گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 7

صفی‌پور:
... این شناخت انسان که من بهش اشاره کردم، به نظرم کار یکی دو سال نیست و فقط با مطالعات جامعه‌شناسانه و مستمر و مسافرت‌های مکرر و معاشرت با افراد متفاوت، به دست میاد که همه این کارا نیازمند بنیه مالی قوی است.

به نظرم، تنها نکته که معماری سنتی ما رو به صورت پایدار و انسان‌محور می‌کنه،‌ "پدیدارشناسی" درسته، شناخت درست پدیده "انسان بودن". با "پدیدارشناسی کامل  انسان"، می‌شه به یه محیط مصنوع انسانی و مطلوب برسیم. البته واضحه که "پدیدارشناسی کامل انسان" اصلا به راحتی صورت نمی‌گیره و طی یک پروسه طولانی‌مدت انجام می‌شه و ما در نهایت هم احتمالا به شناخت کامل نمی‌رسیم، ولی لااقل در جهت شناخت حرکت کردیم.

گلبرگ:
... راپاپورت می‌گه هر چیزی برای انسان یه "معنی" رو "تداعی" می‌کنه و آدم‌ها، محیط رو بر حسب معانی که براشون فراهم می‌کنه، شکل می‌دهند؛ اون قاب عکس، اون جنس و طرح کاغذ دیواری، جزئیات اون صندلی، حتی روشنی فضا. پس باید محیط اجازه تداعی معانی رو به اون‌ها بده.

کتاب "محیط های پاسخده" رو ورق می‌زدم، یه "خانه سالمندان" رو نشون می‌داد؛ دیوارهای بیرونی واحد که به فضای باز، باز می‌شدند، دیوارهایی که اجازه نصب خاطره‌ها رو می‌دادند، پنجره کوچک با تقسیمات چهارتایی و پرده نقش‌دار، تاقچه بالای در، با امکان قرارگیری باز هم خاطره‌ها بر روی آن.

صفی‌پور:
... به نظر من، معمار ابتدا از همون معانی که در فرهنگ هر جامعه‌ای هست، باید استفاده کنه تا معماری هماهنگ با بستر و زمینه به وجود بیاره و در مراحل بالاتره که با استفاده از همون بستر، بتونه به ارتقای بستر و فرهنگ اون نایل بیاد. باز هم اگه بخوام از معماری سنتی ایران مصداق بیارم، همه بناهای قدیمی می‌شن حاصل اون پروسه کامل شناخت "بستر"، "کاربر" و "نیازهای کاربر در طرح".

گلبرگ:
ادموند بیکن می‌گوید: "می‌توانیم امروز با نفوذ و برگذشتن از تجلیات سطحی سبک‌گرایی، نیروهای درونی را که در خلق ترکیب‌بندی‌های بزرگ گذشته فعال بوده‌اند، بهتر درک کنیم. این نیروها، امروز هم به اندازه لحظه تجسم‌شان و پندار انسان آن عهد، تر و تازه مانده‌اند."

... امروزه، در اغلب موارد، یک طبقه تیپ می‌سازیم و آن را بی ‌هیچ اندیشه‌ای تکرار می‌کنیم و بالا می‌رویم، فضولاتمان را به سوی بالا می‌روبیم و آن را بر تارک طرح‌هایمان می‌نهیم، با لوله‌ها و دستگاه‌های تهویه و آنتن‌های تلویزیون که مظهر رابطه ما با فضای لایتناهی‌اند.

مدت‌های مدید، خط آسمان شهر عنصر مسلط در طراحی شهر بود. امروزه، گویی این بینش را از دست داده‌ایم و چندان اهمیتی نمی‌دهیم که بناهای ارزشمندمان، همچون پدیده‌های متفرقه، در میانه ناحیه‌هایی قرار گرفته‌اند که به میمنت فضاهای اتومبیل‌رو و علایم و چراغ‌های راهنمایی زشت و نابجا، خصلت‌های انسانی خود را از دست داده‌اند و جز سردرگمی و آشفتگی حاصلی به بار نمی‌آورند. ...

