خانه‌های معاصر جهان ـ 6

خانه حاضر که با استفاده از بتن نمایان ساخته شده، در کرانه یکی از روستاهای قدیمی دامنه سرسبز آلپ، به نام Lumino، واقع است، روستایی در کشور سوییس که دارای بافتی همگون از خانه‌های سنتی اروپایی است.

ایده محوری پروژه، بر اساس خواسته کارفرما، ایجاد یک ساختار معماری یکپارچه و مبتنی بر زیبایی‌شناسی مینیمالیستی، هم در داخل و هم در خارج بنا بوده است، به گونه‌ای که کیفیت فضاهای داخلی و خارجی خانه، دقیقا توسط خود معماری تعریف شود و نه به وسیله عناصر و اشیا قرار گرفته در داخل آن.

خانه Lumino، دارای سیستم دوگانه ارتباطات عمودی، یکی در داخل و یکی در خارج بنا، است که ارتباط تمام فضاهای داخلی و خارجی خانه را تامین می‌کند؛ در واقع، هر تراز از خانه دارای دسترسی مستقیم به محیط پیرامون است. بدین‌ترتیب، یکی از ویژگی‌های جالب‌توجه این خانه، قابلیت فضاهای داخلی آن برای گسترش و توسعه به سمت لندسکیپ اطراف است که باعث می‌شود فضاهای بیرون ساختمان نیز به بخشی از ترکیب کلی معماری تبدیل شوند.

در بالاترین تراز خانه Lumino، یک ایوان مرکزی رو به جنوب وجود دارد که آشپزخانه و ناهارخوری به سمت آن باز می‌شوند. این ایوان روباز که یکی از عناصر اصلی معماری این خانه به شمار می‌رود، دارای قابلیت پوشش سقف در زمان‌های مورد نیاز و نیز دسترسی مستقیم به فضای باز پیرامون خانه است.

/ 60 نظر / 158 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه شریعتمداری

تعبیه مکان های مناسب فرهنگی و یا حتی میوه فروشی ها در جای مناسب خودشون. مثلا تعبیه غرفه های موقت ولی طراحی شده و انعطاف پذیر برای فروش میوه در سر راه مسیری که به سمت اتصال همسایگی های دو طرف رودخونه پیش می ره. این که طراحی فرایندی باشه یا شهودی با هم فرق می کنه ولی به هر حال طراحی فرایندی هم با توجه به درک ابعاد مختلف قضیه می تونه مفید باشه فقط نباید یادمون بره که فرایند در واقعیت خودش یه ابزاره نه یک هدف.

زهرا بخشایی

من بخوام یا نخوام کارم نمود من است. خط من با خط تو فرق می کنه. یه وقتایی ما می شیم بازی اون ابزار. اون چیزی که بروز پیدا می کنه در ظاهر اون چیز است و در معنی آن تجلی پیدا نمی کند. "من می گم ما خودمون بروز پیدا نمی کنیم". من با پروژه اصل حال نمی کنم. آیا من خودم در آن تجلی پیدا می کنم؟ باید بدونیم که وقتی که پروژه تمام شد و تحویل داده شد در واقع پروژه تمام نشده است. پروژه بر من وارد می شود و محصول بیرون آمدن آن از من چی است؟ ولی الان می فهمم واقعا "خود" مهم است. یه مدت بود دنبال "حقیقت" بودم به خاطر همین رفتم دنبال راستی و .. الان می بینم "حقیقت" یک کلیت است. در یک جریان من با پدیده چطور درگیر می شوم. اگر من یک دایره باشم اون از من عبور می کنه و از این دایره خارج می شود و حالا این جریان در من چه تاثیری می گذاره؟ این خیلی هیوج است. من می تونم بخشی از حقیقت رو آشکار کنم. جریان حقیقت به من وارد می شود. من نمی تونم کل این عظیم رو آشکار کنم من با توانایی هایم و آنچه که من هستم آن را متبلور می کنم با نمودهای بودنم

زهرا بخشایی

بحث جزئی از یک کار نیست. بلکه تبلور این جریان توسط "خود" من است با توجه به توانایی های من. شاید معماری جایی برای تجلی است. اینجاست که نقش "خود معمار" پررنگ می شه ولی متاسفانه درگیر تکنیک ها می شیم. شاید نخوایم آرمانی ببینیم ولی هرچیزی یه روحی دارد. مثلا رستوران. می خوام روح آن مکان را تجلی ببخشم. من باید خودم از جنس روح بشم و بعد با ابزار و تکنیک درگیر میشم. این تکنیک نباید متوقف بشه. اگه معمار توانمند نباشه نمی تونه با آن هندسه کار کنه (ابزار قوی)‌ "ولی" درگیرش نبوده

زهرا بخشایی

در تجربه به این رسیدم. البته خود خیلی مهمه ولی درگیر خود نبودن خیلی مهم تر است. اون چیزی که درونا اون هستی. اصلا منظورم توانایی نیست. هست من. باعث رفتار و فکر من می شه. یه زمانی هست که به خودت رسیدی. به اصل وجود خودت. آهان. این منم. ولی این منم خیلی جاها فراموشش می کنم. زمانی که تو خودتی اون قدر حس خوبی داری و انگار همه چیز برای خودش معنی دارد. می بینی بعض آدما راحتتند. اون لحظه که دو دقیقه فکر می کنی با طبیعت یکی می شی. یا دو دقیقه نماز می خونی... کسی که می ره روستا نشینی یه بلایی داره سر خودش میاره مهم اینه که اونجا هستش با خودش متبلور می شه. ... ولی این که در یافت معنی هی دنبال روش باشه اون دیگه درگیر شدنه و نمی تونی معنی رو پیدا کنی

iman

سلام کمال خوبی ، اگه یادت باشه یه بار دیگه هم در وبلاگت نظر گذاشته بودم و در مورد دیکشنری گفتم . امروزم واست یه چیز غافل گیر کننده تو بلاگم دارم . بیا ببین ، خیلی باحاله . شاد باشی راستی بهار داره نزدیک میشه...

