گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 11

گفت‌وگوهای معماری

گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 11

Architectural Discussions
A Discussion about Iranian Traditional Architecture - 11

بی‌نام:
در کتاب یان گل، اسکیس جالبی آورده شده، اسکیسی که خیلی ساده، روابط بین مسکونی‌ها را پیشنهاد داده است، یه جور سلسله مراتب که از بین دو یا سه آپارتمان و حوزه مشترک که اگه اون‌ها رو یک مدول بگیریم، به حوزه مشترکی بین چند مدول می‌رسیم و بعد دوباره، این سلسله مراتب به حوزه نیمه‌عمومی مشترک می‌رسه. چقدر در آپارتمان‌سازی ما به این مسائل توجه می‌شه، حتی در فهم لابی؟ تا می‌تونیم فضای همکف رو ازش آپارتمان یا انباری در می‌آریم. چقدر به این فضاهای مشترک در یه آپارتمان و بعد، بین دو یا سه آپارتمان و بعد چند آپارتمان توجه کردیم؟ چه عناصری می‌تونه در هر کدام از این فضاها جای بگیره؟ جای زمین بازی بچه ها کجاست؟ تا کجا ماشین باید بیاد؟ کلا جلوی ماشین رو بگیریم یا نه، حضورش رو کنترل کنیم؟ هر کدام از این‌ها چه نتایجی دارند؟

اگه یه نگاهی گذرا به آپاتمان‌های مسکونی هرمن هرتزبرگر یا حتی گری بندازیم، می‌بینیم که به فهم یکپارچگی و هم‌پیوندی بین ساکنین، به صورت سلسله مراتبی، چقدر توجه شده، طوری که عناصر سیرکولاسیون آپارتمان هم، به همراه بالکن‌های سرزنده، رو به اون حیاط داخلی دارند تا این هم‌پیوندی تشدید بشه.

در یه آپارتمان، حتی اون فضای گفتگو می‌تونه از نما شروع بشه، از بازشوها. چه طور می‌توان بازشویی طراحی کرد تا در عین حفظ محرمیت، این ارتباط و گفتگو رو فراهم کنه. به جای یک سطح شیشه ای و پرده!، ممکن است ما به فضا برسیم در بازشو، یک بازشوی چندلایه و یا ایجاد زاویه در بازشو، طوری که دید رو کنترل کنه و یا ایجاد لایه اول با فلاور باکس و گل و بعد فضا و بعد سطح شیشه‌ای. ارتفاع از کف پنجره هم می‌تونه طوری تنظیم بشه که هم بتونی با "نشستن" در نشیمن، آسمون رو ببینی، هم این که نگاه مزاحمی تو رو نبینه. البته تمامی این عوامل ارتفاعی و لایه‌گذاری و زاویه می‌تونه با هم دیده بشه تا هم عوامل حس تعلق ساکنین به بیرون سرریز کنه، هم ساکنین داخل یک قفس پارچه‌ای قرار نگیرند، هم ساکنین بتونند با بیرون ارتباط برقرار کنند که البته در این بین، باید در فهم "محرمیت" در هر فرهنگی دقیق شد.

بعد به لابی می‌رسیم. فکر کنید اکثر آپارتمان‌های ما کسی رو داره که حداقل هفتگی بیاد و تمیزش کنه. می‌شد لابی با دید به حیاط گل‌کاری شده، آپارتمان یک حوض داشته باشه با گوشه‌های فضایی متعدد، اما یکپارچه که سالمندان و خانم‌های بچه‌دار بتونند اون جا یک تاملی داشته باشند.

البته این موارد خیلی ظریف‌اند و در بسترهایی کاملا قابل رد!، البته منظورم از قابل رد، خود اصول نیست، بلکه نحوه پیاده‌شدن این اصول، حتی با نیات خیرخواهانه، است.

