اصول جدید پژوهش معماری1

 

نگرشی به پژوهش معماری از دهه 60 به این­سو

در طول سه دهه بعد از پایان جنگ جهانی دوم، رویدادهای مهمی جهان معماران و فرهنگ معماری را تحت تأثیر قرار داده­اند. فضای فرهنگ و ادبیات معماری نیمه دوم قرن بیستم که بهره جستن از نقد و سنجش­های پیشینیان را آغاز کرده بود، به تدریج شاهد به میدان آمدن شخصیت­هایی شد که زندگی حرفه­ای خود را به نقد اختصاص دادند. این پدیده که نو و مورد توجه بسیار معماران بود، هر روز بیشتر به فضای درونی مدارس معماری راه یافت و استادان و نظریه­پردازان آکادمیک را به خود جذب کرد و به کمک وسایل ارتباط جمعی که هر روز فزونی و نفوذ بیشتری می­یافتند، اندیشه­های معمارانه و چگونگی­های اندیشیدن به معماری را دگرگون کرد.

در اواخر دهه 60 میلادی رویدادهای مختلفی منجر به فروریختن چیزهایی گشت که عموماً، بدون هیچ پرسشی، پیش­تر مورد پذیرش قرار گرفته بودند: نظریه­ها و برنامه­های مدرنیسم در معماری و شهرسازی. این رویدادهای مهم عبارت بودند از:

• زوال شهرهای آمریکایی (جین جاکوبس  Jane Jacobs: مرگ و حیات شهرهای آمریکاییDeath and Life of American Cities)

• عدم موفقیت بازسازی پس از جنگ شهرهای آلمانی بر مبنای اصول مدرنیسم (الکساندر میشرلیخ Alexander Mitscherlich : شرایط نامطلوب زندگی شهر مدرن the Inhospitality of the Modern City)

• انفجار و تخریب یک ناحیه مسکونی ده­طبقه و با قدمت 20 سال (پروت­ایگو Pruitt-Igoe) در سنت­­لوئیس آمریکا که مشکلات زیادی برای ساکنین ایجاد کرده بود (چارلز جنکس پایان مدرنیسم و آغاز پست­مدرنیسم در معماری و شهرسازی را مقارن با این واقعه می­داند)  

با توجه به رویدادهای یادشده، بسیاری از معماران و طراحان شهری مجرب، از اواخر دهه 60، به صحبت درباره بحران نظری مدرنیسم پرداختند که همین امر لزوم پژوهش در مبانی معماری و شهرسازی را آشکار ساخت، زیرا در طول دوران شکل­گیری و اوج­گیری نهضت معماری مدرن به ندرت می­توان به نوشتارهایی برخوردار از نگرشی علمی به موضوع معماری دست یافت.

 

 



موضوعات: