چه چیزی، یک ساختمان را به یک اثر معماری تبدیل می‌کند؟

"... یکی از بزرگ‌ترین منابع معماری، ایده‌های معمارانه است. مهم‌ترین چیز برای من، داشتن ایده است. ... بزرگ‌ترین معماران جهان در تاریخ حرفه ما، به دلیل ایده‌های معمارانه خود ماندگار شده‌اند. برای من، موضوع این است که وقتی به معماران بزرگ گذشته، مثل آلبرتی، برامانته، برونلسکی، برومینی و ... فکر می‌کنیم، به این فکر نمی‌کنیم که ساختمان‌های آنها عملکرد درستی داشته‌اند یا نه. ما واقعا اهمیتی نمی‌دهیم به اینکه کلیسای چهارچشمه رم درست کار می‌کرده است یا نه. ... هیچ‌کس نمی‌داند که سن‌پیتر، همان‌طور که برامانته پیش‌بینی می‌کرده، کار کرده یا نه و اینکه کلیسا از کار او راضی بوده و به مسائل زیست‌محیطی پاسخ مناسب داده یا نه. ... آنچه ما به خاطر می‌آوریم، چیز دیگری است.

کاری که معماران برای مردم انجام می‌دهند، چیزی است جز فکر کردن به عملکرد صرف که ما می‌دانیم باید انجام دهیم، چیزی بیش از حل مسئله سرپناه و ساخت یک مکان. ... ما همه این کارها را انجام می‌دهیم، ولی کار دیگری هم می‌کنیم و آنچه کاری را به یک اثر بزرگ و تاریخی تبدیل می‌کند، همان "چیز" دیگر است. ... می‌دانید این مشکل‌ترین مسئله دنیاست. چون اگر از معماران بپرسید چه چیزی کار را به یک اثر معماری تبدیل می‌کند، خیلی‌ها نمی‌توانند به آن پاسخ دهند. امروز هم، من این را به عنوان یک سوال مطرح می‌کنم، نه پاسخ به سوال. ..."

/ 20 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلشید

در جواب اویسی می تونم بگم که از نظر من بازارانه هم از اون جهت که به ادراک مردم نزدیکتره دارای ارزش است و منظور من دادن بار منفی به اون نبود. یکی از بچه ها رو می شناختم که مادرش خیاط بود. دو سال پایینی من بود. اول نمی دونستم مادرش خیاطه اما همیشه مانتو هاش برام جالب بود. مثلا مانتوی بنفش براق با جنس راحت و آزاد. از بالای کتف راستش یه راسته پارچه بلند شده بود از زیر دست چپ می پیچید و در قسمت کمر رو به جلو دکمه می خورد... تازه این تزئینات ساختاری جلوی مانتو بود... البته این یه مانتو در بستر دانشگاه هم بود... به این می گویند یک مانتوی آوانگارد که کلا زده پارادایم و غیر پارادایم و بستر و غیر بستر رو کلا نابود کرده حالا یکی دیگه از بچه ها بود که خودش خیاطی بلد بود. پالتوهاش برام جالب بود در عین سادگی اما یه جوری با پالتوهای بازار هم فرق داشت طوری که همه ازش می پرسیدند پالتوت رو از کجا خریدی؟ چند خریدی؟ حالا این نمونه حتی اگر از نوع "صادقانه" و "بازارنه" هم باشه من این یکی رو می پسندم

