گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 9

من خودم همیشه وقتی تو بافت‌های سنتی "یزد" یا بناهای "اصفهان" قدم می‌زدم، به فکر فرو می‌رفتم. به طرز زندگی انسان‌ها تو این فضاها، به اینکه چقدر این حسی که آدم تو این فضاها داره، برای فضاهای شهری امروزمون نیازه، فکر می‌کردم. فضاهایی که آدما رو جذب کنه، نه دفع کنه و فراری بده. نمی‌شه با تقلید "ظاهری" از معماری سنتی ایران یا معماری"آندو"، به این فضاها برسیم.

در مورد هندسه تو معماری سنتی: ... شهرهای قدیم ایران هندسه خاصی ندارن و همین تنوع است که اونو جذاب‌تر کرده. وقتی میری یزد و توی کوچه‌هاش راه میری، همش انتهای کوچه تو رو می‌کشونه که بری ببینی که آخر کوچه، چی در انتظارته و وقتی می‌رسی به انتهاش، باز یه دید جدید و یه چالش جدید.

البته من خودم به نقش مردم تو آفرینش این فضاها و شهرها خیلی دقت کردم. چرا تو شهرک‌ها و شهرهای جدید، هیچ حس مکان آشنایی ندارن؟ اگه مردم توی آفرینش این شهرها و شهرک‌ها خودشون نقش داشته باشن، اصلا چنین حس ناآشنایی رو نخواهیم داشت. اونا با بوجود آوردن فضاها و خونه‌ها و شرکت در آفرینش فضا، در واقع خودشون رو متعلق به فضا می‌سازن و خاطراتشون رو دارن بوجود میارن. حالا سوال اینه که چرا بقیه کسانی که در آفرینش نقشی نداشتن، باز هم توی اون فضاها حس آشنایی دارن؟ من جواب این سوال رو به زمینه فرهنگی و خاطرات مشترک مردم وابسته می‌دونم. وقتی مردم یک منطقه در شرایط یکسان فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی، سیاسی، ... زندگی می‌کنن، در بسیاری از افکار و خاطرات و...، تا حد زیادی یکسان می‌شن، یعنی "بستر" یکسان، "افکار" یکسان به وجود می‌آره. واضحه که این یک قانون ثابت نیست که همه مردم یک "بستر" یکسان با هم یکی باشن، چون عوامل تاثیرگذار تو شکل‌گیری افکار و خاطرات خیلی بیشتر از ایناست. اگه ما بیشتر به عامل "مردم" و "بستر" در طراحی‌ها دقت کنیم، احتمالا به نتایج بهتری برسیم.

در مورد حریم: فکر می‌کنم همه با این نظر موافق باشن که یکی از عوامل اصلی شکل‌دهی معماری سنتی ایران، "حریم" و حفظ "سلسله مراتب" باشه. توی معماری و شهرسازی، امروزه از این چیزها زیاد نمی‌بینیم و همین عامل "آشفتگی" و "گریزان" بودن مردم از این معماری و شهرسازی هست. ...

گلبرگ:
... در مورد "حس مکان"، "درنگ"، "انسان": شاید در بعضی موضوعات، کاربرد "نماد" هم موثر باشه. در یکی از روستاهای شمال قدم می زدم، یه چیز همه جا تکرار می‌شد و اون "دست" بود، نماد بخشش، فتوت. جالبه خیلی از روستاهای شمال با این که کنار دریا هستند، اما همشون سقاخونه دارند.

اما مثلا در موضوع مسکن، یه سری توقعات به نوع انسان بر می‌گردد که در سنت به اون‌ها توجه می‌شده. در فرایند تبدیل به "امروز"، ممکن است با توجه به تغییر نگاه، بعضی چیزا تغییر کند. نسل‌ها، خواسته‌هاشون با هم متفاوت است. الان "هاله" قلمرو اعضای خانواده بزرگ‌تر شده. پس می‌شه به این نکته توجه کرد تا بنا برای همون مدت زمان زندگی اون نسل، "جاودانه" بشه. ...

_________________________________________

þ بخش پیشین گفت‌وگو: گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 8

/ 123 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

شناخت در طرخ کلی دوم فقط "دستچین" از طرح کلی اول نیست. تولید نیز هست. حی گاهی شناخت های تولید شده در طرح کلی دوم در جریان فعالیت شناختی طرح کلی اول نیز مورد استفاده قرار میگیرد. توجه به "نقش" متفاوت شناخت در این دو جریان موازی و البته دوطرفه شناختی در اینجا مطرح است.اگر از فاز یک و فاز دو , نوعی تقدم و تاخر را مراد کنیم اصطلاح سازی ما گمراه کننده خواهد بود.توجه گلبرگ گرلمی و بقیه دوستان پانل گفتگو را به این نکته مهم جلب می کنم که "اصطلاح سازی" نوعی نام گذاری برای اشاره به اندیشه جمعی متولد شده است {مثل نام گداری کودک} وبرای سهولت و کوتاه نویسی اتی کاربرد دارد. و نه برای معرفی معنایی اندیشه تولید شده .بنابراین براحتی میتوان این دو نقش شناخت را شناخت گلبرگی و شناخت سه نقطه ای نام داد .{ قانون دوم نیوتن _ اثر پروانه ای _ ....} یا هر نامگذاری دیگر .