صفی‌پور:
شهرهای امروز ما، حاصل هجوم خارج از کنترل ظاهر مدرنیته به داخل سنت ناب ما هستند. ما با ورود ظواهر مدرنیته و نه اصول و اساس اون و عدم شناخت عمیق از ریشه‌های مدرنیته، شیفته ظاهر قشنگ اون وگول آینده مثلا روشنش رو خوردیم.

اگر بزرگان اون زمان، برای ورود مدرنیته یکم بیشتر بحث و تبادل نظر می‌کردند و قبل از ورودش، اون رو به ما می‌شناسوندند، احتمالا وضع معماری و شهرسازی ما این‌قدر "آشفته" نمی‌شد. همیشه حکومت‌ها و بزرگان یک مملکت، ناخودآگاه و بدون اینکه خودشون درک کنن، روی زندگی مردمشون و آیندگان اون مملکت تاثیر می‌ذارن. اگه ما می‌تونستیم مثل همیشه (در قدیم)، با ورود چیز جدیدی که مال ما نبوده، اون رو با فرهنگ و سنت‌مون، یکم بومی و منطقه‌ای کنیم، احتمالا الان اوضاع خیلی بد نبود.

به نظر من، الان هم می‌تونیم فضاهایی طراحی کنیم که برامون آشنا باشه و با اونا ارتباط برقرار کنیم، همان‌طور که با بناهای قدیمی ارتباط برقرار می‌کردیم. منظور، استفاده از طاق و ساباط و گنبد نیست، بلکه استفاده از مفاهیمی است که از این المان‌ها در ذهن انسان تداعی می‌شه، مثل داشتن محرمیت کافی، در عین ارتباط با بیرون طرح. من خودم سعی کردم این موضوع رو توی طرح نهایی دوره کارشناسیم اجرا کنم. موضوع طرحم دبیرستان شبانه‌روزی بود و من هدف کلیم از این موضوع، برقراری ارتباط کافی بین خوابگاه‌ها با آموزشی، در عین حفظ حریم و شخصیت هر کدوم از بخش‌ها بود. منظورم از توضیح این طرحم این بود که بگم می‌شه این حرف‌ها رو در عمل و در طراحی و اجرا به کار برد و فقط حرف‌های زیبایی نیستند.

نمونه بارز استفاده از سنت در عصر حاضر رو، من معماری "تاداو آندو" می‌دونم. این معمار ژاپنی که همه دیگه می‌شناسنش، مفاهیم فلسفه ژاپنی و به خصوص خانه‌های ژاپنی رو، اون‌قدر با مهارت توی کاراش به کار برده که فضاهایی ژاپنی ـ بین‌المللی به وجود آورده است.

امیدوارم روزی بتونیم با برقرای ارتباط درست با معماری "از دست رفته‌مون" و نه صرفا کپی‌برداری از ظاهر معماری گذشته‌مون، یک معماری آشنا با مردم‌مون درست کنیم که این کار خیلی سختیه و فقط با تلاش همه معمارا می‌شه انجام داد. ...

_________________________________________

þ بخش پیشین گفت‌وگو: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 6

/ 21 نظر / 76 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

" گذشته " مسئله سنت نیست. مسئله گذشته گرایان است. ژناه بردن به "گذشته " موهوم و ایده الیستی واکنش روان شناختی ناشی از برخورد به ناملایمات ناساز گاری ها و تنش های حل نشده معاصر است. نوستالژی گذشته موهوم _خارج از جنبه های فورمال و زیبایی شناختی_ که بصورت فرافکنی های عاطفی .شخصی و هیجانی بروز پیدا می کند به گونه ای بنیادین از "شناخت" فاصله دارد. شناخت معیار ها و روش های تدوین شده و معینی دارد. درک عمومن نادرست از شیوه اهداف و دکترین "پدیدار شناسی" به عنوان نظریه ای برای شناخت و فروکاهش سطحی این دکترین از " پدیدار شناسی منطقی " به "پدیدار شناسی روان شناختی" به شخصی گویی های عاطفی و البته موهوم میدان داده است.

