معماری و پدیده­شناسی ـ 5

 

درک فضای ساخته­شده برای معماران نیمه دوم قرن بیستم و نیز معماران عصر حاضر، فراخور عشق و غور هر معمار، از اسرار و پیچیدگی­های خاصی برخوردار است. مهم­ترین دلیل این امر، گردش مداوم و متغیر ارزش­های موجود و بازیافتنی در فضای ساخته­شده می­باشد. از این­رو گفت­وگویی امروزی و سازنده در باب معماری جهت درک فضای ساخته­شده، مستلزم تعمق و پژوهش در فاصله میان ذهنیات و عینیات در روند آفرینش یک اثر معماری، می­باشد. به عبارت دیگر گذرهای منظم و پیاپی یک معمار از جهان ذهنی­ به جهان عینی و بالعکس، تضمین­کننده آن خواهد بود که وی به بیشترین شناخت نسبت به فضایی که می­سازد، دست یابد و بتواند رابطه­ای دوسویه با آن برقرار کند. معماران آن­گاه که به پدیده­شناسی باور داشته باشند، هم با مسأله گذار پیاپی از جهان ذهنیات به جهان عینیات، برای شناخت ارزش­های موجود، مواجه­اند و هم با ابهام­هایی که در مقوله ارزش­ها و بار ذهنی و یا عینی آنها در فضای ساخته­شده، در آینده به وجود خواهند آمد، زیرا پدیده­شناسان هر آنچه را می­گویند، معطوف به فضای مکانی ـ زمانی زندگی­شده و خاصی می­دانند که هم­اکنون دورتر، جایی دگر، وجود دارد.

 

چنانچه قبلاً نیز عنوان شد، پدیده­شناسی یک نظام فلسفی کامل نیست که بخواهد هم فلسفه تحلیلی ـ رسیونالیستی و هم فلسفه ایده­آلیستی را پشت سر بگذارد، بلکه پدیده­شناسی در فاصله میان این دو نظام فلسفی جای می­گیرد تا بتواند با اتکاء به شناخت متکی بر تشریح علمی، میان آنچه ما جهان ذهنیات و جهان عینیات می‌خوانیم، رابطی مثبت باشد و دورنمایی متفاوت را به جهان امروزی اندیشه­پردازی ارائه دهد. از دیدگاه مرلوپونتی مهم­ترین دریافت پدیده­شناسی عبارت از این است که نهایت ذهنی­گرایی را به نهایت عینی­گرایی بر اساس اندیشه­ای که خود از جهان و از تطبیق عقلی دارد، پیوند دهد.

 

پدیده­شناسی ضمن عینی­بودن و گرایش به عینیات داشتن، به گونه­ای آشکار جای خاص ذهنیات و اهمیت آن در گستره­های متفاوت شناخت را نیز باز می­نمایاند. هوسرل در این زمینه عنوان می­دارد که منظور دوگانه در پدیده­شناسی، یکی توجیه نظر به طرف اساس و بنیاد عینی است و دیگری تحلیل موضوعات نفسانی وجدان. این نگرش کلی توسط پیروان هوسرل دگرگونی­های کیفی پیدا کرده و دست­کم به اینجا رسیده است که دریافت­­های نفسانی را در جایگاه نخست قرار می­دهد، زیرا تنها این دریافت­ها هستند که راه رسیدن به جمع­بندی­هایی را که عینی قلمداد می­شوند، هموار می­کنند، بگونه‌ای که اقدام هر شخص برای راه یافتن به حلقه­ای از شاخص­های عینی، کار را به آن جا می­رساند که گستره ورود و یا حضور وی، خود فضای ذهنی­شده قلمداد می­شود.