اویسی

منظور من وزن دهی به آوانگارد و بقیه نبود بلکه تمایز قائل شدن بین لفظ بازاری و صادقانه بود. چون بنظرم بازاری روی مسائل مالی و سود بیشتر تاکید داره اما صادقانه توجه به نیازهای کاربر رو در نظر می گیرد. مثلا یک بوستان رو می دیدم که به لحاظ منظر و دید عالی بود اما اکثر مواقع خالی! بوستان در مقیاس شهر عمل می کرد و بجز ایام خاص مردم بهش نمی اومدند. با این که یک ضلع بوستان مماس بر محله بود اما به نظر می رسید که دیواری نامرئی بین محله و بوستان کشیده شده. فکر کنید حالا اگه انسان ها می تونستند در جریان سیال فضا حرکت کنند اگر مسیر اصلی محله به داخل پارک کشیده می شد آن هم با سایه درختان قول می دهم که علاوه بر سایر گروه های سنی سالمندان هم جذب اون مکان می شدند. ""در واقع شاید اینجا یه تبدیل لایه ای انجام می شد از محلی تا شهری .""

اویسی

مثلا وجود فضاهای خرد تر در لایه محلی مثل نگه داشتن یه دیوار آجری قدیمی و همگام شدن سنگ فرش با اون و ایجاد یه ریز فضا به عنوان دروازه فرعی سمبلیک ورود محله به بوستان . یا استفاده از خطوط منحنی پارک که از دل شیب جلو بیاد تا با دید به پایین یه ریز فضای دیگه رو برای گفتگو بوجود بیاره . نگه داشتن بنای قدیمی باز هم آجری و بیرون ریختن شفافیت از قسمت های ریخته ساختمون و تبدیل به مکان فرهنگی- اجتماعی برای ساکنین محلی و هم چنین کارآفرینی بانوان محل و در عین دید به زمینی که فواره ها از اون بیرون زده اند این جا جایی برای بازی بچه ها . می تونم بگم تهدیدی که در کارهای آوانگارد وجود داره جذب فرمال قضیه است و در کارهای بازاری جذب مالی قضیه... در حالی که یک بستر صادقانه می تونه به درستی محمل کاری آوانگارد و حتی حمایت کننده همون بازاری هم باشه.

گلشید

من حرف اویسی رو می فهمم. نمونه خوب از دیدن نیازهای کاربرین مختلف رو در " لایه های متعدد و تبدیل شونده به هم" –به قول شما- در این تفسیر "صادقانه" از بوستان، می تونم پارک شفق نام ببرم. جایی که فضا، سوار بر ساختار سیال، جریان داره و لایه ها نه بصورت خطی محکم بلکه از خلال مرزهایی ابهام انگیز با هم رابطه دارند. از گوشه دنج در بالای تپو، مسلط بر فضای صمیمی و وسیع پایین تا اون طرف با عبور از زیر طاقی ها یواش جنس فضا خصوصی تر می شه و .... بوستانی سرزنده و شاد و در عین حال به لحاظ فرم زیبا.

گلشید

اما در پاسخ ایشون، می تونم بگم شما از خودتون به سمت مردم حرکت کردید، اگر من لفظ بازاری رو در کنار صادقانه گذاشتم از مردم به سمت خودم حرکت کردم، شاید بهتره این طور فکر کنیم که بازاری فقط توی دست دلال ها نیست... بنظر من مردم توی همین کارهای بازاری گاهی خیلی نقش دارند، مثلا اگر در برابر ما، رنگ جیغ رو انتخاب کنند می گیم سلیقه ندارند! همین نورهای رنگی و متنوع مغازه ها و حضور پیرمرد نابینایی که با عصاش راهش رو روی سنگفرش پیدا می کنه، کودکی که شادمانه خم می شه تا کاغذهای رنگی تبلیغات رو از روی زمین جمع کنه، باقالی فروشی که با گاری اش کنار اون درخت وایساده، بوی سنگک داغ و .. این ها متن مردم اند. خود مردم... چیزی که "رابرت ونتوری" هم از یه جهت روش تاکید داره. گاهی ما با سازمان دهی های به ظاهر صادقانه خودمون؛ این نظم بی نظم رو به هم می ریزیم. اینجا بنظرم بازاری عین صداقت است.