محبوبه جبارنژاد:
... آداب معاشرت هر شهر متفاوته، ضوابط شهرداری هر کدام نیز با یکدیگر فرق داره. در شهری مثل تهران، برای نمائی که مشرف به خیابان یا کوچه است، هیچ محدودیتی از لحاظ OKB وجود نداره، ولی در شهری مانند تبریز که مذهبی‌مآب هستند، OKB بایستی 180 سانتی‌متر به بالا باشد که مبادا داخل خانه رؤیت شود (همان مسئله محرمیت). راه‌حل این مسئله می‌تونه جداسازی فضاهای خصوصی و فضاهای عمومی در یک آپارتمان مسکونی باشه. تازه، ضوابط مناطق ده‌گانه شهرداری‌های تبریز نیز متفاوته و هر کدام سازی متفاوت می‌نوازه. حال این محدودیت‌ها رو چگونه برطرف سازیم.

در ثانی، ما ایرانی‌ها، اصولا انسان‌های اقتصادی هستیم و خیلی دوست داریم از هر متر و یا سانتی‌متر فضاهای آپارتمانی‌مان استفاده به ظاهر بهینه داشته باشیم و طبق فرمایش شما، از لابی‌های فراخ و گسترده اثری نیست و حتی بعضی کارفرمایان ناآگاه پارکینگ‌ها رو تبدیل به واحد مسکونی می‌کنند.

... دیاگرام فضایی واحد های مسکونی ایران و همچنین عناصر سیرکولاسیون آنها نیز بحث مفصلی رو می‌طلبه. ...

بی‌نام:
خانم جبارنژاد، این‌ها همش محدودیته، به قولی محدودیته که به خلاقیت می‌رسه. شاید یکی از راه‌ها، همون جایگزینی مناسب حوزه‌های عمومی و خصوصی است. راستش واقع‌بینی شما و همچنین درک ملموس محیط واقعا قابل تحسین است، اما چندان ناامید نباشید، چرا که اراضی شهری سرشار از براون‌فیلد است و یا حتی شهرهای جدید که شاید اونجاها به لحاظ ضوابط، یکم بر قوانین شهرداری، در ارتفاع پنجره که هیچ، حتی در مورفولوژی کلان بلوک و یا حتی قطعه هم بتونیم دست ببریم. مهم اینه که ما جامعه معماران، با معضل‌ها و راه‌حل‌ها و "مزایا" و "معایب" این راه‌حل‌ها آشنا باشیم تا در فرصت مناسب به بار بشینه. ...

_________________________________________

þ بخش پیشین گفت‌وگو: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 10

/ 7 نظر / 86 بازدید
سيد رضا رزاز

سلام مهندس ضمن تشكر بابت مطالب آموزنده وبلاگ ،خواستم عرض كنم يه چند وقتي هست فونت هاي صفحه با حاشيه ادغام ميشه و به خوبي قابل خوندن نيست مرورگرم هم عوض كردم تاثير نداشت لطفا رسيدگي كنيد يا حق

asa

به نظر من خوبه که اینارو بدونیم و هی مرور کنیم ولی بیشتر از اون باید عمل کنیم چون یکی از اون کسایی که باعث این ابتذال شده معمارایی هستن که هدفشون هدر نرفتن حق امضاشونه متاسفانه این حرفارو میگیم ولی پای عمل که میرسه میگیم بابا بیخیال ما نه یکی دیگه این کارو میکنه در حالیکه واسه فرهنگسازی باید هزینه کرد

سالار

سلام بحث اینقد خوب پیش رفته که دارم از شماره 1 درباره مرور می کنم !!! ولی بحثی که هست اینکه که راهکار ها چیه ؟ همه مشکلات موجودو می دونیم اما راهکارهای... با تشکر