یک دوست می گوید : لایه بندی موضوع شناخت به فرم، فضا و روابط فضایی ای که خود شکل دهنده روابط اجتماعی هستند متفاوت از لایه بندی موضوع شناخت به اجتماع، ادراک، فرم و ... است. شاید سرچشمه تاثیر گذار بین مکان و ذهن در این دو لایه بندی شناختی متفاوت باشد. در اولی فرم و فضا سرچشمه تاثیر بر اجتماع و انسان هستند و در دومی این دو همرده یکدیگر در نظر گرفته می شوند. این کاملا بستگی به نگاه شناساگر دارد. شاید اینطور بتوان در نظر گرفت که این دو در حلقه بازتاب قرار دارند؛ بازتاب مکان و ذهن و اولویتی بین این دو وجود ندارد. البته معمار بایستی به طراحی فضا و فرم بپردازد، اما این معادل سرچشمه قرار دادن فرم و فضاست؟

با این گفته یک دوست که شاید تهیه یک جز واسط بین طرح اول و دوم شناختی مناسب نباشد، موافقم. در واقع عامل ارتباط اصلی بین طرح اول و طرح دوم شاید تهیه همان مدل مناسب برای طرح های دوم باشد که البته به دلیل کمبود دانش من در این زمینه این اتصال به خوبی صورت نمی گیرد. اگر رویکرد کلی شناختی برای یک موضوع مثلا تفسیری باشد، چه مدل یا مدل هایی برای طرح های دوم می توان تهیه کرد که به محصول برسد؟ چون محصول برای مساله مشخص در زمان و مکان در واقع شاکله طرح دوم شناختی را تشکیل می داد. نمی توان این استدلال را هم داشت که از رویکرد تفسیری در طرح اول شناختی یا همان شناخت کامل بهره برد و از رویکرد پزیتیویستی در طرح دوم استفاده کرد چون بنا به موضوع شناخت باید زنجیره ای بین طرح اول و دوم وجود داشته باشد.

روند شناخت موضوع های تاریخ دار با روند شناخت یک شیئ متفاوت است؟ از نظر من بله. و سوال بسیار خوبی بود. مثلا شناخت شهر (شهر به عنوان یک موضوع تاریخ دار)، آیا می توان شهر را به مثابه یک موجود شناخت؟ شاید کلاف سردرگم بحث زمان را خیلی بهتر وارد فرایند شناختی می کند. اما در نگاه موجودگونه به شهر ، تولد بلوغ و مرگ یا حتی فراپاشیدگی این موجود طی زمان هم می تواند بررسی شود اما کلاف سردرگم از داخل به شهر نگاه می کند، شاید از همان نگاه سوژه محور اما نگاه موجود گونه به شهر بیشتر به مثابه ابژه نگاه می کند؟ کدام یک از این دو نوع نگاه کامل تر است؟ شاید در کنار هم یک پارادایم جدید را بسازند اما در این مقطع زمانی، من طرفدار رویکرد شناختی کلاف سردرگم هستم و به نظرم کامل تر است و شناخت کامل تری را دربرابر یک موضوع تاریخ دار می دهد.

cognition

8. for the understanding of what I mean by the power of cognitive, we must remember and acknowledge that there be in our minds continually certain images or conceptions of the things without us, insomuch that if a man could be alive, and all the rest of the world annihilated, he should nevertheless retain the image thereof, and of all those things which he had before seen and perceived in it; every man by his own experience knowing that the absence or destruction of things once imagined, doth not cause the absence or destruction of the imagination itself. this imagery and representation of the qualities of things without us is that we call our cognition, imagination, ideas, notice, conception, or knowledge of them.

Thomas Hobbes Human Nature p 22

بهتر نیست به جای طرح اول شناختی و طرح دوم شناختی بگیم مدل اول شناختی مدل دوم شناختی؟

از کجا می دانیم شناختی را که ما کامل تلقی می کنیم شناخت کاملی است؟ یک دوست به این نکته اشاره کردند. البته شاید در کنار پارادایم های موجود به غنی سازی شناخت کمک نماید و نبایستی از واژه کامل بودن این تلقی شود که پارادایم های دیگر شناختی قابل رد و یا ناقص هستند. ...شاید

می دونید الان چالش من چیه؟ بعضی رویکردهای شناختی اصلا میتونند به راه حل عملی برای حل مساله برسند؟ مثلا رویکرد تفسیری حاکم بر طرح اول و دوم باشه آیا در طرح دوم می تونه به جواب برسه؟ اصلا ما توی رویکرد تفسیری از قانون دوری می کنیم، محصول طرح دوم برای حل مساله یه سری قانون می شه؟ البته همانطوری که یک دوست گفت این موارد در اولویت بحث نبود. شاید پله پله جلو رفتن خیلی موثر باشه

ولی یه چیزی بدون سلسله مراتب بگم، چالش اصلی در واقع اتصال این طرح های شناختی با مهره های فرایند طراحی است. این خیلی مهمه