صفی پور

با سلام بهرحال همچین حرفهایی که دوستان میزنن در مورد گذشته گرایی(سنت گرایی)(که من اصلا همچین عقیده ای ندارم و سنت گرا نیستم)در مورد خود کسایی که شیفته ی ظواهر مدرنیته هستند هم گفته میشه.من نمیدونم چطوری میشه کامل بحث کرد.من ایمیل میدم دوستان وقت تعیین کنن به هم بصورت چت بحث کنیم.ممنون ak.safipour@gmail.com

محبــوبه جبـــارنژاد

سلام 1- بنطرم تمیزی شهرهای امروزی بخاطر ارتقا, سطح آگاهی مردم نسبت به انواع بیماری هاست که رعایت بهداشت می کنن البته بعضی از مردم رعایت می کنن و بعضی از شهرداریها سنگ تمام میذارن. 2- در مورد تبدیل کاربری فضاهای داخلی به عنوان مثال "مسکونی " در قدیم یک اتاق هم به عنوان نشیمن استفاده می شده و شب هنگام با پهن شدن بساط تخت خواب به عنوان اتاق خواب از آن استفاده می شد. هم اکنون نیز مبلمانهایی که قابلیت تبدیل شدن از حالتی به حالت دیگر رو دارند مثلا" مبلهای راحتی که تبدیل به تختخواب می گرددند در واقع از یک فضا هم بعنوان پذیرایی و هم به عنوان اتاق خواب بهره گرفته شده. حال می توانیم گریزی از حال به گذشته بزنیم و نکته های مشترک و مغایری رو پیدا کنیم. با توجه به اینکه نیازهای انسان امروزی با نیازهای انسانهای سه دهه پیش تفاوت عمده ای پیدا کرده اند.

یک دوست

شکلگیری بحث مفید و کارا در مورد هر مقوله ای نیاز به محیط مناسب دارد. در خصوص مباحث نظری این محیط مناسب از جمله شامل وضوح و روشن گویی است و فهم متقابل است. نکته اول درک روشن و توافق شده از کاربرد واژه ها است.مثلن موضوع "شناخت سنت" بدون توافق اولیه و روشن از مفاهیمی نظیر "شناخت" و " سنت" و ارئه تعاریفی از سایر واژه ها و اصلاحات و توافق بر روی کاربرد انها به جایی نخواهد رسی. نکته دوم درک تفاوت بین "مفاهیم علمی" و "مفاهیم روزمره " است.مفاهیم روزمره یا خودانگیخته صرفنظر از صحت تجربی انها تا حدود زیادی شخصی بوده و به تنهایی و بصورت ابتدایی برای همکاری گروهی ومطالعه دستجمعی مناسب نیستند. اینگونه مفاهیم باید طی فرایند گفتگوی اگاهانه گروهی به "مفاهیم علمی" تبدیل شوند. مفاهیم علمی ابزار مناسب و کارامد مطالعه و کار گروهی هستند. نکته سوم پرهیز از پیشداوری است. پرهیز از قضاوت های مثبت ومنفی لازمه شروع یک مطالعه گروهی است. مثلن در "شناخت سنت" فرض بر این است که گروه قصد دارد مفهومی به اسم "سنت" را از تاریکی ناشناختگی به روشنایی &quot

یک دوست

نکته سوم پرهیز از پیشداوری است. پرهیز از قضاوت های مثبت ومنفی لازمه شروع یک مطالعه گروهی است. مثلن در "شناخت سنت" فرض بر این است که گروه قصد دارد مفهومی به اسم "سنت" را از تاریکی ناشناختگی به روشنایی "شناخت" منتقل سازد. پس هرگونه ارزش دهی اولیه _رد یا تایید_ نقض غرض است. ناشیگری است. عوامانه است و ناشی از کاربرد "مفاهیم خودانگیخته" و روزمره به جای مفاهیم علمی می باشد.

یک دوست

نکته چهارم مربوط به تعهد به محدوده تعیین شده موضوع است. به عنوان مثال "شناخت سنت" اگر به درستی از مرحله توافق بر تعاریف و اصطلاحات گذر کند و محدوده مطالعاتی خود را روشن کند. انگاه اعضا علاقه مند گروه ملزمند در همان محدوده به تعمق و تفکر و کار روشمند بپردازند. تا از هرج و مرج فکری جلوگیری کنند. اشاره به "مدرنیته" و "مدرنیسم و مفاهیمی از این قبیل اگر در محدوده مطالعه نباشد و تعرف توافق شده ای از این واژه _مقدمتن_ نداشته باشیم صرفن به هرج و مرج می انجامد. هیچ معلوم نیست که سنت چیزی متضاد مدرن باشد. اگر چه ممکن است شهود شما یا تلقینات قبلی یا کاربرد مفاهیم روز مره و خودانگیخته چنین تضادی را القا کند. بیشتر افراد اموزش کافی ندیده اند یا در کاربرد دچار چنین مغالطه های روش شناختی هستند. این افراد جواب های خودانگیخته به موضوع مطالعه را پیشاپیش صحیح فرض می کنند و البته متوجه رفتار متناقض خود نیز نیستند.

یک دوست

نکته پنجم و اخر این کامنت توجه به سابقه ادبیات موضوع و مطالعات انجام شده است. قرار نیست هر کاری از صفر اغاز شود و یا چرخ هزاران بار اختراع شود. قرار نیست دوباره کاری انجام شود و یا یافته های قبلی دیگران کپی گردد. این با کنجکتوی واقعی و صداقت علمی و شرافت انسانی مطابقت ندارد. خوشبختانه برخلاف مطالعات سفارشی یا اجباری . مطالعات داوطلبانه دچار چنین معضل اخلاقی نمی شود. به هر حال باید توجه داشت که نباید از صفر شروع کرد مگر اینکه موضوع واقعن بکر و فاقد پیشینه مطالعاتی جدی و معتبر باشد. به روز بودن و مسلط شدن گروه بر ادبیات موضوع از طریق گرداوری و گفتگو در مورد مطالعات معتبر و جاری در زمینه موضوع اغاز میشود. این گام حتی به مرحله تهیه و توافق بر سر تغاریف و اصطلاحات و محدوده موضوع مورد مطالعه کمک شایانی می کند.

یک دوست

اینک چنانچه بر اساس نکات 5 گانه قبلی به کامنت های دو ژپست اخیر در مورد موضوع سنت دقیق شویم به روشنی متوجه پراکنده گویی . پیشداوری . شخصی گویی وفقدان ارجاع به منابع مشخص و معتبر مرتبط با موضوع گفتگو در اکثر کامنت ها خواهیم شد. و درست به همین دلیل است که امکان اخذ نتیجه و بدست اوردن گزاره های معتبر و قابل توافق به این ترتیب مقدور نمی باشد. اما این مربوط به محتوای کامنت هاست نه کامنت گذاران. شرکت کنندگان در گفتگو از انجا که "داوطلبانه " کنجکاوی خود را در مورد موضوع نشان داده اند شایسته ترین افراد برای عضویت در گروه مطالعاتی فرضی در مورد موضوع هستند .

راهنمایی شما بسیار آموزنده است و در روشن شدن راه و چگونگی آن کمک زیادی می کند.

صفی پور

نکات گفته شده توسط یه دوست بسیار خواندنی کامل و قابل ملاحظه اند.امیدوارم بتونیم بحثهای مفیدی در آینده ترتیب بدیم