محـــبوبه جبــــارنژاد

سلام؛ برای کامنت سالار! اگه بگفته شما همه مشکلات رو می دونیم خیلی عالی هست چون بعبارتی فهم السوال ، نصف الجواب هست پس به نصف راهکارها رسیدیم حالا می مونه اون نصف بقیه ؛ -) بنظرم اگه هر معمار و یا علاقمند به معماری در حیطه شغلی خودش کاری که از دستش بر میاد رو انجام بده ، چه فکری و چه عملی ، می تونه موثر واقع بشه . حال در این میان اگه معمارهایی باشند که به راحتی زیر بار حرفهای عامیانه کارفرماهاشون نروند و سعی کنند اونها رو راضی به تغییر عقیده کنند و با راهنمایی های علمی و تجربی که دارند باعث دلگرمی و بهینه سازی پروژه که نهایتا" با هزینه کم و مدت زمان اندک به ثمر بنشینه ، به شرط اینکه معمار با دلسوزی هر چه تمام تر برای پروژه وقت گذاشته باشه طوری که فرض کند بعدا" خود از این ساختمان استفاده خواهد کرد. ( در حالت کلی "" وجدان کاری، وجدان کاری، وجدان کاری ) نه تنها در معماری بلکه در تمامی رشته ها ... شاد باشید و سربلند!

محـــبوبه جبــــارنژاد

... و اما در مورد بقیه محدودیتها که دست معمار نیست مثل ضوابط حاکم بر ارائه و تصویب طرحهای اجرائی که از کانالهای مختلفی عبور می کنه ( مثل نظام مهندسی و شهرسازی و شهرداریها ) که حرفی نیست! مادامی که تصمیم گیری های سلیقه ای حاکم باشه کاری نمیشه کرد ... (-؛ به امید تلاش های فراوان برای رفع ناهمواریها و داشتن محیطی سرشار از عوامل طبیعی، سبز ، آب و .....

سالار

با سلام خدمت خانم جبارنژاد ممنون از کامنتی که گذاشتین اینکه فرمودین به نصف پاسخ رسیدیم خوشحال کننده بود ولی مثال هایی که اوردین همه در زمینه اجرایی بود ( کارفرما . وجدان کاری . ضوابط شهرداری و ... ) در این بین نقش دانشگاه و موسسات اموزش عالی چیه ؟؟ نقش معماران با تجربه و معماران جوان در به اشتراک گذاشتن تجربه هاشون ؟ (منظور تعامل بین معماران ) اصلا زبان مشترکی هست ؟؟ سبز و سر بلند باشید ...

محـــبوبه جبــــارنژاد

سلام آقای سالار ؛ خواهش می کنم ! فکر کنم دانشگاهها و مراکز آموزش عالی نقش پرورش استعدادها و قابلیتهای فرد رو بایستی کشف ، هدایت و پشتیبانی کنه . حال در این میان وجود اساتید دلسوز به جامعه و دانشجو که درمسیر درست، سکان هدایت رو به دست بگیره و در این راه از هیچ ناملایمتی سرخور و اندوهگین نباشه و بی هیچ چشم داشتی به پرورش دانشجوهاش بپردازه. یاد دارم استادی داشتم که کتابهای کتابخانه شخصی شون رو سر کلاس می آوردند و به بچه ها توصیه می کردنند تا با دقت به طرحها و پروژه ها رو نگاه کنید چون هر چقدر طرح های متفاوتی ببینید به همون اندازه ذهنتان فراخ تر و گسترده تر و تیزبین خواهد بود. ( درمقابل استادی هم داشتیم که آدرس وب سایتی رو به دانشجوهاش می گفت و سفارش می کرد به بقیه بچه ها نگن . انگار که وب سایت خوردنی ست و اگه تموم بشه دیگه پیدا نمی شه.) ____________________________ در مورد زبان مشترک بنظرم زبان تصویری و هنری ، می تونه زبان مشترک شمرده بشه. یعنی به عبارت دیگر اگه شما خطی رو بکشید و معمار دیگری بتونه امتداد اون خط رو درست ترسیم کنه به زبانی مشترک دست پیدا کرده ایم. شاد و شاد و شاد باشیـــــــــد.