فاطمه شریعتمداری

اینجا کانسپت کار حول یه مفصل شکل می گیره. در واقع کار خودش مثل یه مفصل عمل می کنه بین شهر و رودخونه. علاوه بر این کناره رود فعال میشه و به اصطلاح رایج غنای زندگی عمومی اینجا قوت می گیره. توجه به "پتانسیل طبیعی"و اتباطش با شهر تو این پروژه حرف اول رو می زنه. Beethoven Concert Hall Zaha Hadid از داخل بنا هم پوسته شفاف ورویایی ای که دور بنا پیچیده تصویر رویایی رو هم با ورود نور به سمت رود به وجود میاره و البته از بیرون هم مثل یه کریستال کنار آب می ددرخشه و "آتریومی"که از سمت شهر به طرف رودخونه کشیده شده . اون هم یه آتریوم رویایی کشیده شده بین دو نیروی سایت با جهت غالب به سمت عامل طبیعی که البته با فضای خاص خودش تجربه منحصر به فرد و ویژه ای رو هم در اختیار مخاطب قرار میده. تجربه منحصر به فرد بنای عمومی

فاطمه شریعتمداری

وقتی یه کار فرهنگی هنری قراره تو برخورد بزرگراه و خونه های انبوه روی تپه ساخته بشه چه اتفاقی می افتد. همین تقابل قشنگه. این برخورد از دو مقیاس، دو سرعت، دو تا زندگی. یه زندگی از جنس تامل و مکث یه زندگی با عبور لحظه ای بی مکث. یکی از دید بالای خونه ها و یکی از دید پایین بزرگراه. وقتی باسرعت نشستی تو ماشینت داری می ری سر کار به فکر شرکت و پروژه هات و ... تن سیمانی سوت و کور شهر از پس پنجره هایی که سیاهن و پرتعداد. به فکر شعر لحظه های انسانی تا عمیق نرین لایه هاش هستی؟ دخترکی داره تو دفتر نقاشیش گل میکشه. مامانی که داره غذا درست میکنه و پیرمردی که تو سایه درخت جلو خونه اش نشسته. و تن شهری که هرچند خاکستری سر گفت و گو رو با تو باز می کنه. سلام دوست من. موج تو موج لایه های من چی می بینی؟ خودت رو به خیابون های من به زرق و برق من به پاساژها به خونه ها به آدمای من بسپار. منو ببین. کافیه یه چشم. یه جرقه برای این زاویه نگاه. یه چشم از داخل بنای فرهنگی باز می شه. یه دریچه . که تو از خودت بپرسی چه خبره؟ پشت نماهای شهر زندگی شهر جاری است. کار زاها حدید King Abdullah II House of Culture & Art Amman, Jordan

فاطمه شریعتمداری

اگر زمینه در بافت را مدنظر قرار دهیم، ممکن است در اولین برخورد به دنبال عناصر طبیعی و تاریخی ویژه و البته مونومان و مشهور بگردیم. اگر آنچه را که از محیط قابل جداکردن نیست، زمینه بدانیم، خوب مسلما زاینده رود در اصفهان و یا مسجدجامع یزد قابل جداکردن از محیط خود نیستند. اما در این بین، انجا که زندگی واقعی و روزمره مردم شهر جاری می شود نیز قابل جداکردن نیست. اگر وارد شهری شویم با دیدن خیابانی پر جنب و خروش منطبق بر ساختار اصلی شهر، خواهیم دید که زندگی روزمره مردم چطور با فضای خیابان عجین است. نتیجه آن است که این خیابان نیز جز زمینه شهر و مردمان شهر است. اما با تعمق بیشتر با زندگی در متن محیط، شاید بدین نتیجه برسیم که اگر چه ممکن است در این خیابان خاطرات جمعی و البته مشهوری نیز متولد شده باشند اما ممکن است رویاهای مردم با حرکت در این خیابان به تصویر نیاید. شاید شهر آن گونه که می پنداریم واضح نیست و بنابر گفته "یک دوست" برای "شناخت" کلاف سردرگم" در نظر گرفتن شهر مفید به نظر آید.

فاطمه شریعتمداری-2

یک مثال: برای مردمی که در یک باغ شهر با درختان بلند و انبوه زندگی می کنند و برای رسیدن به مقاصد خود در شهر هم از میانبرهای مختص به خود از لای این درختان استفاده می کنند، منبع رویاها ممکن است همان "فضای" نیمه تاریک بین درختان باشد نه خیابان منطبق بر ساختار. شاید بتوان گفت که این فضای نیمه تاریک زمینه شهر و مردمان آن است!