معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 2

زهرا بخشایی:
خانه لومینو در میان بافت روستا، چقدر متفاوت و مجسمه‌وار به نظر می‌رسه. در نگاه اول، زده می‌شیم از شدت تفاوتش، ولی من نه از زندگی مردم اون دهکده چیزی می‌دونم، نه از نوع نگاهشون به porsche و بتن! اگر آرمان مردم این دهکده پیشرفت و رسیدن به زندگی در سطحی بالاتر باشه، چی می‌شه گفت؟ اگه مجسمه لومینو، خانه عزیزترین فرد دهکده که اتفاقا ارباب هم هست، باشه چی؟ اگه پورشه یه خاطره جمعی باشه چی؟!!

اگه یکی از تعاریف از زمینه رو، تعریف دکتر بهزادفر بدونیم: "زمینه، یعنی آنچه که نمی‌شه اون رو از محیط جدا کرد که بدون اون، دیگه اون محیط خودش نیست"، بعد می‌شه به این فکر کرد که معیار جدا نشدن از محیط چیه؟ تاریخی بودن؟ عملکرد؟ سیما و کالبد؟

شاید مهم‌ترین معیار، ادراک مردم باشه. آنچه که در ادراک مردم از محیط‌شون جا گرفته، دیگه جداشدنی نیست، چرا که جداشدنش به هویت محیط و مردمش ضربه می‌زنه و چیستی رو دچار سوال می‌کنه. اینجا می‌شه گفت دیگه اون محیط، خودش نیست. این همون حس و حال و هوای پونز شده به کالبده که شاید منظور خانم شریعتمداری باشه و شاید تنها تعیین‌کننده این قضیه، ادراک مردم از اون اثره، یک اثر با تمام لایه هاش. ...

فاطمه شریعتمداری:
"حال و هوا" در ارتباط با زمینه خیلی تاثیر دارد. فکر کنیم یه آدم رو از اینجا برداریم بندازیم وسط آمستردام، یه دفعه، اون دچار "بی‌مکانی" می‌شه، نه فقط به خاطر ساختمان‌ها، بلکه به خاطر "مکان" یا شاید "روح مکان"؛ آدما همه دارن به یه زبون دیگه حرف می‌زنند، لباساشون فرق داره، منظره‌ها فرق دارند، مجسمه‌هاشون، خاطره‌هاشون فرق می‌کنه، از دوچرخه استفاده می‌کنند. چرا نگاه آدماشون فرق می‌کنه؟ نوازنده‌هاشون؟ هنرشون؟ ... پیوند خوردن با زمینه، تا حد زیادی به درک حال و هوا و روح مکان بستگی دارد.

داشتم یه ماکت اتود می‌زدم، آدما رو یه جایی می‌بردم زیر آب. بعد دوستم به من گفت اینجا مردم دوست دارند کنار آب باشند، از بالا به اون سطحی که آب هست و به مردمی که کنارش هستند، دید داشته باشند، مثل "حال و هوا"ی سفره‌خونه.  ... دیدم راست می‌گه ...

توجه به "زمینه"، رسیدن به "کلیت" را درون خود به همراه دارد. کریستوفر الکساندر می‌گوید: "هنگامی که به زیباترین شهرهای روزگار گذشته می‌نگریم، همواره این احساس به ما دست می‌دهد که این شهرها زنده هستند. این احساس "زنده بودن" چیز مبهمی نیست، بلکه تصویر دقیق از یک کیفیت "ساختاری" ویژه است که این شهرهای قدیمی از آن برخوردارند. به طور مثال، هر یک از این شهرها همچون یک "کل" و تحت قوانین "کلیت" خود رشد می‌کردند و لذا می‌توانیم این کلیت را در آنها احساس کنیم، نه فقط در بزرگترین مقیاس، بلکه در هر یک از جزئیات، از قبیل رستوران‌ها، پیاده‌روها، در خانه‌ها، مغازه‌ها، بازارها، جاده‌ها، پارک‌ها، باغ‌ها، دیوارها و حتی در بالکن‌ها و تزئینات شهر." او چارچوبی برای طراحی پیشنهاد می‌کند که در آن، "پیشرفت طراحی، مستلزم پیوند پایاپای و ناگسستنی با مناطق هم‌جوار و واحدهای همسایگی اطرافش است." این ویژگی در شهرهای امروز وجود ندارد. در حقیقت، این ویژگی نمی‌تواند در شهرهای امروز وجود داشته باشد، چرا که هیچ نظامی برای آفرینش فعالانه آنها وجود ندارد.

... توجه به زمینه، توجه به جوهر مکان را نیز به همراه دارد. کریستین نوربرگ شولتس در کتاب "بسوی پدیدارشناسی معماری" به جوهر مکان اشاره دارد. ... هر مکان کیفیتی داراست که "کلیت" وجودی آن پدیده را تشکیل می‌دهد که ما نمی‌توانیم آن را به هیچ‌کدام از ویژگی‌هایش تقلیل دهیم، مثل روابط هندسی ـ فضایی؛ جوهری بیرون از دیدگان.

_________________________________________

þ بخش پیشین یادداشت: معماری زمینه‌گرا؛ چرا و چگونه؟ ـ 1

/ 3 نظر / 106 بازدید
زرقانی

سلام این گفته ها نشان دهنده بالا بدون اهمیت زمینه است و رابطه بین موضوع و زمینه را بسیار حساس میشمارد. به طوریکه وقتی ما نتونیم یه پیوند خوب بین موضوع و زمینه مون برقرار کنیم مطمعنآ در پایان به نتیجه خوبی نمیرسیم و مهمتر اینکه خودمون از کارمون لذت نمیبریم(که به نظر من بهترین حسی است که یه معمار میتونه از کارش بگیره).

همایش

jenab kamalpoor tarikhe hamayeshe meli maskan taghir yafte.baraye daryafte tarikhhaye jadid va avaz kardan anha be site hamayesh moraje konid

دانشجو معماری

سلام با زرقانی موافقم. در یک سخنرانی از اقای فرهاد احمدی کانسپت و کانتکس رو دو روی یک سکه می دونستند