معماری در خدمت تئاتر

2) Pavilion 21 Opera Space in Munich, Germany by Coop Himmelb(l)au (2010)


3) The New Royal Playhouse in Copenhagen, Denmark, by Lundgaard & Tranberg Architects (2007)

 

 


4) Kimmel Center for the Performing Arts in Philadelphia, Pennsylvania, by Rafael Vinoly Architects (2001)


5) Alice Tully Hall in New York City by Diller Scofidio + Renfro (2009)


6) Holland Performing Arts Center in Omaha, Nebraska, by HDR Architecture and Ennead Architects (2006)


7) Theater Lelystad in The Netherlands by UNStudio (2007)


8) Schouwburg Amphion in The Netherlands by Mecanoo architecten (2010)


9) Dee and Charles Wyly Theater in Dallas, Texas, by OMA and REX (2008)


10) OMS (Temporary) Stage in Winnipeg, Canada, by 5468796 Architecture (2010)

/ 17 نظر / 155 بازدید
نمایش نظرات قبلی

کار شماری پنج از این جهت جالب بود که چند ردیف از خط نمای ساختمون های بلند اطراف رو گرفته و همون حس سرد نما با ریتم پنجره ها ولی یه دفعه در کنج یه "اتفاق" می افته از رنگ و نور تا شکست صفحات . جالبه در بین ساختمون های بلند اطراف. کوتاهی و اسکیل افتاده ساختمان عمومی شهر جلب توجه می کنه اگر چه در کنج خودش یه جور به اوج رفتن رو به همراه داره.

کار شماره نه رو وقتی در کنار ساختمون های اطراف نگاه می کنیم احساس می کنیم که شاید آبستره ای از اون ها باشه. یه مینیمال از منظر شهر اطراف. قبول کردن بستر موجود و بیان اون به شیوه ای خلاقانه در یک ساختمان عمومی و فرهنگی شهری بسیار جالب توجهه... مثلا شاید نیازی نباشه که از منظر ساختمون های بلند و بتن و آهن فرار کنیم. در واقع شهر مدرن برای خودش یه هویتی داره. این هویت با همون خیابون های شطرنجی با اتوبان ها با آسمانخراش ها و ... قابل تامل و توجهه. گاهی پناه به گذشته و یا طبیعت به صورت صرف در برابر این "هویت مدرن" پاسخگو نیست. در کل آرامشی در این بنا به دیده می یاد که اون هم نشان از ظرافت طبع معمار هنرمند در توجه به کاربری است که قرار است از بنای عمومی شهرش استفاده کنه از نوع دیدی که از لای دیتیل های ظریف نمای ساختمان با نوع ورود نور و درختان در "حیاط گود" بنا و شاخه ها و برگ و آسمان... البته معمار از سایتی که در اختیارش گذاشته شده هم بصورت مناسبی استفاده کرده و این گپ فضایی تنفس خوبی رو به لحاظ ترکیب بندی حجمی با منظر ساختمون های اطراف بوجود آورده

دارم فکر می کنم فرهنگ. چه طور می تونه در فضا تبلور پیدا کنه؟ مثلا این که آزادانه مردم در بنا با هم دیگه برخورد کنند خوب خیلی خوبه چون این برخوردها و جماعت هاست که باعث می شه فرد خودش. هویتش و پس زمینه اجتماعی اش رو نشون بده ولی اگه بنا با سایت پیرامونی اجازه "فعالیت های جمعی رو می داد " اون وقت منظری که از "انسان" + "فضا" بوجود می اومد خیلی بیشتر از یه برخورد ساده تبلور فرهنگ بود. مثلا مسیری که مراسم عزاداری توش انجام می شه یا گنبد سبکی که توش در کنار آب مراسم جمعی شهری انجام می شه. و سرریز و پیوستگی فضایی با متن آب کنار با متن شهر. در ضمن انجام فعالیت های جمعی باعث می شه که اون مکان بیشتر در تصویر ذهنی فرد به عنوان یک مکان نقش ببندد مکانی که در خاطره ها بمونه.

در کامنت قبل راجع به به "عمل جمعی" افراد صحبت کردیم و این که اگه یک فعالیت گروهی بسترش فراهم بشه. اون مکان به خوبی در تصویر ذهنی افراد می مونه. یه پروژه می دیدم یک راه میانبر بود که مردم برای سرکار رفتن یا رسیدن به مقصد از اون استفاده می کردند. هیچ عملکردی نداشت مسیری برای عبور ونه حضور. آها یه جرقه. شطرنج... مردم شهر به شطرنج خیلی علاقه داشتند. المان های روشنایی مسیر بصورت مهره های عظیم شطرنج طراحی شدند و مبلمان برای بازی شطرنج در کنار و در متن مسیر. اینجا مکانی شد برای "هویت دهی" به تو به عنوان یک نفر از مردم شهر. هویتی آشنا. تو اینجا به "کشف" مکان .خودت و دوستانت و همشهریانت می پردازی. چه برای عبور اومده باشی چه برای حضور... در این "بازی" جمعی . تو "نیروی" دوباره می گیری. کلید واژه های خوبی هستد: هویت. کشف. بازی . نیرو دهی (Crouch, 1996) اینکه اوقات فراغت بتونه در ذرات فضا به پیکره شهر به مسیرهای عبور و حضور وصل بشه خیلی مهمه . اوقات فراغتی که "هویت" بده

و حالا... در مورد "هویت" صحبت کردیم. حالا جنس هویت رو تو تعریف می کنی. از خاک یه کشور تا بازی شطرنج... هویتی که روح داره. زنده است.به دانه ای فکر کن که زیر خاک است و روح می گیرد و کشوری که به خاکش. "فکر" نیازمند درک قضیه است

انجماد موسیقی بر فضا تا بر منظر صوت اطراف آفرینش سکوت کند. تا زمان یک لحظه باز ایستد و آسمان بر تنش تیز ضربه های آهنگ به وجد آید و در حین وجد اندوه را دریابد. کار2

در بحث "هویت" مثلا بی نشانگی هویت خیابان رسالت است و در خیابان ولیعصر درختان... ویژگی معادل ارزش نیست ولی در عین حال قابل انکار هم نیست.

می شه یه سوال از خودمون بپرسیم: کجای شهر هست که تو رو به خودت برسونه؟ جایی برای سکوت و تامل و باز شدن ذهن در خانه های قدیم پیش بام ها با دید کادره به آسمان و خلوت چنین عملکردی رو در مقیاس معماری داشتند اما امروزه در شهر آیا جایی براش در نظر گرفته شده؟ همه اش به فکر برقراری تعامل هستیم اما شاید در این صحنه پیچیده شهر گاهی نیازمند خلا باشیم

میلاد شهریاری

وافعا حیرت انگیزن بعضی هاشون به خصوص معماری واقعا زیبایی کهدر داخل بنا ها دیده میشود انسان رو شگفت زده میکنه

شـــــقایق رهــــــــا

ممنون. خیلی مفید بود. اگه ممکنه در مورد معماری تئاتر و ویژگی هاش بیشتر بنویسید. موضوع پایان نامه ام همینه. با تشکر آقای یوسف پور