گفتوگوهای معماری
معماری زمینهگرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 5
Architectural Discussions
A Discussion about Contextual Architecture - 5
فاطمه شریعتمداری:
چهار ویژگی دیالکتیک فلسفی عبارتند از:
1. تضاد
2. بر هم کنش متقابل
3. حرکت و تغییر
4. جهش
یکی از اصول پانزدهگانه "کریستوفر الکساندر" در رسیدن به "کلیت"، "تضاد" است. یکی از مثالهایی که میزنه، چیدمان پرتضاد سنگهایی بر بستر شنی است که موجب یکیشدن سنگها با بستر خود میشود.
شاه عباس میخواست یه مرکز عمومی جدید بنا کند، یک میدان، اما میدان قدیم اصفهان پاسخگو نبود. چه کاری باید انجام میداد؟ اون یه میدانی میخواست بزرگ و چشمگیر، با بناهای حکومتی در اطرافش و ...، میدانی که کل ساختارهای ذهنی رو در هم میشکست، یک میدان "متضاد"، اما این میدان نیاز به برقراری یک "زبان" مشترک با میدان قدیم و شهر داشت. بنابراین در مدت زمان کوتاهی! تونست جهت توسعه شهر رو که به سمت جنوب بود، تشخیص بده و این میدان جدید رو سر راه این توسعه بنا کند و توسط زنجیر محکم بازار به میدان قبلی وصلش کند. حالا این "زبان" مشترک چی میتونه باشد؟ نه فقط اتصال از جنس ساختار، شاید یک عصاره، یک تم، یک اسانس، ... نمیدونم خیلی سخته. این اسانس مشترک در روح مکان چیه؟
در تقابل نو و سنتی، "شفافیت" میتونه خیلی راهگشا باشه. فکر کنیم یک کاروانسراست، قراره بشه موزه مردمشناسی. در کنارش، از هنر "هنرمندان" "مدرن" هم قراره در این موزه استفاده بشه در بیان مفاهیم "هویتی"، از مجسمهساز تا .... فضای کاروانسرا هم کافی نیست. چی کار کنیم؟ میتونیم فکر کنیم حوض "آب" وسط کاروانسرا بترکه و قطرات "شفافش" بشن ورودی بخش زیرسطحی موزه. در عین حال، شفافیت تواضع در برابر بنای قدیمی، به منظور تداوم دید است. البته تداوم دید یه بخش کوچکی از ماجراست؛ ایده "نو" در "تضاد" با ایده "قدیم" و در عین حال ایده "نو" در "تاکید" بر ایده "قدیم"، مشابه کاری که " آی ام پی" در موزه لوور انجام داده است.
_________________________________________
þ بخش پیشین یادداشت: معماری زمینهگرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 4