گفت‌وگویی درباره آموزه‌های معماری سنتی ایران ـ 4

þ کوارونی: "بنده موافقم. بنده راجع به انتقال افکار و نظریات (ایدئولوژی‌ها) و سنت صحبت کرده‌ام، ولی آنچه برای من جالب است، انتقال فکر هندسه نیست، بلکه فقدان فکر در معماری و فقدان فکر در جامعه‌ای است که شهر را تجلی می‌بخشد، فقدان رابطه است بین معماری و شهر و منطقه. ... ولی شخص باید در نظر بگیرد که مبانی هندسی نقشه شهرها و طرح‌ریزی محض آنها صرفا هندسی است و نه معماری‌ای که با موضوعی پیوستگی داشته باشد و بدان ارزش و وقار بخشد. اینجا توجه به ضرورت قطعی در نظر، رابطه معماری و اجتماع عینی در تحلیل است. هندسه و فرم و روابط ابعادی، ابزار معماری هستند، نه هدف آن. هر نظریه‌ای که معماری را بدون روابط اجتماعی عینی تحلیل کند، خود ابزار افراد یا گروه‌هایی قرار خواهد گرفت و در خدمت اجتماع نخواهد بود. ... ما نباید فکر کنیم که در یک تمدن مشخص، سنت، مفهوم، هندسه، فضاها، طرح تضادها و نامتضادها را دارد، بلکه باید تلاش کنیم تا مفهوم معماری، مفهوم شهر و اعتباری را که در این چیزها برای انسان در کوچه و خیابان (نه قدرت) و برای کلیه جوامع معاصر نهفته است، احیا کنیم. ..."

þ کاندیلیس: "... ما باید یکبار و برای همیشه در نظر بگیریم که جامعه وارد عصری شده که ابعاد کاملا تازه‌ای دارد، ابعادی که مستلزم برخوردی دیگر، مفهومی دیگر از معماری، طرز فکری دیگر در معماری و آگاهی  دیگری درباره معماری است. ... چون راجع به سنت بحث می‌کنیم، می‌خواهم عرض کنم قدیمی‌ترین تعبیر از سنت، تناسخ ابدی است. در این صورت، با چه حقی، شخص می‌تواند دانسته یا ندانسته، مدعی دفاع از سنت بشود و با یک ضربه از تناسخ ابدی جلوگیری کند و بگوید این طرز فکر ماست، این سنت ماست. در کشور شما، بیش از همیشه، سنت نیروی تحول‌بخشی است که می‌گذارد شما جلوی خود را ببینید . ..."

بحث‌های جاندار و جدی یادشده، می‌توانست و می‌تواند موضوع پژوهش و تحقیق علمی قرار گیرد تا بتوان از میراث عظیم معماری ایران، نتیجه یا نتایجی برای آینده اخذ کرد.

þ کاندیلیس: "آقای اردلان و آقای کوران سخنرانی‌های خیلی عالی انجام دادند. ... اما به طور کلی، موضوع خیلی خاصی است. من فکر می‌کنم که مورخین و باستان‌شناسان قابلیت بیشتری برای این موضوع دارند. کوارونی، به خوبی، نظر ما را درباره میراث گذشته، نه به شیوه متخصصین و هنرمندان، جدا از شرایط اجتماعی اقتصادی سیاسی کشورها، بلکه به شیوه عمومی که جزء جدایی‌ناپذیر محیط‌اند، بیان داشت. این فقط کافی نیست که تصمیم بگیریم چکار کنیم (تصمیمات شخصی معمار)، بلکه باید بفهمیم و موقعیت حقیقی خود را نسبت به واقعیت‌های عینی جامعه و نقش قابل تصور معمار در آنها روشن نماییم و تنها آن وقت می‌توانیم ببینیم روش ما نسبت به سنت و میراث گذشته چیست؟"

þ کاندیلیس : "... باید اول جنبه‌های کلی مسئله را، با همه پیچیدگی‌های آن، بیان نماییم و سپس تجلی آن را در واقعیت زندگی روزمره و وضعیت امروز توضیح دهیم، بی‌آنکه در مباحث ابهام‌آمیز که مارا به جایی نمی‌رساند، غرق شویم. ... چگونه می‌توان از زندگی روزمره مردم و اشتغالات مردان و زنان و خانواده آنان نسبت به محیط‌شان بی‌اطلاع بود و یا آن را فراموش کرد؟ چگونه می‌توان از مسائل جدیدی که برای ساکنان محیط به وجود می‌آید و نیاز به راه‌حل‌های درست و جدیدی دارد، بی‌خبر بود؟"

