اصول جدید پژوهش معماری2

 

نگرشی به پژوهش معماری از دهه 60 به این­سو

شماری از شخصیت­های منتقد معماری در نیمه دوم قرن بیستم که در واکنش به بحران نظری مدرنیسم، آثار و پژوهش­های مختلفی مطرح و ارائه نمودند، عبارتند از:

کریستین نوربرگ شولتز (Christian Norberg-Schulz) در مهم­ترین کتابش با عنوان معماری، فضا، هستی (Architecture, Space, Existence) که آن را بر مبنای روان­شناسی فضا، تاریخ مفاهیم فضا در فرهنگ اروپایی و تاریخ اروپایی معماری به رشته تحریر درآورد، نکات قابل تأمل و بسیار مهمی را مطرح نمود.

رابرت ونتوری (Robert Venturi) در کتاب خود با عنوان تضاد و پیچیدگی (Complexity and Diversity)، به واکنش در برابر کارکردگرایی (Functionalism) و خرد­گرایی (Rationalism) مدرنیستی (با بکارگیری اصطلاحات جالب تضاد و پیچیدگی)، پرداخت که این اثر بعدها در شکل­گیری نهضت­های نوین معماری از جمله دیکانستراکتیویسم تأثیر بسزایی داشته است. 

چارلز جنکس نظریه­هایی در خصوص پست­مدرنیسم، بر مبنای معنا­شناسی (Semantics)، ارائه داد که آمیزه­ای از نقل­قول­های تاریخی می­باشند. نظریات او در خصوص طراحی نما، مسائلی سطحی همچون رعایت تقارن و استفاده از فرم مثلث­ و ... را مورد توجه قرار داده است.

• مورخین هنر بر اساس نوعی بنیادگرایی (Fundamentalism) و برگشت به ویتروویانیسم (Vitruvianism)، مطالب نامتجانسی را به عنوان تئوری معماری مطرح نمودند و در کل مفهومی غیرعلمی از تئوری ارائه دادند. از جمله این آثار می­توان به تاریخ تئوری معماری نوشته کرافت (Kruft) و ژرمن (Germann) اشاره نمود.

آموس راپاپورت (Amos Rapoport) در کتاب خویش با عنوان فرم ساخته­شده و فرهنگ (Built Form and Culture)، با طرح مباحث خاصی در زمینه انسان­شناسی، افق­های جدیدی را در نظریه معماری گشود: چشم­اندازهایی به نژادشناسی (Ethnology) و انسان­شناسی معماری (Anthropology of Architecture). 

 

 



موضوعات: