معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 3

"استفاده روزمره" از بنای فرهنگی رو می‌شه در کار ظریف و بدیع موزه اشتوتگارت، اثر جیمز استرلینگ هم دید، یه مربع با یه دایره خالی وسط. این بنا هم موزه است، هم میان‌بری بین دو خیابونی که بین‌شون قرار گرفته، کدهای این دو خیابون با هم فرق داره. تو مردم رو داری هر روز می‌بینی که از رمپ‌های صورتی جیغ بنا دارند بالا می‌روند تا به سکو برسند، بعد اگه خواستند وارد موزه می‌شوند، اگر هم می‌خواستند میان‌بر بزنند، سوار بر رمپ، وارد فضای خالی دایره‌ای وسط می‌شوند. جالب اینجاست که وقتی داری روی رمپ دایره‌ای، دور مجسمه چرخ می‌زنی، نمی‌دونی داخل موزه‌ای یا بیرون اون! اینجا تمام حس موزه، با قدرت و هندسه، به تو منتقل می‌شه. اما من که دارم به عنوان فرد پیاده راه خودم رو می‌رم، گیج می‌خورم، بعد هم به مقصد، یعنی خیابان مورد نظر، می‌رسی. روز دوم، سوم، ...، صدم، اما نیروی فرهنگ و ادب به تو منتقل می‌شه، چرا که حال و هوای تو با هر عبور روزمره عوض می‌شه. شاید روز صدم هم یه سری به داخل موزه زدی. کسی که داخل ماشین از خیابون می‌گذره، با نگاه به همان خطوط صورتی و مردمی که دارند خودشون رو از نما بالا می‌کشند، می فهمه که اینجا داره یه اتفاق می‌افتد، یه اتفاق فرهنگی.

یکی از فاکتورهای دیگه‌ای که می‌شه برای یک بنای فرهنگی مثال زد که البته با موارد قبل هم‌پوشانی دارد، "اتصال" است، اتصال با محیط، با شهر، با مردم که می‌تونه از طریق عناصر سیرکولاسیون خودش رو بده. موزه هنرهای معاصر بارسلونا، اثر ریچارد میر، یه نمونه از این برخورد است. در اینجا، رمپ‌ها دیگه وسط یه وید نیستند، بلکه اومدند به حاشیه، به لبه بیرونی و در یه چرخش، تو با گالری‌ها و هنر سر کار داری، در چرخش برگشت با شهر و مردم. مردم هم تو رو می‌بینند که چه روان در موزه حرکت می‌کنی. دیگه اینجا فقط بحث سر نمایان بودن عناصر سیرکولاسیون نیست، اینجا، جنس برخورد از نوع "اتصال" شهر و فرهنگ است.

از فاکتورهای دیگه‌ای که می‌شه برای یک بنای فرهنگی برشمرد که البته خیلی بستگی به موضوع و محل قرارگیری بنا دارد، "یادآوری خاطره‌ها"ست. فکر کنیم در روستای ... طالقان، قراره یک بنای فرهنگی بسازیم. یه راه اینه که بافت مرمتی رو خراب کنیم و با آجرنما یک مکعب بیاریم بالا. یه راه دیگه هم اینه که به بناها و حس مکان‌های آشنا در اون روستا توجه کنیم. وقتی وارد خونه معروف اون روستا می‌شی، حیاط مرکزی با تداومی از نگاه تو به سمت طبیعت، در یک یال از حیاط و اتاق‌های با رنگ اکر تیره، با پنجره کوچک چوبی نقش‌دار به سمت درختان گردو و ...، تنفس هوای سرد با بوی سوزاندن برگ درختان گردو، با صدای آب، زمین پرشیب روستا و منظر خانه‌های روستا، با انبارهای علوفه در بام، در پس غروب خورشید، وزش باد سرد. ... تو اگه بودی، چی طراحی می‌کردی؟

_________________________________________

þ بخش پیشین یادداشت: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 2

/ 15 نظر / 480 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد علی عبدالصمدی

این روزها هر جایی که صحبت از فوتبال پاک میشه من یاد معماری پاک میافتم.چه خوبه که معماری رو هم پاک نگه داریم.

اویسی

سلام به دوستان. آترین انصاری نظرات جالبی دارید. نمی دونم ولی شاید این جلوتر بودن بنا از پارادایم زمانه بیشتر در مورد بناهای مونومان صدق کنه. البته چندان مطمئن نیستم. شاید یه بنایی که مورد استفاده روزمره آدماست با شکستن این خطوط مرز بتونه افق جدیدی رو برای آدما تصویر کنه

فاطمه شریعتمداری

سلام. شاید بعضی مواقع نباید به نوع زندگی آدما تو اون بستر و زمینه خیلی توجه کرد. شاید یه جایی ما باید یک فرهنگ خاص رو القا کنیم مثلا در ساختمان سفارت. در هر صورت در یک بنای موفق که در آینده جای خودش رو پیدا می کنه بنا در حال حاضرش هم با شهر پیوند می خوره. چه خوب چه بد. مثل برج ایفل. اون قدر مورد توجه بود که مخالفت یه عده رو برانگیزد.

زهرا رستمی

سلام منونم خیلی خوب بود .خیلی برام جالب بود که سیو نکردم بعدا بخونم . موفق باشید

محـــبوبه جبــــارنژاد

سلام، تفکر خانم شریعتمداری جالب و قابل تامل هست . و کاملا باهاشون موافقم .

نیلوفر نصیر پور

جالبه! فقط ××معمار جلوتر از زمان خودش طراحی کنه.×× یعنی چی؟

یک دوست

1 نکاتی که در ادامه مطرح میشود تعرض به محتوای نظری نقل قول ارائه شده یا مردود دانستن تفسیر های بعدی ان نیست. بلکه ارائه درکی متفاوت از "زمینه" و "زمینه گرایی " و ارتباطش با معماری است . درکی که ان را درک معتبر از موضوع تلقی میکنم.

یک دوست

2 قبل از هر چیز باید توجه داشت که اگر کسی توجه طراح را به نقص یا نکته ای عملکردی جلب کرد به این معنی نیست که وی "عملکردگرا" است یا اگر لروم توجه به شرایط اب و هوایی در طراحی پروژه ای را گوشزد کرد وی "اقلیم گرا" است.به همین ترتیب گوشرد کردن لزوم توجه به بستر و زمینه یه معنی "زمینه گرا " بودن نیست. در واقع کلماتی نظیر عملکرد .بستر . اقلیم . شرایط محیطی . کارکرد. زمینه . متن . فرم و ......

یک دوست

3 .به همین ترتیب گوشرد کردن لزوم توجه به بستر و زمینه یه معنی "زمینه گرا " بودن نیست. در واقع کلماتی نظیر عملکرد .بستر . اقلیم . شرایط محیطی . کارکرد. زمینه . متن . فرم و ......به طور آزادانه ای_و ابهام امیز _ در گفتگو های روزانه معماری استفاده میشود. اما اینطور نیست که در همه موارد و یا اکثر موارد " بار نظریه ای " داشته باشد . موکدن یاید توجه داشت که هیچ معمار یا نظریه معماری نیست که مدعی باشد نباید به نیاز عملکردی پروژه پاسخ گفت. و یا بگوید شرایط اب و هوایی را در نظر نگیرید. و یا دعوت به بی توجهی به زمینه فیزیکی و هندسه سایت بنماید. و یا مدعی بی نیازی از لزوم توجه به ویژگی های اجتماعی _اعتقادی _ فرهنگی و.... بهره بردار یا بهره برداران بشود. به طور قوی . همواره باید پاراگراف فوق را به یاد داشت.

یک دوست

4 در ادامه و ضمن پوزش از وقفه . به نکات اصلی خواهم پرداخت.