þ دامیان: "طبعا درباره موضوع سنت می‌توان مطالب فلسفی و تئوری زیادی عنوان کرد. من با علاقه زیادی، مقاله آقای اردلان را دنبال کردم. آقای اردلان در این مقاله شرح داده همان‌طور که در دانه‌های برف شباهت وجود دارد، در طرح ساختمان‌ها نیز باید این وجه مشترک را تشخیص داد و بنابراین نتیجه می‌گیرد که روحی بصیر، این شیوه شهرسازی و طرح‌ریزی شهری را به وجود آورده است و طرح راهی که از سراسر بازار می‌گذرد، معلول این نتیجه‌گیری‌های تئوریک تلقی گردیده است. من خیلی به انسان خاکی نزدیکم و فکر می‌کنم که طرح از نیازهای گوناگون و واقعی نسل‌های متوالی بازرگانان بوجود آمده است (الگوها)؛ این بازرگانان به دلایل تجاری و نه در نتیجه ملاحظات فلسفی و زیبائی، در بازار دکان داشتند. ..."

/ 7 نظر / 74 بازدید
کوچه صلح

با تشکر از داریا اگه میشه داریا در باره خودش و تحصیلاتش توضیحاتی بده تا باهاشون بیشتر آشنا بشیم.ممنون میشم

عاطفه

ای کاش می شد بحث الگو یا همون شباهت دانه های برف در معماری بیشتر باز بشه. با کوچه صلح هم موافقم . مرسی از داریا

محـــبوبه جبــــارنژاد

سلام؛ >> چگونه طراحی نکنیم ؟<< این جمله یک استاد است که چنان از دست دانشجویانش که طراحی های غیر متعارف و رویائی و پیچیده انجام می دادند, بکار برده.

محـــبوبه جبــــارنژاد

ماها یاد گرفتیم که چگونه طراحی کنیم ولی چطور طراحی نکردن را یاد نگرفتیم.

صفی پور

سلام.جمله جالبیه.بعضی ازمعمارا حاضرن به اسم خلاقیت و نوآوری همه چیزو فدا کنن.اینایه چیزی خوندن جایی به اسم¤خلاقیت¤و به همین بهانه بقیه چیزارو قربونی میکنن.دانشجوکه بودم،یکی از دوستان داشت یه آمفی تئاترطراحی میکرد،قوس ردیف صندلی هارو برعکس گذاشته بود،اصلافکرکسی که اول ردیف نشسته رو نکرده،وقتی پرسیدیم دلیل¤نوآوری¤بود.همین.ا
این جمله رو همه شنیدن¤تقلیددرست بهترازنوآوری غلطه¤

سلام. شاید نوآوری در نوع نگاه معمار باشه . مثلا وقتی یه مکعب سفید نورگیرهای سفید خودش رو منظم رو به آسمون میکنه و یا خلاقیت در برداشت فرم از کلبه هی بومی- با توجه به موضوع و بستر و اقلیم- . نوع نگاه معمار خلاقانه است . وقتی که در یه بستر دریا رو می بینه و با گردش دور مکعب بتنی و بعد تعلیق و محصوریت و بعد محور بسته ی محکم به سمت دریا این سلسله مراتب خلاقانه است مثل جمله سازی است. وقتی با یک کلمه یه جمله بسازی به زور... یا نگاه عمیق و نوآورانه تنها پشت چند کلمه در یک جمله ...

نسترن راد

این صحبت کوارونی برای من یکی جالب بود ّّ#ولی آنچه برای من جالب است. انتقال فکر هندسه نیست بلکه فقدان فکر در معماری و فقدان فکر در جامعه ای است که شهر را تجلی می بخشد فقدان رابطه است بین معماری و شهر و منطقه # احتمالا موضوع /فهم/ کلی از معماری سنتی در برخوردی دیالکتیک با نیازهای جامعه بوده و این که الان هم باید اون رابطه برقرار بشه که البته در ادامه و در مواد خاص یه جاهایی ممکنه الان بعضی مردم تو بعضی سایت های خاص نیازشون /خاطره انگیزی/ باشه.حالا شاید تنها ابزار انتقال این حس توی این موارد خاص هم حتی هندسه نباشه و با استفاده از /رنگ/ منتقل بشه که حالا این رنگ هم همیشه اکر آجر نیست بلکه ممکنه یه جا رنگ قهوه ای سوخته چوب یا بعضی جاها سفید و یا یا حتی ترکیب اکر و سبز و آبی باشه در طراحی خلاقانه طراح امروز و .... حالا تو پرانتز بگم شاید یه مشکل اساسی در برگزاری مسابقات در همین سایت های ویژه عدم وضع ضوابط درسته مثلا گفته بشه معمارا رنگ سفید بکار ببرند با فرم هایی با این تناسبات و ... که با چشم اندازی که از میان مردم برای اونجا بلند شده در تضاد نباشه