می­داند که هر بار باید شناخته شده، تشخص یافته و به گونه­ای تعریف­شده از آب درآید، یک روش شناخت و اندیشیدن اساساً نو به شمار می­آید، با این پیش­فرض که هیچ پدیده، رویداد و مقوله­ای را که آدمیان شناخته، ساخته و پرداخته­اند، نادیده نگیرد. اصولاً پدیده­شناسی پیکره آدمی و جهان را در ارتباط متقابل و تنگاتنگ و گسترده و ژرفی که میان این دو وجود دارد، می­بیند. شاید بتوان گفت طریقه اندیشیدن متعالی یا نگاه استعلایی به جهان هستی، به عنوان محفلی که تنها در صورت «بودن» فرد هستی می­پذیرد، مهم­ترین ویژگی نوپردازانه پدیده­شناسی است.

 

بینشی پدیده­شناسانه نسبت به هر آنچه در جهان هستی وجود دارد، باید بتواند در دو زمینه اصلی پاسخگو باشد: ریاضیات و طبیعت. هرگاه پدیده­شناسی بتواند مکالمه مشترکی با ریاضیات داشته باشد، جز سخن گفتن به بیانی فلسفی راهی دیگر ندارد و اگر بخواهد به طبیعت بپردازد، راهی جز آن ندارد که با تمامی ابداع­کنندگان شیوه­های شناخت ـ از اقلیدس تا گالیله و از کوپرنیک تا پلانک ـ به زبانی مشترک سخن گوید و فراگیر بودن و محیط بودن خود بر آنان را به اثبات برساند. بر این اساس، پدیده­شناسی نمی­خواهد چارچوب­های اصلی (یا به بیان بهتر شالوده­های اصلی­ای را که سازنده و دگرگون­کننده رابطه­های محیطی انسان­ها در مقیاس­های متفاوت و متسلسل می‌شوند)، نادیده بگیرد و از این­روست که روش­های بازشناختی و سنجشی خاصی را تدوین می­کند که از طریق آنها با فلسفه و علوم طبیعی آشنا شود و گاه نیز به جدال‌هایی با صاحبان اندیشه در این زمینه­ها تن در می­دهد.