زندگی روزمره... یه شیشه رو در نظر بگیرید.. یه شیشه بزرگ.. محکم به زمینش بکوبید! هر تکه یه جا و هر جا یک شکل. در واقع متن مردم هم همینه. فکر کنید: هر جا یه ارزو. یه خاطره. یه مکان. یه حس. یه ترس. یه توجه. حسی از اسایش. احساسی از نگرانی (Crouch and Matless, 1996) به نظرم همه اینها یه هاله رو بوجود می اورد. نسبت به اون ذره. به اون تکه. به اون مکان این هاله برای اون ذره صرف "راه یابی" نیست. مثلا بگیم این مغازه با این درخت سر پیچ با این بو و در این هوای سرد می شه یه نشانه که من راه خود رو پیدا کنم. این مغازه با هاله اطرافش در ذهن تو و "معنی" ای که برای تو داره. صرف عملکرد راه یابی؟... تصاویر ذهنی افراد. بسیار فراتر از این است که بخواد در یه عملکرد راه یابی تنها استفاده بشه و در واقع به این کاربرد تقلیل پیدا کنه.. تصاویر ذهنی از اگاهی محیطی. شناخت فضا. از مطلوبات و ارزو ها از "درک زندگی".... (Merleau-Donty, 1962) فرد در این فرایند خود ر باز می یابد. خود را در قالب تجربه "هر روزه" زندگی خود بازمی یابد..

سید رضا رزاز

سلام خیلی ساده است جواب این سوال رو با یک سوال شروع می کنم! چرا مخلوقات خدا هرگز واسه انسان (البته انسان متفکر)تکراری نیست؟ آیا اگه روح و زنده بودن و فرزند زمان خود بودن رو از مخلوقات بگیریم باز هم اون مخلوقات همان معنی رو دارن؟ یک بنا زمانی یک اثر معماری میشه که: 1-برای انسان خلق شده باشد. 2-روح دمیده شده باشد.(توضیح این مبحث مفصله) 3-فرزند زمان خود و برای نوادگانش حرفی برای گفتن داشته باشد.(دیدی در حال و فراتر از حال ) 4-داری شخصیت خاص خود باشد(یک بنا خاص با آیتم های محدود بهتر از یک بنای معمولی با آیتم های تکراری و تقلید غلط است) 5-در عین اینکه در جمع از بقیه خاص تر باشد ولی با همه در تعامل دوستانه ای باشد (همان گونه که انسان بدون جامعه و تعامل با آن بی معنی است.) و موارد دیگر حالا دیدید بزرگ معمار آفرینش با چه ظرافت و ریزبینی دست به اسکیس و ساخت انسان و کائنات زده است. یا حق

...

آرش

به نظر من جواب عشقه... همونطور که خداوند تمام کائنات ازجمله انسان رو با عشق آفریده اون دسته از آفریده های دست بشر هم که با عشق خلق شدن برای همیشه موندگارن.در مورد معماری هم همین طوره و تفاوت یک اثر معماری با یک کار بازاری نگاه عاشقانه و نگاه سودجویانه به عنصر خلق شدست, همون چیزه دیگه ای که آیزنمن میگه و همه حسش میکنن , عشق خالق به مخلوق.

هدی

همانطور که در بخش های دیگر سایت گفته شد عملکرد اصلی خانه یا هر بنای معماری دیگر توسط مخاطب تعیین می شود و وظیفه معمار در نظر گرفتن فضاهایی برای این عملکرد هاست نه صرفا تعریف و اجرای این عملکردها.هرچند که من کوچکتر از انا هستم که بخواهم اظهار نظر بکنم اما به نظر من انچه باعث می شود 1 اثر معمارانه خلق بشود وجود فضاهای متنوع ومناسب که سبب ایجاد رابطه ی بهتری بین مخاطب وبنا می شودو عامل دیگر حجمی قوی که نه متفاوت باشه بلکه استقلال وخلاقیت وسازماندهی شده باشه